بی شما چه دلتنگم

سلام و عرض ادب و احترام دارم خدمت شما سروران ارجمند هموطن.

چاره ی دلتنگی چیست؟وقتی با بی حوصلگی و کسالت در می آمیزد و

و قصد دارد طومار  هستی نیم بند آدمی افسرده را در هم پیچد................

آیا خود فریبی چاره ساز است؟میدانم و میدانی که این سوال از بس

جواب دارد بی جواب میماند و هر فرد از افراد جامعه انسانی متخصص

متبحری است که برای این بیماری نسخ متعدد و متراکم مینویسد  اما

چه سود که از خیل بیماران کاسته نمیشود و روزبروز افزون میگردد و عوارض

ناشی از آن سوهان روح و روان آدمیزاد است و یاس و نامهربانی انسان

خسته و پرخاشگر به حیوان و نبات و جماد نیز آسیب میرساند.بنظر حقیر

تنها داروی کارساز توسل به حضرت حق و ذکر نام و یاد خداست که

متاسفانه خودم لالایی را میدانم ولی خوابم نمیبرد چرا که ظرفیتش را

ندارم و ایمانم ضعیف است.با این حال هرگاه حتی حسب نیاز و در جهت

 تامین منافع و مصالح مادی و دنیوی امتحان کرده ام و بخداوند بی نیاز

قادر و متعال توسل و توکل کرده ام نومیدم نکرده و لطف و رحمت بی

 منتهایش را از بنده ی عاصی و گنهکاری همچون من نیز دریغ نداشته است

 لذا مطمئنم که چشمه ی جوشان محبت الهی برای شما مومنین مخلص

وهرکس که خالصانه دست نیاز به سوی رب جلیل بلند کند شفا دهنده و

 عطا بخش است.ملتمسانه از شما بندگان مومن و موحد استدعا دارم در

 دعا و نماز و نیایش تان بنده ی حقیر و دیگر مومنین و مومنات و جمیع

 مخلوقات را فراموش نفرمائید تا برکت  خوبی و نیکی و ثواب اعمال

 خالصانه اتان شامل حال ما هم بشود بلکه  به حرمت سوز دعای شما

خداوند سبحان ازسرتقصیرات بنده ناچیزش درگذرد و به سوی خیر و صلاح

 و نیکی رهنمون فرماید .پیشاپیش  دعای خیری که در حق بنده و دیگر

همنوعان میفرمائید مزید تشکر و امتنان است. دعای خوبان و مخلصان و

مقربان درگاه الهی خیلی زود اجابت میشود و بی شک همه کسانی که

 خداوند را خالصانه و با صدق و صفا بخوانند دعایشان مستجاب

است (ادعونی استجب لکم)

آدم های عاشق

از جمله آدم های عاشق شهر ما یکی هم داریوش غریب زاده ی عزیز است

که محتمل معرف حضور اکثریت هنرمندان و علاقمندان به هنر هفتم اعم از 

سینما و سیما و تصویر وفیلم و اینجور چیزا هست بخصوص از نوع کوتاه

و داستانیش.ایشان سال گذشته سیمرغ بلورین فیلم کوتاه داستانی

جشنواره ی فیلم فجر را برای بوشهر به ارمغان آوردند و  مثل سایر

هنرمندان بوشهری افتخار خاک گرم و تفتیده ی جنوب اند و مردم قدر

شناس بوشهر بسیار دوستشان دارند.حکایت عاشقی و صفا و پشتکار

 بی نظیرش را مکرر شنیده و خوانده ام اما متاسفانه بنده تاکنون توفیق

مصاحبت و آشنایی و مراودت دور و نزدیک با ایشان نداشته ام و همه ی

شناختم محدود است به شهرت و معروفیت آن بزرگوار.در ایام برگزاری

لیگ دسته ۱ که شاهین پارس جنوبی با کمک الطاف الهی و دعای خیر و

 تشویق مستمر تماشاگران و کمک بی شائبه مسئولین محترم استان

جواز راهیابی به لیگ برتر را بدست آورد اگر اشتباه نکنم بازی خاطره انگیز با

 نماینده ی استان گلستان بود که شاهین ۳ بر ۲ پیروز شد داریوش عزیز را

 مشاهده کردم که بادختر خردسالش درضلع شرقی ورزشگاه شهید

بهشتی در تکاپو بود و مشتاقانه به دختر خردسالش آموزش عکاسی میداد

 و او را با فنون هنر زیبای عکاسی آشنا میکرد.الحق دختر نازنینش نیز

بسیار مشتاق فراگیری بود و فکر کنم قریب به ۲ حلقه فیلم از زوایای

مختلف عکس گرفت حتی بعد از بازی در خیابان هم ملاحظه کردم که

داریوش سوژه یابی میکرد و دختر دلبندش عکس میگرفت. همان موقع به

خود فکر کردم این عکسها سالها بعد که این دختر بچه  بسلامتی بزرگ

میشود ( مثلا هم سن الان من و پدر مهربانش )چه ارج و قربی خواهند

یافت و این دختربچه در آن سن چه هنرمند قابلی خواهد شد.داریوش حتما

خود به هردو موضوع فکر کرده و دریغ خورده که اگر در سن دخترش که بود

کسی پیدا میشد با این دلسوزی و ممارست او را تعلیم و تمرین میداد

الان چه قدر پیشرفت داشت؟ کسی که بدون پشتوانه و استاد اینقدر همت

 والا بخرج داده که در جهان چهره ی مطرح و شناخته شده ای است اگر

مثل دخترش استادی داشت که دست او را میگرفت و پا به پا میبرد و او را

با فنون هنر فیلمسازی و عکاسی آشنا میکرد چه میشد؟ امیدوارم امثال

 این هنرمند فرهیخته و فرزانه روز به روز در آسمان هنر بوشهر عزیز بیشتر

بدرخشند و هر روز ستاره ای نو سر زند و سایه ی وجودشان بر سر هنر

 و هنرمندان و هنردوستان بوشهر مستدام و عمرشان به درازای ابدیت

باشد تا خوشه چین خرمن پربار هنرشان باشیم . آمین.

تا اطلاع ثانوی

سلام. تا اطلاع ثانوی عنوان شعری زیبا و قابل توجه از سرکار خانم الهام مردانی

شاعره ی توانمند هم استانی (بوشهر) است که تقدیم محضر با صفای عزیزان

میگردد. عنوان وبلاگ بنده شعر جنوب است و معرفی شاعران توانا ی جنوب

رسالت این وبلاگ است و از خدا توفیق میخواهم که مرا در این راه مدد فرماید.

تا اطلاع ثانوی از عشق دم بزن

لطفا بدون فاصله با من قدم بزن...

گاهی بروی پنجره ی کوچکم بخند

گاهی جهان کوچک من را بهم بزن

خطی بنام عشق به پیشانیم بکش

یک سرنوشت تازه برایم رقم بزن!

اصلا بیا بخاطر این روزهای خوب

از هفته روزهای بدم را قلم بزن

بی فکر درس و کار همین چند لحظه را

با من نشسته ای فقط از عشق دم بزن...

اهالی فرهنگ و ادب جنوب

سلام. بنا دارم به پاس قدردانی از زحمت کشان و اندیشمندان فرهیخته ی جنوب

در حد وسع به معرفی اهالی ادب و فرهنگ استان مهر پرور جنوب بپردازم و این

 پست اختصاص دارد به سرکار خانم روجا چمنکار شاعره نام آشنای دشتستانی

که نام و آوازه اش مرزها را در نوردیده و معرفی من فقط از باب تشکرو قدردانی و

ادای دین به ایشان و دیگربزرگان عرصه ی ادب و معرفت استان عزیز بوشهر است

و لاغیر . امید که در خور شان ایشان و شما عزیزان باشد و مورد پذیرش قرار گیرد.

روجا چمنکار متولد۱۳۶۰ شهر برازجان مرکز شهرستان دشتستان است. گرچه

رشته ی تحصیلی وی در مقطع متوسطه ریاضی فیزیک بوده لکن دارای درک

 کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی است و مهمترین دغدغه ذهن و فکر و زندگیش

 شعر و ادبیات است. چندین و چند سال است که در عرصه فرهنگ و ادب ایران

 چهره شده و اخبارفعالیتهای ادبی و تالیفاتش کثیر و فراگیر است.حضور وی در

 دهه ۸۰ چشمگیر تر از همیشه بوده و با انتشار ۲ مجموعه قابل تقدیر و درخشان

شعر شامل

رفته بودی برایم کمی جنوب بیاوری ۱۳۸۰ و سنگهای ۹ ماهه و همچنین تولید فیلم

زندگی و شعر منوچهر آتشی در صدر اخبار ادبی استان و ایران مطرح گردید.

مجموعه شعر رفته بودی برایم... کاندیدای سومین دوره ی جایزه شعر امروز ایران 

 و با مجموعه شعر سنگهای۹ ماهه برنده ی جایزه چهارمین دوره ی شعر کارنامه و

 همچنین شعر پروین اعتصامی گردید که برای این شاعره جوان و استان بوشهر و

زادگاهش دشتستان بزرگ افتخار ماندگار و سترگی است. وی در سال ۸۴ همراه

با سرکار خانم بهاره رضایی که او نیز از جمله شاعران جوان شمال کشور است در

بینال شعر فرانسه حضور داشتند وضمن اینکه توامان مایه ی مباهات و فخر ایران 

 اسلامی از سرحدات شمال تا جنوب گردیدند  الحق که نمایندگان شایسته ای نیز

بودند و افتخار آفریدند.این شاعره جوان و مطرح کشوراخیرامجموعه شعر لبهایم را از

 پشت بام فراری بده را در نوبت اخذ مجوز و چاپ داشت که بزودی روانه بازار  کتاب

خواهد شد .وی هم اکنون در تهران سکونت دارد اما دلبستگی هایش به جنوب و

شهر زادگاهش را همیشه بیان داشته و تعلق خاطرش به جنوب وهم آلود را هیچگاه

کتمان نکرده است. برای او و همه اهالی خونگرم و مهربان جنوب و هم میهنان عزیز

سلامتی و سعادت و بهروزی آرزومندم.

