حالی خوش
از هجر که نالی ای دل؟
دریا چه موجی دارد
رویا چه اوجی دارد
با ساز تو می خوانم
با شور تو می نالم
آن خنده شیرینت
آن نغمه سنگینت
درگیر عشق و بلایی
دائم به حول و ولایی
این دل که بود عمری
دلبسته ی آن قُمری
آن نافـــــــه آهـــویم
وآن خوش چِش* و ابرویم
پسین گاهی به طنازی
خودش گفت
شبی آیم بباغ دل کمین ت
دلت را می برم آخر غنیمت
نهان می ساخت غم را در نگاهش
گل لبخند بر کنج لبانش
به عمر رفته و دنیا می خندید
همیشه با غم و غصه می جنگید
که دم باشه غنیمت
صدای نازکش مانده بگوشم
برده عقل و هوشم
خدا کنه بیاید به کنارم
گل باغ انارم
اگر اینجا بمیرم
از تب عشق
نثار جان جانان
بجز این جان ناقابل ندارم
نگار نازنینم شرمسارم...
*چِش= مخفف چشم بر حسب اقتضای قافیه و میدانید که: قافیه چو تنگ آید / شاعر به ........
* این شعر ریتمیک یا بهتر عرض کنم ترانه درحال و هوای خاصی که مخلص و دوستان در حین اجراء
در هوای آزاد ثبت و ضبط شد... اگر چه همه آثار و اشعار و نوشته ها اعم از نثر و نظم و ... درست به
قیاس فرزندان آدمی که هیچ تفاوتی فیمابین شان مطرح و منظور نیست و همگی عزیز و گرامی اند
برای مولف و صاحب اثر یکسانند اما حال و هوا و رنگ و بو و شکل و شمایل شان فرق دارد و هر کدام
بسته به شرایط و مقتضیات دوره زمانی و مکانی خاص حس و حال و خاطراتی تلخ و شیرین و شاد و
غمگین را در خود محفوظ دارند فلذا از این جهت تا حدودی متمایز و متفاوتند...