از نهایت شب ...
همدوش عاشقان
در جستجوی دوست
دشت سرسبز یادش را
دست در دست سپید باد
در زلال چشمه ی اندیشه
به افسونی می کاوم
و در مرداب شب
پنجه در پنجه ی غول تاریکی
هراسناک چشم فتّان و
مشتاق لب خندان
پریان گمگشته ام ...
+ نوشته شده در جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:42 توسط حمید راهدار
|