دیدار یار غائب

سلام. از دیار جاودانه نخل و آئینه و آفتاب و از پس کوههای سربه فلک کشیده ی

واستوار خود را در محضرتان می بینم و درود بیکران خودم و تمام مردم خونگرم جنوب

را با کمال احترام و امتنان به محضر شریفتان تقدیم میدارم.ضمنا رسما دعوت میکنم

در برنامه ی مسافرت تابستانه اتان بوشهر عزیز را فراموش نفرمائید و قدم بر چشمان

ما بگذارید. از گرما و شرجیش نترسید امسال آنقدرها هم گرم نیست. صفای

ساحل زیبایش به  تحمل گرمای اندکش می ارزد. نگران جا و مکان هم نباشید

خوان محبت جنوبیهای مهمان نواز گسترده است و اگر حمل بر خود ستایی نشود

بوشهریها در مهمان نوازی شهره ی خاص و عام اند.بهرحال دل ما برای دیدن

هموطنان عزیز می تپد و پیشاپیش مقدم پر خیر و برکت شما عزیزان را گرامی

میداریم. سفر به دیار رئیسعلی مطمئنا خاطرات خوب و شیرینی را برای شما رقم

خواهد زد که هیچگاه فراموشتان نخواهد شد و سبب میشود هرسال به دیار زیبای

 جنوب رهسپار شوید. وظیفه بنده به نیابت از مردم خونگرم جنوب دعوت بود که

انجام وظیفه نمودم حالا اگر قابل ندانستید و اجابت نفرمودید دیگر گناه ما نیست.

باقی بقایتان. انشاءالله به هر کجا که تشریف می برید خوش بگذرد و همراه با

خاطراتی خوش باشد. التماس دعا دارم.

 

گفتگو

سلام عزیزان. چند روزی بعلت گرفتاری و مشغله ی زیاد و همچنین

مسافرت ضروری که پیش آمد توفیق عرض ادب و تجدید ارادت فراهم نشد

واین امر بر دلتنگی های همیشگی بنده که طاقت دوریتان را ندارم افزود.

از همه مهمتر عرض مراتب تبریک و تهنیت سالروز مبعث رسول گرامی

 اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) بود که لازم میدانم اگر چه با تاخیر به

پیشگاه ملت شریف ایران و همه مسلمانان جهان ابلاغ نمایم.گرفتاری و

مشکلات را که میدانید دست از سر کچل ما بر نمیدارد و تا بخود بجنبیم

روزها رفته اند و ما بی خبر از شما عزیزان شرمنده و اندوهگین جز عرض

پوزش کاری از دستمان برنمی آید.در این مجال زیاد مزاحم وقت گرانبهایتان

نمیشوم .غرضم صرفا عرض سلام و ادب و احترام و اعلام حضور بود که

خداوند سبحان را بابت این توفیق و همه ی نعمات بیشمارش شاکر و

سپاسگزارم. سر فرصت مطالب جدیدی تقدیم عزیزان خواهم نمود.

ایام بکامتان باد انشاءالله.

زندگی زیباست

عزیزان سلام. اگر از بنده بپرسند زیبائی زندگی را در چه می بینی؟

پاسخ میدهم که من زیبایی زندگی را در شکوه یک لبخند،در گرمای دست

نوازشگر پدر و مادری مهربان،در زمزمه ی لطیف محبت، در وجود حس

 زیبای امید،در انعکاس خبری نوید بخش،درشور و جذبه ی عشقی پاک،

در شوق وصل،در شمیم روح نواز ریاحین،در خنده ی ملیح غنچه های

نوشکفته،در آهنگ جویباران، در چهچهه ی بلبلان،در لذت خواب آرامبخش

نیمروزی و در شادی و صمیمیت صادقانه ی کودکی بازیگوش بخوبی

 احساس میکنم و به اوج آرامش میرسم.

 اگر از شما بپرسند چه جوابی میدهید؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به روح پاک و بی آلایش معلم بیداردل زنده یاد دکتر علی شریعتی

درآن شب سرد و ساکت و تیره

بیدارتراز ستاره ها بودی

هنگام هجوم خوابها برشهر

دلواپس چشمهای ما بودی

با آنکه زمین پرازسیاهی بود

در چشم تو آفتاب را دیدیم

مفهوم سپیده ی شکفتن را

از خنده ی روشن تو فهمیدیم

تا سر زند از کرانه ها خورشید

تابیدی و صبح را نشان دادی

آنگاه درون بستری از نور

بی تاب تر از ستاره جان دادی.

تقدیم به همه مادران دنیا

مهربان مادرم

اگر تو نباشی

چه کسی عطر نیلوفر گیسویش را

روی زخمهایم می پراکند؟

و کدامین مهتاب

روی لحظه هایم نقره می پاشد؟

و کدامین دست مرا از ناگهانی ترین

حوادث عبور میدهد؟

 

به دوست جوانمرگم شادروان مصطفی مجاهد عزیز که اسوه ی مردانگی و صفا بود

اینجا هنوز  هم

صدای پای تو

در نبض جنگل جاریست

وخوابهای من

دیریست

زلال لبخند شیرینت را

چکه چکه مینوشند

مهربانترین

آرامش نجیب برکه

سرشار از آوای خیال انگیزتوست

و توبی آنکه بدانی

افسانه ای شده ای که ماه

هرشب برای کودکان کوهستان

باز میگوید.

 

دل نوشته ها

تحمل تنهایی بهتر ازگدایی دوست داشتن است.

وقتی نیستی

خاطره ها

مثل موج

فوج فوج

برساحل چشمانم می ریزند

دیرگاهی است

دست صدایت به لحظه هایم نمی رسد

ودور از تابش آتشین کلامت

طرح تاریک سکوت

روی لبهایم پرسه می زند

انتهای یادت

بغضی است همیشگی

ای آشنا با اشکهایم!

من و دل

من و دل دوستانی با وفائیم

               همیشه ساده ایم و بی ریائیم

شبی که غصه رو می آورد باز

              برای هم دو بیتی می سرائیم

گلواژه ها

سلام.شعر تقدیمی را سال دفتر خاطرات سال ۷۱ نقش بسته بود که به لطف نقش

آفرین هستی برآن شدم آزادش نمایم تا در بیکران دنیای مجازی به پرواز در

آید.متاسفانه نام شاعر و سراینده اش را یا د داشت نکرده ام و از همین جا برای

درج سروده اش در وبلاگ از خدمتشان کسب اجازه میکنم و برایشان اگر در قید

 حیات هستند سلامتی و سعادت  والا رحمت و مغفرت آرزومندم.

سر بدامان سکوتی سرد

در اتاقی کوچکی تنها

هیچکس از من نمی پرسد

داستان تلخ دردم را

*

صبحدم از راه می آیی

باز می پرسی زمن

ایدوست

شادمانی از نگاه و از حریم خانه ات

چندی است کوچیده است...!

آی دردت چیست؟

با تمام خویش می گویم

خویش را گم کرد ه ام

دیری است.

خاطرات دور و نزدیک

تو که شیرین زمانی نظری نیز بما کن

                 که به شیرینی از عشق تو فرهاد زمانم

از سر تفنن به دفاتر خاطرات سالهای ماضی سر میزنم و یاد و یادگاری آنروزها

گاهی شادم میکند گاهی غمگین. درست مثل همان روزهایی که نگارش شده اند.

ای روزگار بی وفا تو چه بازیها داری و چه زود میگذری! ناگفته نماند تاثیر نامتعارف

خاطرات نیز در نوع خود بسیارجالب است. مثلا مطلبی در زمانی خاص با اندوه و

ناراحتی نوشته شده و بعد از سالها که رجوع میشود گذر زمان مرارتش را به

شیرینی و حلاوت تبدیل کرده و موجب انبساط خاطر است و بالعکس.درس زندگی

راکه مرور میکنی نکات برجسته و پند آموزش  کم نیستند . از طرفی تداعی گر

جلوه های شیرین عشق و محبت و دوستی هستند و از سوی دیگر هجر و حرمان

 و تلخکامیها در خلوت و جلوت دلخواسته  رنگ میبازد. گویی که هیچ نبوده یا هر

چه بوده وارونه شده است و این رسم و قانون نانوشته زندگیست که در آن هیچ

چیز ماندگار نیست و چون نیک بنگری زندگی همچون شعله ی لرزان شمعی است

که به نسیم مژه برهم زدنی خاموش است. لذا این بزم بی دوام  شایسته نیست

تا با فریبکاریش ما را برآن دارد تا خدای نخواسته حقیقت را فدای مصلحت کنیم و

چشممان را بر واقعیات ببندیم.فردا که از این دار فنا درگذریم/ با هفت هزار سالگان

سربسریم و این نه بیهودگی ،که بیوفایی و زود گذری دنیا را نوید میدهد و ما را به

واقعیت دنیا و حقیقت هستی رهنمون میسازد.ما را به تفکر و تعمق بیشتر پند 

میدهد که فلسفه آفرینش را دریابیم و به مراد و منظور خالق بی همتا راه جوئیم.

از ذات اقدس الهی آمرزش بطلبیم که اگر گناه ما زیاد است رحمت و مغفرت او نیز

واسع و بی منتهاست. به درگاه کریمی اش عجز و لابه و توبه و انابه کنیم تا از سر

تقصیرات بیشمارمان درگذرد. من خودم را میگویم واز شما خوبان التماس دعا و طلب

 شفاعت دارم.حافظ شیرین سخن با آن مقام و منزلت و معرفتی که دارد از مکر و

 فریب و افسونگری دنیا مینالد و دردمندانه می سراید جهان پیر است و بی بنیاد ازآن

 فرهاد کش فریاد/ که کرد نیرنگ و افسونش ملول از جان شیرینم.بهر حال عزیزان

تردیدی نیست که خوشتر از ایام عشق ایام نیست/ بامداد عاشقان را شام نیست.

باید که زندگی را پاس بداریم و از خداوند قادر متعال بخاطر همه موهبت و بزرگی که

کریمانه در حق بندگانش روا داشته شاکر و سپاسگزار باشیم.دوستی ها را ارج

نهیم و خوبی را ترویج کنیم.به یکدیگر محبت و گذشت و مهربانی و وفا و صفاو عشق

و صمیمیت هدیه کنیم و درس شیرین و فاداری را در کلاس عاشقی تکرار کنیم و

تجارب گرانقدر استاد زمانه را آویزه گوش نمائیم.بهار را درک کنیم و دریابیم که زنهار

  پائیزغارتگر خصمانه به کمین نشسته است.موفقیت بشر به عوامل و مولفه های

زیادی وابسته است که در میان آنهمه مدیریت زمان نقش زیاد و غیر قابل انکاری دارد.

خوبی و محبت همنوعان را بی پاسخ نگذاریم و سعی کنیم  محبت دوستان را با

محبت و همدلی و صمیمیت مضاعف جبران کنیم. وظیفه خود را بشناسیم و نظم را

سرلوحه امور قرار دهیم.از خداوند منان توفیق ادب و عدالت و تقوا و صداقت و سلامت

 و سعادت و بهروزی دنیا و آخرت را اول برای شما عزیزان و صدقه سر شما برای

 خود و خانواده و دوستانم عاجزانه استدعا دارم. آمین یا رب العالمین. شما برادر و

خواهر عزیزی که بر مخلصتان منت گذاشته و این مطلب را میخوانید نیز، بدرگاه

کبریائیش آمین بگوئید که دعای شما پاکدلان انشاءالله مستجاب خواهد شد. خدا یار

و نگهدار همه اهل دل بخصوص هموطنان آزاده و عاشق باد.

