خیالم امشب

خموش و خسته

خوابم هر شب

مغشوش و آشفته

با هراسی نهفته

در دل

از شبح دیو و دد

می گریزم

با که گویم؟

حدیث بی قراریم را؟

کجا جویم؟

نشان بی نشانیم را

که...؟ می آید امشب

به بالینم؟

که ...؟میدهد زغصه

تسکینم؟

چگونه  درد و غم

ز سینه بر چینم؟

ز عمر فرجامی

چرا نمی بینم !!؟

چو آهوان رضا (ع)

غریب و مسکینم

 ز داغ ناکامی

ملول وغمگینم ...