بانوی بی قرار

در فصل انتظار

بر دامنش شکوفه و

لبریز از بهار

روح شگفت باغ

در التهاب عشق

آهسته زیر لب

از خواب بی عبور

از بوسه ستایش ِ

گل های شب بو

از شبنم و بنفشه و سوسن

مستانه  مژده می دهد

 آری ای جان ، برخیز

آفتاب دوباره طلوع خواهد کرد و

 با شادی و سرور

سبد سبدگل خوشبختی 

از باغ ستاره

 می چینیم و

در گرگ و میش صبح

پریهای گیس گلابتون را

در لباس آبی روشن

 بر خنکای ماسه های ساحلی

به خواب می بینیم...