گوهر عشق

در زمهریر تاریکی جا مانده

و عاشق سینه چاک

در شوره زار بخت وا مانده

 و من 

به شوق دیدار دوست

جان می گیرم

شوخ و شیرین و

سرخوش و شاد

از غبار غربت اندوه

باز می گردم

 و به یمن دولت عشق

ترانه ساز می کنم

تا صبح

دیری نمانده است ...