در پیچ و تاب وصل ...
تابش آفتاب ادراکی
نوگلی سبز و سوگلی پاکی
لایق آسمان و افلاکی
حیف دربند عالم خاکی ...
چهره پرداز فیض خورشیدی
در شبستان تیره تابیدی ...!!
آذرخشی شفق فرو آمد
در دل دشت بوی عود آمد
به زمستان رفته اندیشم
عاشقی مستمند و درویشم
گرچه از التهاب می سوزم
همچنان گرم شعله خویشم
باز آید بهار و غنچه دمد
با غلامان عشق هم کیشم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 0:34 توسط حمید راهدار
|