شمعدانی های

پشت پنجره ی اتاقم

شهادت میدهند که

 از غم نبودنت

خسته تر از همیشه

در هراس اندوه غروب

 شراب ناب و

حال خراب و

خیال خواب و

فریب سراب را

با زلف حوریان مغموم و

تار ربابم گره زده ام

تا فشار پنجه هایم

تبلور رویای عشق و

 تمنای سینه ی سوزانم باشد ...