از سر بیخوابی...#
کاش یکی بود
یکی نبود
اول قصه ها نبود
کی بود کی بود
من نبودم آخر دعواها نبود
باورمون میشد که
رازق خداست
باور می داشتیم که
دقایق طلا ست
عشق شقایق تو دلا
جایی داشت
حرمت و مهربونی
معنایی داشت
مسجد و میخونه بهونه ای بود
دل حـــــــرم پاک نمونه ای بود
شب تو دل ستاره جا می گرفت
کسی سراغ از دل ما می گرفت
زخم دلم را یکی مرهم میذاشت
غصه نبود و هیچ دلی غم نداشت
غریب نمی شد کسی روی زمین
پیـــــدا نمی شد دل زار و غمین
ناله من بــــــر دل گل اثــــر داشت
از دل دیوانه من خبــــــر داشت.....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* دوستی که همدرد و همدل و ایضن همنام هستیم تعریف میکرد غروب دلگیر جمعه اخیر برای تهیه
کالایی منتظر گشودن مغازه حاشیه خیابان معطل بودم و از سر دلتنگی چند روز بی خبری موقعیت را
مناسب دیدم و به محضر یاری که داده بر باد آرام و طاقتم را تماس حاصل نمودم و در حین عرض حال و
سوز و گداز از غم هجر و فراق و گلایه از کم محلی و بی تفاوتی و بهانه جویی ایشان در پاسخ به
سوال دلبر که پرسید کجایی؟ بدون توجه به حواشی و معذورات جوابم،از سر صدق و صفا شرح ماوقع
را عینن عرض نمودم و از بد حادثه همان لحظه نیز مغازه دار فرا رسید و درب مغازه را گشود و من ادامه
دادم که من الله آمدند و از معطلی نجات یافتم که ناگهان دلبر با زرنگی خاص خود دست پیش گرفت و
همین حقیقت ساده را پیراهن عثمان کرد و بر من شورید که میدانستم تو هرگز در فکر و جویای حال
من نبوده و نیستی و اکنون که آنجا معطل و درمانده بوده ای گفتی هم حوصله ام سر نرود هم منت
سرمن بگذاری و از این جور حرف و حدیث ها.... و خلاصه در جنگ و جدل بر سر دستمالی قیصریه را به
آتش کشید و به توضیحات و توجیهات بنده که عزیزم ، جانم،والله ، بالله اینجوری نیست کالای مذکور
مورد نیاز ضروری و فوری چند خانواده است و من کلی معطل بازگشایی مغازه مانده ام و آنها مدام زنگ
میزنند و پیگیرند وقعی ننهاد.این را چرا عرض کردم؟برای اینکه تمهیدی باشد بر شان سرایش و تحلیل
قطعه شعر موضوع این پست تا برای دوستان به راحتی ممکن و میسور گردد که جان مایه کلام و زبان
حال بنده که عرض نمودم همدرد راوی پی نوشت هستم در لحظه سرودن چه بوده و از کجا نشات
گرفته است.باقی بقایتان.