چشمت به فسون بسته غزالان ختن را ....
بغضم شکست حرمت آواز در گلو
توفان ز خوف آتش خصمم فرو نشست
دل داده ام ز دست ...
امشب ز جام باده ی میگون چشم یار
با حالتی نزار
پر میکنم پیاله ای از چشمه ی نیاز
سر می کشم به ناز
تا بشکفد بهار دل از بوستان راز
بی جام باده مست
شوق می الست
دل می برد ز دست ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 1:56 توسط حمید راهدار
|