شب رویایی
محروم گشته و از دوری گل معطر رویشان مغموم بودم کنار جوی آب -- آئینه عمر گذران-- لمیده زیر
سایه سار درختان دلکده زیارت نمودم و از فضل دیدارشان در بهار آرزوها مشعوف و مسرور گردیدم.
با کمال میمنت و افتخار حضور دلنشین ایشان را در بلوغ باغ از ژرفنای دل خیر مقدم عرض نموده،
از بلندترین اصله نخل باغستان سبز دیار مهربانی شهد شیرین ناب ترین رطب مضافتی نخلستان
شهرم را در تجلی شکوه سبز رویش ، همراه با آواز شاد بندری نذر دل دریایی و سر شوریده و
صلابت قدوم صمیمی شان نمودم. ترمیم دل شکسته آن هم بی هیچ مزد و منت تاثیرش بس شگرف
و شکرآفرین دارد.آفرین بر عزم عظمای پاکدلان لبریز از عطر عاطفه و مهر که زبان را یارای تقدیر و قلم را
یارای تحریرش نیست.خوش آمدید و از آمدنتان خوشمان آمد و خوشحال و سبکبال جانی تازه گرفتیم و
اکنون از سرخوشی و نشاط حاصل از گستردگی و طراوت این بساط میمون فراز و نشیب زمان و فراز و
فرود زبان را در زوال غم و اندوه از دل دردمندم قائل و قابل نمی بینم که حائل بر لذت لذیذ خُلد برین
نشستن و نوشتن و سرشتن درجوارتان باشد....براستی که بساط باغ را بی گل صفا نیست.
درودی بی بدرود....