دفترچه یادداشت
محتوی دفترچه ی یادداشتی بودند که بعد از یک دهه امروز صبح هنگامی که داشتم به سفارش
مکرر دوست مهربانی از دیار سرسبز شمال دنبال فیلم سفری در معیت ایشان می گشتم تا برایش
پست کنم به چشمم خورد و در عین سادگی در اعماق وجودم احساساتی بر انگیخت که جز این
دفترچه از عهده همه خارج بود.برخی یادداشتها مثل: فردا اول رمضان المبارک ، ساعت ۳ درب منزل،
شبیه پوسترهایی بودند که همه جزئیات را به عینه می دیدم و یادم مانده بود. در عین حال به مواردی
برخوردم که برایم معنا و مفهوم مشخصی نداشت و با خود گفتم ایکاش یادم میومد و شاید یادم آمد...
چه روزهایی خوب و چه لحظات شیرینی از عمر مثل برق و باد گذشتند و نیک میدانم که الان سرعت
گذر ایام طلایی عمر افزون بر گذشته است.این دفترچه که اکنون همه اوراقش از هم جدا گشته است و
بند از بندش گسسته همه عواطف و عشق و دوستی و احساسات آنروزهایم را در خود نگهداشته است
و در امانت ذره ای خیانت ننموده است.بعضی از دوستان که جبر زمانه و جور روزگار از ما دورشان ساخته
با خط خود د این دفترچه یادگاری نوشته اند و همواره نامشان زینت اوراق و زیبنده اوراد است.
اسم افراد و آدرس مغازه های نا آشنا که نمیدانم به چه دردم میخورده یا خورده اند و از یادشان برده ام.
خاطرات بچه محل هایی که حالا خودشان بچه دار شده اند و بابایند ..شماره تلفن هایی که عموما
تغییر یافته اند، خط زدنهایی که الان دوست دارم بدانم در اصل و ریشه چه بوده اند و حسب کدام
ضرورت با این وسواس بر رویشان خط کشیده ام که نه تنها برای دیگران که برای خودم نیز گنگ و
ناخواناست.ضربدارها، تیک زدنها و علامات عجیب و غریب دیگر واجد کدام معنی است نمیدانم..!!؟
بستانکاری و طلبم از این و آن که شاید هنوز طلبکارم و بدهکاری به دیگران که بنارا بر پرداخت تمام و
کمال و ادای دین میگذارم در زمره دیگر موارد است که در ستون مخصوص صفحات آخر دفترچه قلمی
گردیده است.تک بیت ها و دو بیتی های که از دوستان شنیده ام و جالب آمده است مثل:
دست طلب چو پیش کسان میکنی دراز / پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش
یا دیوار نوشته و ماشین نوشته ها نیز جابجای اوراق دفترچه چشم نواز و خاطره انگیزست.
لابلای صفحات چندین بلیط خط واحد و تعدادی تمبر پستی مناسبتهای مختلف آن سالها که اکنون
حکم عتیقه دارند جا خوش کرده اند.برگهای خشک گل محمدی و بالهای پروانه معصوم و بی گناهی
پودر شده اند و اگر شخص ثالثی ببیند باید بدهد آزمایشگاه تا متوجه شود این گردهای قرمز ابریشمی
چسپناک خوش عطر و بو چیست؟ فقط خدا از سوز دل و شوق درون توامان بنده که ناشی از ملاحظه و
مشاهده صفحات این دفترچه است آگاه است که یاد آور چه خاطرات تلخ و شیرین و چه دوران خوش و
و چه عزیزان ارجمندی است.عزیزانی که حتی از سنگریزه ها برایم خاطره گذاشته اند و یاد و نامشان
تداوم تاریخ زندگی این بنده حقیر است.عزیزانی که آنروزها بیشتر لحظاتمان با هم میگذشت و اکنون که
دیدارشان محال است ناچار آرزوی تجلی یاد و ذکر شریف نامشان را دارم.آه از آرزوهای از دست رفته،
آه ازگذر پر شتاب گردونه عمر و بهار برگشت ناپذیر جوانی،آه از فرصت های تلف شده،آه از سفر بی
زاد و توشه،آه آه...