آبادی ما

سلام عزیزان.غزلی که تقدیم محضر پر مهرتان میشود  از دفتر خاطرات روزانه ی 

سالهای شباب (۷۳ ) استخراج شده است. شاعرش را درست یادم نمی آید اما اگر

اشتباه نکنم سروده ی شاعر ارجمند هم استانی جناب مستطاب مجید عابدی از

بندر زیبای دیر است.

                       آنجا که دلهامان هوای گرمسیری داشت

                      با نخلهای خسته اندوهی کویری داشت

                       مثل زمین های رعیت های  آبادی

                       دلهای ما هم از خدا سهم حقیری داشت

                       زنها که از دشت تبسم باز می گشتند

                       آبادی ما کوچه های سر بزیری داشت

                        یادم نمی آید چرا ؟ اما دهات ما

                       روزای نا آرام وشبهای فقیری داشت

                        مادر بزرگی بود و عید و هدیه های ما

                     در کهنه صندوقی که چون او بوی پیری داشت.

شکر گزاری

سلام. نان و پنیر و سبزی و خیار و یک لیوان چای شیرین صرفنظر از اینکه صبحانه

 میل شود یا عصرانه و شام می چسبد و لذت بخش است و مزید سپاس و شکر

گزاری بدرگاه خالق بی همتا. هم به جهت بودنش و هم به جهت توانایی تناولش.

اگر ادعا کنم قادر است انرژی و کالری مورد نیاز وعده ناهار را تامین کند سخنی

به گزاف گفته ام و مورد پذیرش هیچکس بخصوص اشخاص شکمو و پر خور وخوش

خوراک نیست و ممکن است متعرض حقیر شوند.کما اینکه مزاج افراد مختلف

است و چه بسا همان وعده های پیش گفته را هم بر نتابند.خدا را صد هزار مرتبه

و بیشتر شکر که هر چه ما آدمهای مصرف گرا و مسرف کم میکنیم او زیاد میکند

و تمایلات نفسانی و جسمانی مخلوقاتش را که تمامی ندارد اعم از جماد و حیوان و

نبات و انسان بخوبی برآورده میسازد و گرنه معلوم نبود زیاده خواهی و انحصار طلبی

ما به کجا می انجامید و چه خطراتی را برای همنوعان و زمین و زمان و حیوانات

اهلی و وحشی رقم میزد.الان که بحمدالله همه چیز به وفور در دسترس است و

رفاه و آسایش بحد کافی و وافی تامین است، حرص و طمع  فرزند آدم عرض

انسانیت برده و زحمت حیوان و نبات و جماد میدارد چه رسد به اینکه روزی ذره ای

سهم غیر ضرورش کم و کاست گردد خدا داند چه هنگامه ای بپا خواهد کرد؟! ...

خدایا هر چه تو را سپاس بگوئیم قطر ه ای از دریای رحمت بی منتها یت  جبران

نخواهد شد. خدایا دل ما را به نور ایمان و قرآن روشن و منور گردن و صفت نیک

قناعت را در کنار دیگر صفات نیک و محاسن اخلاق اسلامی بر ما ارزانی دار که

 جز تو قادر و توانایی نیست.

                  بنده همان به که ز تقصیر خویش/ عذر بدرگاه خدا آورد

                  ورنه سزاوار خداو ند یش    / کس نتواند که بجا آورد

الهم عجل لولیک الفرج(عج) و العافیه و النصر و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه

شباهت

عنوان این پست شعری زیباست از نجم الدین چانگا شاعر ترک زبان متولد( ۱۹۳۳آدانا)

که توسط آقای ناصر فیض ترجمه شده است و ذیلا بنظر گرامیتان میرسد.

این بخاری

این انسان

این لوله های بخاری

این دستها

این پاها

چقدر شبیه یکدیگرند

گاهی سودمند

برای گرم کردن

برای گل هدیه کردن

گاهی بی مصرف

وقتی زمستان نیست

عشقی نیست

و گاه زیانبارند

وقتی آتش

می افروزند

تفنگ بدست میگیرند

و نابود می کنند.

حدیث خنیاگران عشق

مطلب تقدیمی هدیه ای است به روح پرفتوح شهید عزیز مجید بشکوه فرمانده ی

دلاور گردان مالک اشتر ناوتیپ ۱۳ امیرالمومنین (ع). امید که مقبول درگاه الهی و

مورد پسند همرزمان رادمنش آن عزیز سفر کرده قرار گیرد.آمین.

دلی پرشور و سری نترس و سینه ای مالامال ازعشق پاک و خالصانه به

معبود داشت.نگاه نافذش مشتاقانه بیکران افق راجستجو میکرد تا جایگاه

ستاره ای را که به یادگار رشادت او خواهد درخشید ،نشان کند.

بر چهره ی گیرا و دوست داشتنی اش جای پای روزهای سخت و پر

مخاطره معلوم بود وصمیمانه دنیایی از عشق و امید را به نیروهای تحت

امرش ارزانی میداشت.خاک گرم و تفتیده ی جنوب هیچگاه رشادت ها ،

دلاوریها و منش والای آن فرمانده شجاع را فراموش نخواهد کرد و حتی

سنگریزه ها نیز خاطرات دلیر مردی هایش را در سینه ی گرم و خونین خود

 به امانت گذاشته تا برای نسلهای آینده بازگو نمایند.قلم و زبان از بیان روح

بلند و حماسه ی دلاوریش عاجز و قاصرند.پرواز عاشقانه اش  در جان و دل

همرزمان غیورش آتشی افروخت که شرار شعله اش هیبت پوشالی لشکر

 کفر را در هم پیچید و برگ زرینی بر اوراق پرافتخار دلیرمردان مومن و مبارز

 جنوب افزود تا تاریخ، گواه صادقی بر عشق و ارادت او و همرزمانش به

اسلام و ایران و رهبر و مولا و مقتدایشان باشد.جان شیرین خود را در

 لبیک به ندای هل من ناصرا ینصرنی حسین زمان (ع) خمینی کبیر(ره)

 عارفانه و عاشقانه فدا کرد تا خون سرخش پیام آور وعده ی مسلم الهی

 تحقق حکومت مستضعفین بر مستکبرین باشد که وارثان حقیقی و راستین

 حکومت عدل الهی بر زمین اند. یادو خاطره ی او و همه شهیدان گلکون

کفن جنوب گرامی ، نامشان بلند و راهشان مستدام باد.

تو را میشناسم.(تقدیم به شیرمردان بسیج)

ترا میشناسم.نه از نام و آوازه ات که زبانزد است.نه از قلمهایی که در ستایش تو نوشته اند و نه از زبانهایی که در رثایت سرود ه اند.

ترا از ۱۵ خرداد میشناسم. در لابلای کلام رهبر پیری (ره) که فرمود یاران من هنوز از شکمهای

 مادرانشان زاده نشده اند. ترا از ۳۱ شهریور میشناسم آنهنگام که با سینه ای فراخ ۱۲۰۰ کیلومتر

سد دفاعی در مقابل دشمن برافراشتی.ترا از زمانی میشناسم که مردانه و استوار  فریاد برآوردی

که وقتی گلوله های ما تمام شد تازه اول جنگ است.ترا از چهر ه ی مصممی میشناسم که هر وقت

صحبت از مذاکره میشد ابروهایش در هم میرفت.ترا از فتح المبین میشناسم که پیر جماران(ره)

بر بازوانت بوسه زد.ترا در طلوع و غروب ۲۵۸۵ روز مقاومت میشناسم با قامتی برافراشته وچهر ه ای

مصمم و امیدوار.ترا در انبوه تصویر هایی که خیابان وکوچه ها را زینت بخشیده و بر سکون و عافیت

طلبی بی وفایانی امثال من اعتراض سر میدهدمیشناسم.

ترا که مظلوم شهر و شهید جبهه نام گرفته ای.

ترا از اهتزاز پرچم های سرخی میشناسم که بر فراز هزاران هزار پایگاه مقاومت قد برافراشته  است.

ترا در چهره قهرمان سینا سلیمان خاطر دیده ام.ترا در لرزش قلم آن خبرنگار فرانسوی یافتم که در تیتر

سرمقاله اش نوشت بسیج کابوس ژنرالهای عراقی...

ترا که برای نخستین بار سوپر اتانداردها و میراژهای فرانسوی،تانکهای لئوپارد آلمانی،زره پوشهای

انگلیسی و میگهای روسی را آهن پاره نامیدی.

ترا که پیشانی بند قرمزت،خط بطلانی بر زندگی ننگین کاخ نشینان شرق و غرب کشید.ترا که نقطه ی

عجز تحلیل گران استکباری.ترا میشناسم با لباسهای ساده ای که به رنگ خاک است و سجاده ی

معطری که متبرک امام (ره) است.ترا که افتخاریافتی امام راحل و رهبر فرزانه ی انقلاب فرزند خطابت

 کنند.ترا با وصیت نامه ای میشناسم که در آن نوشته بودی هرگاه امام (ره) صحبت میکند حتی حرکت

پلکهایش را بخاطر بسپارید که حتی حرکت پلکهایش برای ما حجت است. ترا دید ه ام با پاهای

 تاول زده ای که فاو تا جماران را پیاده طی میکرد.ترا در قله های پر برف حاج عمران دید ه ام،

  ترا در شنزارها ی جنوب دید ه ام و در نیزارهای هورالعظیم.ترا در کرکوک دید ه ام شبی که آتش پی

 در پی سلاحت آمیخته با غریو  الله اکبر قلب دشمن را لرزاند و تاسیساتش را به آتش کشید.

ترا در بدر دید ه ام که در مقابل دیواری از تانکها که بسویت حمله ور بودند با آرامش لبخند زدی وگفتی

بچه ها نترسید اینها خودیند.ترا در الامیه دید ه ام که کیسه های سنگین شن را بغل کرده و زیر باران

گلوله ها از سکوی دشمن بالا رفتی.ترا با تلاوت آیه ی وجعلنا در شبهای شناسایی میشناسم.

ترا با وداع عاشقانه شبهای عملیات،با ذکر الهی قلبی محجوب و شوق رشک برانگیز وصال

میشناسم.ترا با زیارت عاشورای صبحدمان در زیر چادرهای نورانی  و حاشیه ی خاکریزهای مقدس

میشناسم.ترا با دستهای برافراشته امن یجیب،با سجده های طولانی شکر و با الهی العفو های

 نماز شب میشاسم.ترا با این الحسین(ع) این الحسین(ع) دعای ندبه میشناسم.ترا با سوز دعای

کمیل و زیارت وارث در شبهای جمعه میشناسم.ترا دید ه ام که در چنگ دشمن بعثی دستهای

 بسته ات را بلند کردی و فریاد زدی مرگ بر صدام، ضد اسلام .

