بغضم شکست حرمت آواز در گلو

توفان ز خوف آتش خصمم فرو نشست

دل داده ام ز دست ...

 امشب ز جام باده  ی میگون چشم یار

با حالتی نزار

 پر میکنم پیاله ای از چشمه ی نیاز

 سر می کشم به ناز

 تا بشکفد بهار دل از  بوستان راز

بی جام باده مست

شوق می الست

دل می برد ز دست ...