یک استکان خیال

یک نعلبکی سلام

جز شعر

هدیه ی دیگر ندارم برای تو 

جانا تمام دفتر شعرم فدای تو

آرام میشوم

از گرمی سخن و فیض صدای تو

مسرور میشوم

از نغمه خوش و نفس آشنای تو

مشتاق میشوم

هر جا که میشنوم نام رسای تو

  دل شاد میشوم

از لطف و مهربانی و صدق و صفای تو

سیراب میشوم

در وادی محبت و مهر و وفای تو

سرمست میشوم

از عطر و بوی گلشن مستی فزای تو

سرشار میشوم

ای گل

تمام دار و ندارم

فدای تو ...