ترا دید ه ام در اردوگاههای موصل و عنبر که برای هر رکعت نماز صد ضربه شلاق بها پرداختی و دژخیمان

بعثی را با مقاومت توام با آرامش و خونسردیت به ستوه آوردی.ترا بارها و بارها دیده ام که به اسرای

دشمن با مهربانی آب و سیگار تعارف میکردی و زخمیهای دشمن را کول میگرفتی و به عقبه میدان

نبرد منتقل کرده  و بر مداوای آنان کوشش و تاکید مینمودی.ترا از شبهای عملیات والفجر۸ میشناسم

که در میان امواج خروشان اروند تا طلوع صبح بی امان بر دشمن تاختی و در عمق سیاهی ها

 دشمن را به سخره گرفتی.ترا از چشمه های جاری صلوات در ایستگاههای صلواتی،ترا از برکت

 سفره های ساده و صمیمی در جوار یاران میشناسم.ترا آنزمان شناختم که در زیر بارانی از آتش

در گوشهای همسنگر شهیدت زمزمه کردی ،پیکرش را بسمت کربلا چرخاندی و با بوسه ای تلخ با

 او وداع نمودی.ترا از امواج توفنده خلیج همیشه فارس میشناسم که خون سرخ تو و برادران رشیدت

تا ابد در رگهایش میجوشد و هیمنه ی پوشالی ستمگران را به لرزه انداخته است. ترا در لابلای صفوف

بهم پیوسته و منسجم نماز جمعه و جماعات دیده و میشناسم که افتخار ایران زمین هستی

 برادربسیجی ام.

انتظار

ابر را گفتم اگر بر سرزمین یار من باریدی به او بگو دوستش دارم.

اشکی فشاند و گفت

حماقت است که بر کویر ببارم، هیهات!

کبوتر سفید بالی را مدتی آب و دانه دادم

هنگامیکه آهنگ خداحافظی ساز کرد

بدو گفتم

اگر در دیار یار من آشیانه گرفتی به او بگو که

دوستش دارم

بعد از مدتی بال و پر زنان فرود آمد و

با اشک و آه گفت

پیغامت را رساندم

پاسخ داد

به او بگو دوستم داشته باش اما هیچوقت منتظرم نباش

دلشکسته بودم

دلشکسته تر شدم و غمگینانه

به گوشه ی عزلت خزیدم.

حقیقت

یادت هست بی خیال پرسیدی چه چیزی را بیشتر از همه دوست

داری؟جرات نکردم بگویم ترا !

گفتم بنفشه ی بهار و گل سرخ پائیز را

اما من به تو دروغ گفتم...

من فقط تو را دوست داشتم

تو را ای گل من که در پائیز روئیدی و بهار جاودانم دادی

تو را که قلبت پاک و روحت لطیف است.

به معلم اخلاق و استاد جاودانه ی واحد تخریب شهید محمد حسین کریمی

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند

                                       آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

در تیرگی مبهم و کمرنگ غروب،ساکت و آرام به آسمان نگاه میکنم تا رد نگاهت

فراموشم نشود.با خاطری پریشان و دلی اندوهگین حادثه ی رفتنت را مرور میکنم

استاد عزیزم، دوستان داغدارت در اندوه هجر جانسوزت دردمندانه  اشک ماتم

 ریختند.سالهاست که رفته ای اما داغ دل دوستداران بیشمارت هنوز تازه است.

با نگاه مهربانت هنگام وداع آخرین درس عشق و محبت را زمزمه کردی . گفتی

که زمستان ماندنی نیست.نوید فتح دادی و شوق وصل در رگهامان جوشیدن گرفت.

عزیزم انبوه بیشه های سوخته و خشکیده ی جنوب،کوههای سر بفلک کشیده ی

غرب و نگاه هراسان و مضطرب پرستوهای آواره ای که کاخ آرزویشان در آتش جهل

صدامیان بعثی  به خاکستر مبدل شد شاهد دلاوری و ایثار و سرافرازی ویاد آورعروج

عاشقانه تو و دیگر بلند قامتان جاودانه ی تاریخند .اکنون آبی آسمان چهره ی

غمگینش را ازپس اندوه سالهای آتش و خون شستشو داده و در فراق گلهای پر پر و

 آلاله های عاشق اشک میریزد و ما نبودنت را هنوز باور نکرد ه ایم.تو رفتی و ما هنوز

 چشم براه صفا ومهربانی بی مثالت بر دخمه ی اندوهبارخویش نشسته ایم و به

نسیمی میاندیشیم که سحرگاهان  عطر وجودت را به ارمغان می آورد و رایحه ی

 دل انگیزش یاد و خاطره جاویدت را در روح و جانمان زنده میسازد. خاطرات شیرین  با

تو بودن و از وجود نازنینت درس زندگی آموختن، در عمق وجود من و همه ی

 کسانیکه توفیق زیارت روی ماهت حتی برای یکبار نصیبشان شده است تا ابد

 ساری و جاریست.یادتان گرامی وراهتان پر رهرو باد ای مهربانترین مهربانان.

 

کربلای جبهه ها یادش بخیر

سلام. با کسب اجازه از محضرتان خاطره ای از سالهای جهاد و جوانمردی تقدیم محضر با صفایتان

میگردد. امید که مقبول احساس لطیف و طبع مشکل پسندتان قرار گیرد.بله عزیزان صحبت از روزهای

 کشدار و کسل کننده و گرم منطقه ی عملیاتی جنوب بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸  است که برای حقیر

 و تعداد دیگری  از دوستان و همرزمان دراردوگاه گردان تخریب مستقر در منطقه ای موسوم به مارد

(تقریباکیلومتر۱۵ جاده اهواز/آبادان) در بلاتکلیفی و انتظار به کندی میگذشت و باقی ماجرا.

بیشتر همرزمان  قبلا  در دسته های ۱۰ - ۱۵نفره بمرور تسویه حساب نموده و به شهر و دیار خود

مراجعت نموده بودند و ما هم در نوبت تسویه بودیم.جای خالی دوستان رفته، واماندگان را حسابی

بی حوصله و دمغ کرده بود.بلاتکلیفی و خلوتی اردوگاه حسابی آزار دهنده بود.روزهایی را بیاد میاوردیم

 که جای سوزن انداختن نبود و خیل رزمندگان سپاه اسلام در اردوگاه جولان میداد.بمنظور رفع دلتنگی

 ناشی از فراق دوستان، با تدبیر فرمانده دلاور اردوگاه سردارشهید احمد اسدی چادری بزرگ بر پا داشتیم

 ومجتمعا درآن استقرار یافتیم.اوقات کسل کننده اردوگاه با ذکر خاطرات و گپ و گفت دوستانه و مشاعره

و از این قبیل سرگرمیها کمی تا قسمتی تحمل پذیر مینمود.تعدادی هم مشغول انجام مراحل تسویه

حساب بودند و سعی داشتند دیگران را با خود همراه نمایند و بر این باور بودند که جنگ تمام شده و

ماندن بی فایده است و باید رفت.پایان جنگ برای بسیجیان جان برکف چندان خوشایند نبود و احساس

 خوبی نداشتند.فضای روحانی و نورانی شبهای عملیات و محبت بی غل و غشی که بین بچه ها حاکم

بود را تمام شده بحساب میاوردند و اشک حسرت از دیدگان رزمندگان عاشق سرازیر بود.گرچه از مهر و

محبت رزمندگان کم نشده بود اما دل و دماغی هم نمانده بود و هرکس گوشه ای زانوی غم بغل گرفته

بود و همه بنوعی غمگین و متاثر بودند. چشم انداز سواحل کارون که درست از کنار اردوگاه میگذشت

دلیریها و راد مردیهای بسیجیان پاکباخته را تداعی میکرد و غمناک و محزون بنظر میرسید. اندک تعداد

 باقیمانده  نیز در نوبتهای تعیین شده غزل خداحافظی سروده وراهی میشدند. با خود فکر میکردیم

آیا توفیق دیدار دوباره میسر خواهد شد؟آیا اگر پس از سالها با همدیگر مواجه شویم همدیگر را

خواهیم شناخت؟آیا گذر ایام گرد فراموشی برخاطرات شیرین و برادریها خواهد نشاند؟در همین گیر و دار

زمزمه ای بین بچه ها دهان به دهان میشد که مزدوران عراقی با سوء استفاده از شرایط بعد از پذیرش

قطعنامه  در محور شلمچه و جزایر مجنون قصد حمله به مواضع سپاه اسلام  رادارند که موجب بهت

وحیرت بچه ها شد.عده ای می گفتند دشمن عملیات مذبوحانه خود را آغاز نموده و خلاصه اخبار ضد

 و نقیضی منتقل میشد و هر لحظه شور و حال و هیجان بیشتری  اردوگاه را فرا میگرفت.برادران رزمنده

 مصمم شدند تا گستاخی دشمن زبون را پاسخی دندان شکن بدهند و مرد و مردانه از خاک  مقدس  و

 گلگون میهن عزیزمان ایران دفاع نمایند.در اندک زمانی شور و حال وصف ناشدنی برمنطقه حکفرما شد

 و کمت از۴۸ ساعت سیل نیروها به منطقه عملیاتی سرازیر شد و دشمن راکه به خیال خام خود

 جبهه ها را خالی دیده بود سخت در وحشت و اضطراب فرو برد.تعداد نیروهای اعزامی بقدری زیاد بود

 که سازماندهی و تدارکشان به سختی انجام میگرفت و گروه گروه برای عزیمت به خط مقدم از هم

سبقت میگرفتند.مشتاقان کربلای معلا با سربندهای با مسمای یا زهرا(س) یا حسین (ع)یا مهدی(عج)

 بر دشمن ناجوانمرد یورش بردند. این شور و حال و تکاپو در سراسر منطقه ی عملیاتی بخصوص اردوگاه

 خاطره انگیز گردان تخریب تیپ ۱۳ حضرت امیر(ع) مشهود و محسوس بود.دوستانی که چند روز پیش با

دلخوری و ناراحتی خداحافظی کرده و عازم شهر و دیارشان شده بودند اکنون با شادی و شعف مثالزدنی

مشغول تنظیم وصیتنامه و تجدید پیمان با معمار کبیر انقلاب و مولا و مقتدایشان بودند و در تدارک انجام

ماموریت محوله سرازپا نمی شناختند.عده ای در گوشه و کنار سنگرها و خاکریزها مشغول ذکر و راز و

نیاز با معبود و معشوق خود بودند و سرود وصل میسرودند. بازار تلاوت قرآن و ادعیه و توسل بدرگاه

حضرت حق گرم بود و بچه ها از همدیگر حلالیت طلبیده استدعای شفاعت داشتند.عهد می بستند که

هرکدام به لقای یار نائل شد دوستان و همسنگران را فراموش نکند.به جرات عرض میکنم که زبان الکن

و قلم قاصر است تا شرح صحنه های با شکوه عشق و ایثار رزمندگان را بازگو و توصیف نماید.رشادت و

دلیرمردی فرزندان رشید این ملت سرافراز تا ابدیت بر تارک تاریخ  میدرخشد و روشنی بخش دلهای

مشتاق است.از خود گذشتگی دلیرمردان  و شیرزنان ایران اسلامی درس عبرتی است تا هیچگاه

بیگانگان جرات نداشته باشند چشم طمع به آب و خاک این سرزمین مقدس داشته باشند و خونهای

مطهر بهترین و پاکترین فرزندان ایران اسلامی ضامن بقا و پیشرفت این کهن دیار جاودانه است. یاد و

خاطره همه شهیدان راه اسلام و آزادی و ایثارگران  دشمن شکن بخصوص شهدای مظلوم گردان

تخریب تیپ ۱۳ حضرت امیر(ع) جاوید و گرامی و راهشان پر رهرو باد.گردان تخریب همچون دیگر واحدهای

 تابعه تیپ پیروز و سرافراز حضرت امیر (ع)شهدای زیادی را تقدیم انقلاب و ایران کرد که الحق ازبهترین

فرزندان ایران اسلامی و استان شهید پرور بوشهر بودند. یادشان گرامی باد.

