مهتاب آسمونی ...
وقتی که رفتی
نگاه خسته ماه
بر تن عریان جاده
جا ماند
و آسمان
سهم تنهایی اش را
به بیداری ستاره ها بخشید
زیباترین دوران زندگی
لحظات ناب با تو بودن بود
شکوه سرور و شادی را
شوق سرودن بود
ناز آفرین
بامن از
راز شگفتی بگو
که از فیض طلوع
خورشید مهر
در باغ سبز چشمانت
شکُفت ...
+ نوشته شده در جمعه ۴ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 3:30 توسط حمید راهدار
|