تکرار میشوی در حجم خالی دستانم ...
یک استکان خیال
یک نعلبکی سلام
جز شعر
هدیه ی دیگر ندارم برای تو
جانا تمام دفتر شعرم فدای تو
آرام میشوم
از گرمی سخن و فیض صدای تو
مسرور میشوم
از نغمه خوش و نفس آشنای تو
مشتاق میشوم
هر جا که میشنوم نام رسای تو
دل شاد میشوم
از لطف و مهربانی و صدق و صفای تو
سیراب میشوم
در وادی محبت و مهر و وفای تو
سرمست میشوم
از عطر و بوی گلشن مستی فزای تو
سرشار میشوم
ای گل
تمام دار و ندارم
فدای تو ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 15:37 توسط حمید راهدار
|