 

 

دلبسته ی مهر دوستانم

سلام. حسن ختام پست بامدادی مطلع غزلیست  که در مرغزار اندیشه ام

خرامان است و بحول و قوه الهی اگر عمری باقی باشد طی روزهای آتی

تکمیل و بعنوان برگ سبز تحفه ی درویش بمحضر با صفای اهل دل تقدیم

خواهد شد.پیوسته به باغ و بوستانم / دلبسته ی مهر دوستانم

بسیار مشتاقم اساتید ارجمند و اندیشه ورزان بیدار دل ،تشریک مساعی

فرموده و راهنمایی و ارشادشان را از حقیر مبتدی و علاقمند دریغ

نفرمایند.خواهشمندم با ارائه طریق به تازه کارانی امثال بنده ی کمترین

زکات علم و دانش خود را بپردازید و مرا مرهون لطف و بزرگواری خود قرار

 دهید. توصیه و رهنمود شما عزیزان را بمثابه در و گوهر در سینه ی دردمند

و جان خسته و ضمیر مشتاقم ارج خواهم گذاشت و یک عمر دعا گوی شما

خواهم بود. نیک میدانم که منش والا و روحیه ی همدلی و بزرگواری با روح

و روان اهالی مکرم ادب و عرفان این سرزمین اهورایی قرین است و به مدد

استعانت از قادر متعال دست نیاز بنده ی ناچیز وبرادر دوستدارشان را پس

نخواهند زد.چشم انتظار رهنمودهای مشفقانه اتان هستم.قبلا مزید تشکر

و قدردانی است. خداوند به شما سعادت دنیا و فلاح و رستگاری آخرت عطا

نماید. بدون تردید اجرتان در پیشگاه ذات اقدس الهی محفوظ است.منت

 شما خوبان را بجان خریدارم.خدا نگهدار.

مهربانی

سلام و عرض ادب و احترامات فائقه را خدمت شما عزیزان ابلاغ و با بانگ بلند

میگویم که دوستتان دارم. اول خودم و بعد شما را به آئین مهر و مهربانی و برادری و

 مودت دعوت مینمایم و اجازه میخواهم پیام مهر و دوستی را از سوی خودم و شما

به همه همنوعان در سراسر عالم ارسال کنم و بگویم ما ایرانی ها به تاسی از

مکتب حیات بخش اسلام وفرهنگ اصیل کشور عزیزمان که قدمتی چند هزار ساله

دارد همچون همیشه ی تاریخ مروج صلح و دوستی و عشق و ایثار بوده و هستیم.

تبلیغات سوء و خلاف واقع دشمنان و کینه توزان نه تنها در راه و هدف مقدس و

آرمانهای بلند این ملت مهربان و هنرمند خللی ایجاد نمیکند که عمق استراتژیک

مستکبرین و خونریزان بد نام وخناسان ددمنش را هدف کرده و نقشه های شوم

ایادی استکبار و امپریالیسم جهانی را بیش از پیش فاش و بر ملا خواهد ساخت.

همه تاسف و تاثر ایرانیان دلیر و سرافراز از آنجا ناشی میشود که عده ای ازدوستان

و عزیزان هموطن آگاهانه یا نا آگاهانه فریب تبلیغات دروغین و خیمه شب بازیهای

بچه گانه دشمنان قسم خورده ایران و اسلام را خورده و متاسفانه با دشمن همراه

و همگام میشوند.بیائید به ندای وجدانهای بیدار و هشدارمکرر مسئولین و متولیان

دلسوز مملکت اسلامی و در راس ایشان مقام معظم ولایت فقیه که جانشین بر

حق صاحب عصر والزمان مهدی موعود(عج) است گوش جان بسپاریم و دشمنان را که

مایوس و سرخورده اند مایوس تر و مستاصل نمائیم.فردا باید در پیشگاه عدل الهی

پاسخگوی اعمال و رفتار خود باشیم و در صورتی که به فرمایشات گهربار رهبر فرزانه

انقلاب لبیک نگوئیم و ساز مخالفت بزنیم شرمنده و روسیاه خواهیم بود.شهدای

عزیزی که خون پاک خود را در راه اسلام و قرآن و ایران فدا کردند ما را نخواهند

 بخشید.آیاسفارش اکید امام راحل و شهدای گرانقدر جز این بود که پشتیبان ولایت

فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی وارد نشود؟بخدا سوگند اجنبی ها دلسوز ما

 و کشورمان نیستند و حال که عزم و اراده خلل ناپذیرمان را در اطاعت از رهبری و

سازندگی کشور عزیزمان ایران و پیروی از دستورات دین مبین اسلام دیده اند

مذبوحانه به تلاش و تکاپو افتاده اند تا مانع از پیشرفتمان شوند زهی خیال باطل.

وظیفه خود دانستم به سهم خود  در حد درک و شعور ناقص و زبان الکنی که دارم

آنچه را که از خباثت دشمنان ایران و اسلام دریافته ام به هموطنان عزیزم منتقل و

منعکس کنم تا بنوعی ادای دین کرده باشم. بر سایر هموطنان عزیز هم فرض است

که خاموش و بی تفاوت نباشند و به سهم خود در حد وسعی که دارند نقشه های

فریبکارانه  دشمنان را برملا نموده و آگاهی بخش باشند.رسالت هر ایرانی آزاده

و وطن پرستی ایجاب میکند در مقابل دشمن موضع سرسختانه بگیرد و از هویت و موجودیت خود

دفاع نماید.این دستور دین مبین اسلام و فرمان استوار الهی است که کلکم راع و کلکم مسئول .

امید که عرایض بنده موثر و مفید واقع شود و قصد و نیت حقیر که جز قربت نیست مقبول درگاه

خداوند رحمان و رحیم واقع شود.یا رب یا رب یا رب قدرت و همت خدمتگزاری را به اعضاء و جوارح

بندگانت عطا فرما تا شرمنده درگاهت نباشیم وبا فرمانبرداری از اوامر امام زمان خود رستگار گردیم.

قرب و بعد بخداوند سبحان

عزیزان سلام. آنچه بزرگان دین مبین اسلام و حتی سایر ادیان از کلام الهی استنتاج کرده اند مبین

این حقیقت است که خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر است وهمه هستی مظهر جمال اوست لکن ما

خود حجاب خود شده ایم و چشم بصیرتمان باز نیست.خداوندا چشمان ما را بنور جمالت روشن و منور

 گردان تا حق و حقیقت را ببینیم و از باطل روی بگردانیم.خدایا ما را به روح هستی و ذات و کنه وجود

ذیجودت متصل گردان که بی تو با عدم برابر و هیچ و پوچیم.خدایا نیرویی ده تا تو را چنان که هستی

 ببینیم نه چنان که میپنداریم که پندارمان سراسر وهم آلود است.خدایا چشم باطن ما را بینا ساز و

حجاب خود ساخته ی ما را به لطف و عنایات بی مثالت برگیر.خدایا ما را باندازه یک چشم بهم زدن

بخودمان وامگذار.خدایا ما در دریای لطف و کرم تو غوطه وریم و در عین حال ناسپاسی پیشه کرده ایم

از سر تقصیرات ما در گذر.عزیزان مقام خلیفه اللهی شایسته کسانی است که در عمق وجودشان

معرف لطف و محبت خدا باشند نه معرف خودشان.باید تلاش کنیم تا بمرحله ی توحید شهودی برسیم

و از بندگی خدا لحظه ای غافل نشویم.اساس خودسازی توحید است و سیر و سلوک از توحید آغاز

میشود. همه چیز جز ذات اقدس الهی فانی است. انسان درخت توحید است و میوه ی این درخت

ظهور و بروز صفات الهی است لذا تا به ثمر نرسیم کامل نیستیم.صفات الهی را با جد و جهد در خود

 زنده سازیم تا سزاوار رحمتش گردیم.محبت بخدا آخرین منزل بندگی است.محبت ورای عشق است.

عشق عارضی است اما محبت ذاتی است.میزان ارزش اعمال انسانها با میزان محبت عامل سنجیده

میشود.ما به ذات احدیت محتا جیم و او در عین حالیکه هیچ احتیاج و نیازی ندارد مشتاق  بندگان

است.معرفت الهی پیشه کنیم تا در دام شیاطین نیفتیم.آفت محبت خدا محبت دنیاست.ما حجاب اندر

 حجاب شده ایم فقط خودش بفریادمان برسد وگرنه کارمان ختم است.امید که غیر خدا هیچ نخواهیم

زیرا اگر او را بخواهیم همه چیز داریم و اگر خدا را نداشته باشیم هیچ نداریم.بازگشت همه ما بسوی

اوست.مکتب اسلام مکتب نتیجه نیست بلکه مکتب محبت خدا ست. راه باز شدن دل از زبان مواظبت

 و مراقبت دائم از گنجینه اسرار الهی و راه ندادن غیر خداست.هرکه برای خدا گام بردارد چشم و دلش

بینا میشود.خدا در دلهای مشتاق متجلی و حاضر و بر اعمال ما ناظر است.یا رب یا رب یا رب.

 

نویسندگی

ضمن سلام، سلامتی همه عزیزان را آرزومندم.اعتقاد شخصی حقیر سراپا تقصیر

در رابطه با محتوای مطالب و اصول نویسندگی صرفنظر از شیوه و قواعد شکلی

نگارش این است که وقتی مینویسی باید ذهن و روحت از همه ی قید و بندها و

مسائلی که موجب تشویش ذهن و تکدر خاطر است رها و آزاد باشد.همچنین

ضرورتی بر نوشتن مطلب مورد نظر اعم از فردی و اجتماعی فرض باشد.به زیر و بم

 آنچه مینویسی آگاه باشی. آگاهی به خلق اثر و سازندگی و نقشی که نوشته ات

 ایفاء میکند منظور نظر است نه مقید بودن به سبک و سیاق خاص.چون سبکها جزء

اشکال و فنون نویسندگیست و به محتوا بر نمیگردد. شایددر زیبایی و شیوایی انشاء

مطلب موثر باشد اما در مفهوم ومنطوق اثر گذار نیست.بنظر من سبک مبین ضمیر و

شخصیت و نوع نگاهی است که نویسنده به درک توانا یی ها و پیرامون خود دارد و

بعبارتی خود نویسنده است.اما آنچه نوشته میشود کشف و شهودی است که

مولف اثر به آن دست یافته و حسب ضرورتی بیان میدارد.این ضرورت دایره ی وسیعی

را در برمیگیرید که حتی میتواند موضوعاتی سخیف و پیش پا افتاده باشد.علی ایحال

وقت نوشتن وقت کشف نیمه ی گمشده ی نویسنده و بیان دیدگاههای شخصی

اوست.چه در حالت جملات و چه حتی موضوع و سوژه ای که پرداخته میشود و

اظهار میگردد.فرقی نمیکند در قالب قصه باشد،قطعه باشد ،شعر باشد،مقاله باشد

و... مهم حقیقتی است که در افکارت بروز و نمود دارد و میخواهی بیانش کنی و

ضرورتی به بیانش احساس کرده ای. چه بسا حقایقی بروز نماید و ضرورتی به بیانش

نباشد .اصولا هر مطلبی چه در فرهنگ گفتار و چه نوشتار باید که لزومی بر بیان و

ذکرش وجود داشته باشد که این لزوم را نویسنده تشخیص میدهد و افکار عمومی و

 اهل فن بر تشخیص نویسنده یا گوینده از لحاظ درستی و نادرستی و حتی مصالح

و منافع مخاطبین عام و خاص قضاوت خواهند کرد.نویسنده باید چیزی برای عرضه

داشته باشد که به خواندنش بیارزد و گوینده چیزی بیان کند که به شنیدنش بیارزد.

هرچند روی سخن حقیر با نویسنده است اما در مقام عمل به اصول و قواعد مسلم

 و رعایت عرف و اخلاق والزامات قراردادی و حرفه ای تفاوتی بین  سخنران و مولف

نیست و هردو باید سخندان باشند.باید دانستن و فهمیدن موضوعات مطروحه برای

مخاطبین مفید فایده باشد و البته مخاطبین دسته بندی و تقسیماتی دارند که در

جای خود باید که لحاظ گردد.برای داشتن چیزی با اهمیت برای گفتن، باید که خوب

ببینی،خوب بخوانی،خوب بشنوی و رشد کنی تا ذهنت غنی و قوی شود.احساست

 قبراق شود. در غیر اینصورت ذهن چیزی که قابل پرورش باشد نخواهد زائید.حرفها و

جملات عاریه ای نویسنده را به خیر و صلاح و رستگاری رهنمون نخواهد کردو

نویسنده در حد مقلد صرف باقی میماند که بکلی فاقد ارزش و نوعی عوام فریبی

است.این نازائی یا مستقیم و ارادی است یا از سر تنبلی و کاهلی و رویم به دیوار

 بی عرضگی و پخمگی.بهر صورت در اصل موضوع تفاوتی نیست و هردو مخرب و غیر

سازنده اندو درعین حال عملی زشت و مذموم و حقیرانه که باید از آن حذر کرد.از

خداوند سبحان که کلام جاویدش قران مجید چراغ راه بشریت است و در اوج فصاحت

 و بلاغت بر پیامبر گرامی اسلام محمد مصطفی (ص) نازل گردیده و راهنمای بشر در

همه ی قرون و اعصار است استدعای عاجل دارم همه ما را به راه راست هدایت و

عاقبت بخیر گرداند.آمین یا رب العالمین.

نیاز

نموده ساغر عشقت خمارم

ز تاثیر  شرابت  بیقرارم

به شور و التهاب باده ی وصل

پریشان حال و محزون روزگارم

شبم در خوف و بیداری سحرشد

زنو کردی غم هجران دچارم

به الهامی که دل را منجلی کرد

گره بگشا به تدبیری زکارم

چه غم گر شد چراغ دیده خاموش

ز انوار تو روشن شام تارم

فدای عالم آرای وجودت

تمام شوکت ایل و تبارم

به توفیقی که در باور نگنجد

سکونت کرده جانان درجوارم

ز اشک چشم شهلایش هویداست

که سیلی میبرد  دار و ندارم

شدم دلبسته ی محراب ابروش

که ماوائی از این خوشتر ندارم

به دامش مرغ عشقم شد گرفتار

خوشا صیاد را نفتد گذارم

فراقش دیده را بیت الحزن کرد

وصالش را به رویا می سپارم

زشوق وصل جانان، جان سپارم

گل سرخی بروید از مزارم

طلب کردم نشاط و شادمانی

ز تقدیرش خزان شد نوبهارم

مسیر نیست درمان تو حامد

نیازت را غنیمت می شمارم

 

 

 

 

 

 

ظهور با آرزوی تعجیل در فرج مهدی موعود(عج)

زقبله زمزمه هایی غریب می آید

شکوه نغمه امن یجیب می آید

زبیکرانه آفاق مهربانی ها

سوار قافله ای بی شکیب می آید

خوشا که در گذر لحظه های حیرانی

چو رفت رنگ تعلق حبیب می آید

شراب عیش تو بر کام دلبران خوش باد

که شهد شادی ما عنقریب می آید

دریغ و درد که لبخند سبز آینه ها

بچشم تنگ حریصان عجیب می آید

زبهر سوز دل ساکنان میخانه

نشانه ای چو فرستی طبیب می آید

نوای مرغ سحر وعده را مسجل کرد

بشارت است که یاری نجیب می آید.

چه گویم که ناگفتنش بهتر است.

سلام عزیزان. لازم میدانم مراتب عذر خواهی خود را خدمت همه ی دوستان عزیز ابلاغ نمایم و به عرض

برسانم برای گذاشتن ۲ خط مطلب یا اظهار نظر بایستی حداقل ۲ساعت وقت تلف که نه صرف کرد و

باندازه ۲ روز کار سخت و نفسگیر خسته شد. بارها شده برای پاسخ ابراز لطف و بزرگواری دوستان وقت

گذاشته تا شرمنده ی الطاف صمیمانه اشان نشوم اما سر آخر شرمنده شده ام چون علیرغم سعی و

تلاش امکان ارسال فراهم نشده است و این موضوع واقعا آدم را خسته و دلگیر وآزرده خاطرمیکند.

نمیدانم مشکلات فنی پیش گفته از کجا ناشی میشود لکن امیدوارم بزودی زود رفع شود تا بیشتر از

این شرمنده محبت بیدریغ عزیزان جان نباشم.خداوند سبحان را شاکر و سپاسگزارم که این مجال فراهم

 آمد تا با عرض مراتب پوزش دینی بر گردنمان نماند.

وصل

به تابی که در مخمل زلف اوست

شبی کام دل را بگیرم ز دوست

امیدم رسیدن به وصلش بود

که سودای دلدادگان آرزوست

زشب زنده داری به شاهی رسی

یقین وعده ی حق تعالی نکوست

زبی حاصلی ایدل اندیشه کن

که هر ناسپاسی زمکر عدو ست

اگر بر جهان حکمرانی کنی

هر آنچه بجا ماند از آن اوست

دو عالم بفرمان یزدان بود

یکی چاره ساز و یکی چاره جوست

طهارت بخون دلم واجب است

که هر تار و پودش ز جرمی رفوست

ز اعماق جان استعانت طلب

نفاق و ریا ارمغان دو روست

به وصلش تمنای دل چاره کن

که بنیاد عمرت چو آبی به جوست

امید

سلام. عارضم که انسان با امید زنده است و اگرکسی واجد انگیزه و امید به زندگی

 و خلق فردایی بهتر و ایفای رسالت انسانی شایسته تر نباشد بقول حضرت حافظ بر

او نمرده به فتوای من نماز کنید.چند روزی بعلت مسافرت توفیق عرض مراتب ادب و

احترام و ارادت خدمت شما سروران ارجمند حاصل نشد لذا فرصت را غنیمت شمرده

 و خالصانه عرض کنم که دلم برای همه شما عزیزان حقیقی در دنیای مجازی تنگ

شده بود و علاوه بر مشغله های کاری و گرفتاریها و رنج سفر و مرارت هجران

بیقراری حضور در محضر با صفایتان هم دغدغه آفرین بود و بی تاب بودم زودتر خدمت

برسم تا ارادتم را تجدید و همدلی را تقسیم و محبت را ضرب و دوستان را جمع و

کدورتها را منها و کلبه بی رونقم را صفا بدهم. صفای کلبه درویشی حقیر در دنیای

 حقیقت و مجاز دوستان عزیزی هستند که اگرامید به مقدم پر خیر و برکتشان نباشد

بهانه ای برای ادامه حیات نیست و بدون حضورشان زندگی به جزیره ای متروک

میماند که اگر همه مواهب دنیا را هم در اختیار داشته باشی لذت بخش نیست.

خدا را شاکرم که مرا تا حدی که بتوانم دگر بار خدمت عزیزان عرض سلام و اظهار

ارادتی داشته باشم حیات و توان بخشید و اگر اراده الهی نبود از این مهم ناتوان بودم

و طبعا ارمغانی جز شرمندگی نداشت. امیدوارم که اگر قرار است زندگی حقیر تداوم

 داشته باشدخداوندبزرگ همه نیرو و توانم راصرف خدمت به همنوعان و حسن خلق و

ارادت نماید و تقدیری جز بندگی آستان جانان و حضور در محفل انس نصیبم نفرماید.

بشتر مصدع اوقات شیرین و گرانبهای عزیزان نمیشوم.همه با هم با مهر و اخوت

دست بدست هم دهیم تا در سایه توجهات حضرت حق ایرانی آبادتر و دلی شادتر و

عشقی جوشانتر و روحی مهربانتر داشته باشیم و همدیگر را بدون هیچگونه توقع و

منتی یاری کنیم تا خدا هم از ما راضی باشد و ما هم به رضای او راضی باشیم

که هیچ توفیقی بالاتر و ارزشمندتر از رضای الهی نیست و موجبات امید به فلاح و

رستگاری با رضایت قادر متعال شکل میگیرد. باقی بقایتان. جانم فدایتان.

احساسات و باورها

بنام یگانه عالم .در این آغازین دقایق بامدادخدمت شما سلام عرض میکنم. این مطلب

بر خلاف سایر مطالب فی البداهه نیست بلکه قبلا در صفحه ی یادداشتی نگارش

 شده و قصدو نیت درج در وبلاگ نداشته ام اما با توجه به اینکه اینروزها به دفاتر و

نوشته های بایگانی شده سر میزنم گفتم شانس به این صفحه داده شود تا شاید با

خواندنش توسط عزیزان دین خود را ادا کرده باشد. من یا هیچکس حق سلب آزادی

و محبوس کردن مطلبی را ندارد و اگر امروز در وبلاگ هم خوانده و دیده نشود بالاخره

 روزی خوانده خواهد شد . روزی که چه بسا من نباشم و توسط بازماندگان خوانده

میشد اما بهر حال زودتر آزاد شد آنهم در دنیای وسیع و گستره ی نامحدودی که

مجازش میخوانند. سطور داخل پرانتز عین نوشته ی آرشیو است.

(خداوند بزرگی که اسرار و ناگفته های همه مخلوقات را میداند هرکس را بطریقی

جام بلا و حرمان مینوشدو حکمت آنرا هیچ مفسر و فیلسوفی ندانسته و نمیداند.

در ارتزاق مخلوقاتش از خوان گسترده الهی هیچ استثنایی قایل نیست و انوار

 فیضش مدام است.البته بیش و کم دارد که علت و عللش متوجه فیض گیرنده

 است نه فیض دهنده.هر کس بقدر شایستگی و لیاقتی که بروز میدهد بی هیچ

منتی فیض میبرد .بهترین دوست آدم را عقلش دانسته است و بدترین دشمنش را

 نادانی تا انسانها در راه رستگاری تعقل کنند و برای آنها که از نعمت عقل بی بهره

اند مسئولیتی قائل نیست.در عدالتش  ذره ای کمی و کاستی و نقصان وجود ندارد.

هشدار میدهد که بیشتر انسانها در زیان و خسران هستند زیراخوب و بد خود را

بدرستی نمیشناسند و تعقل نمیکنند.به تقوا و نظم در امور و گردش در آفاق و انفس

و عبرت آموزی از گذشتگان تاکید وافر دارد و انسانها را از دام شیطان بر حذر

میدارد.امروز صبح ۲ قمری عاشق روی آنتن خانه ی همسایه عاشقانه نشسته بودند

 و من آنها را بعنوان نشانه های خوشبختی بدقت زیر نظر داشتم . انگار با نگاهشان

با من حرف میزدند و توصیه میکردندکه عاقل آن است که اندیشه کند پایان را.

لحظات نشستن ۲ قمری در کنار همدیگر بسرعت گذشت و بال و پر زنان بسوی

آسمان لایتناهی پرواز کردند و این شعر زیبای فروغ جوانمرگ را تداعی کردند که

 پرواز را بخاطر بسپار پرنده رفتنی است.بعضی جا دید ه ام نوشته اند پرنده مردنی

 است که قطعا اشتباه است.خدایا از سر تقصیرات ما درگذر و عشق را در روح و

جانمان جاری ساز و به ما بیاموز که زندگی را پاس بداریم و قدر لحظه ها و فرصتها

 را بدانیم) تا انتهای پرانتز عین مطلب یادداشت شده بود. برایتان سلامتی و

سعادت و عاقبت بخیری آرزومندم.صبح عالی بخیر .

تک بیت ها

سلام . بصورت کاملا اتفاقی در صفحات  سررسید سال ۸۵ دنبال مدرکی میگشتم

به ۲ بیت از سروده هایم که هر کدام مطلع غزلی هستند که بی پایان مانده و به

انجام نرسیده اند برخوردم. لذا خالی از لطف ندیدم که بنظر گرامی عزیزان برسد.

بهر حال دم غنیمت است و منهم فرصت را غنیمت میشمرم.

باز هم دل مبتلایم کرده است         در غم و حرمان رهایم کرده است

عشق دل را با قلم دمساز کرد        غم زبان بسته ام را باز کرد

از درگاه الهی توفیق میخواهم فرصتی فراهم شود به سر انجامشان برسانم و

کامل شده اش را تقدیم محضرتان کنم . خوشحال میشوم که نظر عزیزان همراه و

همدل را در خصوص همین ۲ بیت بدانم.بربنده ی کمترین منت بگذارید و با نظرات

اندیشمندانه اتان  مشوق من و تازه کارانی امثال من باشید. خدا نگهدار همگی.

از سر دلتنگی

سلام و احترام. بدون مقدمه عرض کنم که اعتقاد دارم اگر احساسات،عواطف و

روحیاتی از قبیل دلتنگی و کنجکاو ی و از همه مهمتر عشق نبود  نواقص و

کمبودهای مادی و معنوی جوامع بشری نمود بیشتری داشتند.افسوس که

 که هیچکدام از عواطف و احساسات را نمیشود بدرستی تبیین وتفسیر

کرد. بخصوص عشق را که اصلا نمیشود! ایکاش میشد عشق را تفسیر کرد.

خوب گفتم امروز هم از فیض همدلی با شما محروم نمانم و با همه  گرفتاریها و

دلمشغولی ها آمدم تا ضمن عرض سلام و تجدید ادب و احترام عرض حالی داشته

باشم. نیک میدانم قابل شما عزیزان بزرگوار و فرهیخته را ندارد . اما باعث تسکین دل

بیقرار خودم که میشود . همین برای من یکی کافیست.شما هم اگر دل شیدا و

 بیقراری دارید برایش فکری کنید وگرنه خوش به حالتان که غم هر چه دارید غم دل

ندارید. من گفتم یک فکری برایش کنید ولی همه عشاق دلسوخته میدانند و امر

مسلمی است که هیچکاری از دست هیچکس بر نمی آید . فقط باید سوخت و

ساخت. البته در این سوختن و ساختن فرجی است اگر خدا بخواهد. یا خدا.

حرف آخر بامداد

ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد

با این دل خونین به عزیزان چه نویسم

روح شاعر فرهیخته و دردمندش شادباد که الحق زبان

حال عاشقان بیدل را سروده است.

خدا یار بیچاره گان باد.همه ما جز مدد از درگاه الهی

هیچ راه چاره و مفر گریزی نداریم. س بدرگاه کبریائیش

 سر تسلیم فرو آورده سعادت و رستگاری دنیا و عقبی

را استعانت میطلبیم. یا حق.

هر چه آغاز ندارد نپذیرد پایان

سلام. ماجرای دلبستگی من به اظهار ارادت وگپ و گفت دوستانه و تقدیم دل نوشته هایی در

قالب شعر که بیشتر جهت سنجش و ارزیابی ارسال میگردد پایانی ندارد.چرا که عشق و دوستی

منشاء ازلی دارد ومیدانید که هر چه آغاز ندارد نپذیرد پایان.نیامده مجبورم تا دقایقی دیگر از وجود

ذیجودتان رخصت بطلبم.همین الان پیامکی از دوست عزیز وارجمندی واصل شد که در اجرای اوامرش

مجبورم به اینکه برای لحظاتی از منزل خارج شوم. با این حال دلم با شماست و برآنم که زیاد معطل

نکنم و فی الفور برگردم.البته رفت و برگشت ما دست خداست و اراده او باید تعلق بگیرد تا عزم ما

بر پایه خواستمان استوار گردیده و دوام و قوام یابد.خداوند دانا ی کل است و صلاح ومصلحت بندگانش

را بهتر میداند.کما اینکه در قران مجید میفرماید((عسی ان تکرهو شیئا و هوخیرا لکم و عسی ان تحبو

 شیئا و هو شرا لکم))یعنی چه بسا چیزهایی که شما از آن کراهت دارید و بدتان میاید اما در واقع خیر

 شما در آن نهفته و چه بسا چیزهایی که شما ازآن خوشتان میاید ولی در واقع موجب شر وبدی برای

 شماست. بهمین خاطر باید راضی به رضای خدا بود و همه حوادث و اتفاقات زندگی را بفال نیک گرفت

و با دیده خیر نگریست. در این تایید این موضوع حکایت  مستند عجیب و شگفت آوری از شخص بسیار

موثقی شنید ه ام که در پستهای آینده خدمتتان عرض خواهم کرد. تا بعد خدایار و یاور همگی باد.

حال و احوال

گاهی وقتها شرایطی رقم میخورد که تکدر خاطر ناشی از آن را نباید به دیگران

بخصوص دوستان همدل و همراه منتقل کرد و خلق ایشان را تنگ نموداما چه

میشود کرد بالاخره سنگ صبورما همین وبلاگ است و باید بطریقی از فشارها ی

عصبی و مصائب و مشکلات ودغدغه ها خلاص شد اگرچه دنیا بمثابه زندان است

ورنجها و گرفتاریها یش خلاصی ندارد واجتناب ناپذیر است.در حدیث آمده است

که دنیا زندان مومن و بهشت کافرانست. البته من خودم رامومن بمعنای واقعی کلمه

نمیتوانم بحساب آورم چونکه لیاقتش را ندارم اما سعی میکنم به مقدار و میزانی که

میتوانم فرامین حیاتبخش الهی را بجا آورم. خدا بفریاد مومنان واقعی برسد که در این

 دنیا چه میکشند.بهر حال دنیا هم دار مکافات است و هم مزرعه آخرت و مومنان

واقعی بخاطر توجه عمیق و مراقبه دائم و توسل و توکلی که به خدای سبحان دارند

به دنیا و مافیها بی توجه هستند اما امثال حقیر با این ایمان نیم بندی که داریم

سختمان است.در عین حال خدا را شاکرو سپاسگزارم  و رضایت تام و تمام دارم

که تقاص گناهان وناسپاسی و بی توجهی وکاهلیم را در همین دنیا بدهدکه قابل

تحملتر و گذارست و در عالم باقی از گناهم در گذرد و مرا در زمره بندگان نیک و

صالحش قرار دهد. بار خدایا مرا و همه بندگان خطا کارت را ببخش و بیامرزو تا

نیامرزیده ای از دار دنیا نبر.به لطف و کرمت امید وافر داریم که رحمت بی منتهایت

شامل حالمان شود.این شعر زیبا و امید بخش از دوره ی دبیرستان در ذهن و زبانم

جاریست وبا زمزمه گاه و بیگاه آن فراموشم نمیشود که رحمت واسعه ی الهی چه

بسا کافران را نیز شامل میشود.در کتاب ادبیات دوره ی ما مندرج بود نمیدانم الان

 هم درج است یا خیر؟دقیقا یادم نیست همین دو بیت بود که ذیلا بنظر خواهد رسید

یا اینکه بیشتر بود اما آنچه را من تا حال در ذهن دارم و بقدر صدها کتاب اثر بخش و

 تاثیر گذار میباشدرا عرض میکنم.

ای کریمی که از خزانه ی غیب                گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم                     تو که بر دشمنان نظر داری

امید که همه ما توفیق بندگی و رحمت خداوند شامل حالمان شود ودر زمره ی

نجات یافتگان باشیم. یاحق.

حرفهای تنهایی

مانده ام یا بعبارتی درمانده ام از اینهمه بی حوصلگی و روزمرگی وشاکیم از اینکه وقتهای ذیقیمت و

طلایی  بواسطه بی حوصلگی و تا حدودی خستگی بهدر میرود و کاری هم از دستمان بر نمی آید.

هر برنامه ای هم که تنظیم میکنم نظمش از دستم در میرود و نمیتوانم بدرستی تطبیقش دهم

کلا از یکنواختی بیزارم  و بدم میاید.فکر کنم مختص من هم نباشد و همه از یکنواختی زندگی

کسل میشوند اما بهرحال شدت و ضعف دارد وبرای من شدیدترین بی حوصلگی و کسالت را به ارمغان

میاورد.قرار بود عازم زیارت بارگاه منور رضوی شویم که بعلت فشردگی کارها وموانع و مشکلات عدیده

مکرر به تاخیر میافتد.توقعات بیشمار دوست و غریب و آشنا هم که از حال و روز ما بدرستی خبر ندارند

مزید بر علت است تا خستگی را به کلافه گی و گاها عصبانیت تبدیل کند.در عین حال تمام سعی و

تلاشم بر این است تا اگر خدمتی از من ساخته است بدون منت و چشمداشت و با نهایت افتخار

انجام دهم و طبیعی است که دوستان و آشنایان و اقوام در اولویت باشند اما بعضی ها توقعات

بیجا و خارج از توان و بضاعت از آدم دارند که روی سخنم با ایشان است و وگرنه چه توفیقی از این بالاتر

که انسان بتواندبه نیازمندی کمک کند یا گره ای از مشکل کسی باز کند.همانطور که خودم توقع دارم

 هر گاه و هر جا به موانع و مشکلی برخوردم دوستان و آشنایان به یاریم بشتابند خود را مقید میدانم

هر کمکی از دستم برمیاید برای همنوعان صرفنظر از نوع ارتباط و نسبتی که با ایشان دارم انجام

دهم و خدا شاهد است هیچگاه چشمداشت مادی نداشته ام.لکن وقتی ازچند سو با سیل تقاضاهای

ریز و درشتی مواجه میشوی که توان انجام هیچکدامشان را یا لااقل بیشترشان را نداری وبدتر ازآن

خواهنده هم ناتوانیت را در برآورده ساختن خواسته اش باور ندارد چه باید کرد؟ درد آورتر این است

که گلایه و شکایت و دلخوریشان را به بدترین شکل ممکن با دیگر دوستان و آشنایان و حتی غریبه ها

مطرح و با انعکاس آن قصد دارند ضمن جلب ترحم مخاطبان، جوی از بدبینی علیه شما که هر کس نداند

خدا میداند امکان برآورده ساختن خواسته ی غیر منطقی و بیجایشان را نداشته ای راه بیا ندازند.غافل از

اینکه مکرو ومکرالله والله خیر الماکرین. بقولی طمع و منفعت طلبی نباید آنقدر زیاد شود که صاحب کرم

را پشیمان که چه عرض کنم از اداره زندگی روزمره ی خودش هم ناتوان کند.انصاف هم خوب چیزی است.

مولا علی (ع) میفرمایند هر چه برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم نپسند که واقعا باید این

کلام گهر بار را زر گرفت و اگر همه ما واقعا عامل به آن باشیم دیگر همه افراد جامعه به حق و حقوق

خود قانع خواهند بود.نمیخواهم ادعا کنم خودم عمل میکنم ولی این ادعا را دارم که هیچگاه نفع

شخصی خود را بر مصالح ومنافع دیگران ترجیح نداده و نخواهم داد و در روابط اجتماعی و دوستی و

آشنایی معمول هیچوقت روحیه ی منفعت طلبی و کاسبکارانه نداشته ام.بنظر من اگر غیر از باشد

دیگر دوستی و رفاقت معنی ندارد و در واقع سوداگریست و پر واضح است که سوداگری با اصول وقواعد

دوستی سنخیتی که ندارد هیچ در تضاد کامل است.بگذریم از اینکه شخصی بدون ریا و از سرخیرخواهی

و دلسوزی و علاقه ی متقابل وقتی به نیاز دوست وآشنایش پی میبرد پیشقدم میشود تا در حد توان و

وسعی که دارد کمکی کند و باری از دوش او بردارد که این حداقل وظیفه هر کسی است که نام انسان

 بر خود دارد و مصداق عینی شعر شیرین سعدی علیه الرحمه است که بنی آدم اعضای یکدیگرند.

زیاده عرضی نیست. خدا یار و یاورتان باد.

 

از سر دلتنگی

میترسم بیان دلتنگی ها خلق دوستان را تنگ و خاطر مبارکشان را مکدر کند

مضافا اینکه عهد کرد ه ام غم و غصه و ناراحتی را برای خودم و شادیها را برای شما

بخواهم و شادی خودم را با شما تقسیم کنم لذا نمیدانم چه بگویم و یا چگونه

بگویم.بهتر این است که سکوت کنم . سکوت در ذات خود فریاد نهفته ا ی

نهان دارد که گهگاه سر باز میکند و آنوقت هیچ سدی جلودارش نیست اما تا

به آن مرحله نرسیده باید فکری به حالش کرد.واژه ها نمیتوانند آنچنان که شایسته

است احساسات درونی را بیان کنند.بهمین دلیل ترجیح میدهم تا تجلی فکر بکری 

به سکوت ناخواسته ادامه دهم.یاد خداوند آرامبخش قلوب و متحول کننده احوال است

و بنده نیز به درگاه کبریاییش دست نیاز بلند میکنم و مثل همیشه فقط از او یاری

و استعانت میطلبم از شما عزیزان هم التماس دعای عاجل دارم.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود       زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

برای همه دوستان مهربان لحظاتی خوب و خوش آرزومندم. تا بعد خدا نگهدار.

آن دورها

زنده یاد سهراب سپهری عزیز چه خوش سروده است که

در دل من چیزی است

مثل خواب دم صبح

وچنان بی تابم

که دلم میخواهد

بدوم تا ته دشت

بروم تا سر کوه

دورها آوایی است

که مرا می خواند.

حالا حکایت دل بیقرار من است که سالها پس از عروج عارفانه ی سهراب عاشق،روزمرگیها

 را بر نمی تابد و درگرما گرم تابستان هوس کوه وکمر کرده است.با خودم میگویم حالا آب و هوای

محل زندگی سهراب و شوریدگیهایش اقتضاء میکردتو چرا؟ و پاسخی که قانعم کند نمیگیرم.

خاطرات ریز و درشت روزگار شباب هردم بطریقی ره خواب میزند و مانده ام چکار کنم؟

بد نیست حالا که یادی از سهراب شد قطعه ی زیبایی از شادروان فریدون مشیری را نیز

تقدیم محضرتان کنم با عنوان یوسف در چاه.

دردی اگر داری و همدردی نداری

با چاه آنرا در میان بگذار با چاه

غم روی غم انداختن دردیست جانکاه

گفتند این را پیش از این ،اما نگفتند

گر همرهان در چاهت افکندند و رفتند

آنگاه، دردت را کجا فریاد کن آه.

امید که مقبول طبع عزیزان دل قرار گرفته باشد. برای روح بلندشان رحمت واسعه ی الهی آرزومندم.

 خداوند شما را شاد و سر زنده و موفق و موید بدارد و از زندگی لذت ببرید.

گلایه

سلام.واقعا این بلاگفا هم شده دردسر. وقت و بیوقت خارج از سرویس و دچار

مشکله باید در طول شبانه روز چندین و چند ساعت وقت بذاری ایا بشه مطلبی

ارسال کرد یا نه؟کلا اعصاب خراب کنه . در بخش نظرات که دیگه نگو و نپرس.

خدا کنه سریعتر مشکلات فنی بوجود آمده رفع بشه .آدم میاد تا به واسطه ی این

تکنولوژی نوین و امثالهم تا حدودی رفع خستگی  کنه و از گرفتاریها و مشکلات

روزمره زندگی خلاص بشه بدتر بهم میریزه.نمیدانم مشکل از کجا ناشی میشود

 ولی مثل هر مشکل دیگری بخداوند بزرگ و متعال توکل و توسل میجویم تا مثل

همیشه یاری کند و این مشکل بزودی حل بشه. اگر نگویم تنها دلخوشی اما یکی

دلخوشیها وسرگرمیهای مفید و سازنده همین است تا در اوقات فراغت مطالب و

موضوعات انباشته را بعنوان برگ سبز تحفه درویش به نظر گرامی همنوعان و

 هموطنان برسانیم و از نظریات ارزشمند ایشان در جهت بهبود زمینه های مختلف

فردی و اجتماعی در ابعاد علمی، فرهنگی،هنری،ورزشی،سیاسی،مذهبی،تاریخی

و ...استفاده نمائیم.ملت عزیز ایران اسلامی  در جنبه های متعدد و متکثر مطروحه

صاحب نظر و اندیشه هستند و برای افرادیکه تمایل به تبادل نظر وتضارب افکار و

اندیشه دارند این فضای مجازی فرصت مغتنمی است.امیدوارم تحت تعالیم عالیه ی

دین مبین اسلام و رهبری داهیانه رهبر معظم انقلاب اسلامی و حمایتهای بیدریغ

دولت کریمه از گسترش علم و فناوری همه مشکلات پیش روی این مملکت و ملت

 بزرگ وسرافراز یکی پس از دیگری رفع و نام بلند ایران اسلامی بیش ازپیش بر تارک

دنیا بدرخشد. همه با هم برای سرافرازی ایران عزیز دعا کنیم و توفیق بندگی

وخدمتگزاری صادقانه مردم و مسئولین را از درگاه اقدس الهی استعانت طلبیم.

 

دلتنگ یار

به می زخم دلم را تازه کردم

غم درد جدایی چاره کردم

به دورانی که در خاطر نگنجد

به قلب نازنینان خانه کردم

جهانداری و آئین مروت

نثار دولت جانانه کردم

تن تب دار و جام آتشین را

فدای مقدم پروانه کردم

به لطف بی ریای باده نوشان

زدل بند اسارت پاره کردم

ز مستی اندکی اعجاز ماندست

که آنرا نعره ای مستانه کردم

((خداوندا بفریاد دلم رس))

که احساس خوشم را ناله کردم

 

بهانه

قسم به اشک بلورین نرگس مستت

اسیر جور زمان بیقرار دیدارم

کمند مخمل زرفام جعد گیسویت

شکسته پای دل و بسته بخت بیدارم

زوال دولت مستعجل شکوه بهار

خزان نموده گلستان سبز و پربارم

سریر سلطنت و افتخار جاه و جلال

فدای خرقه پشمین و کهنه دستارم

عروس طبع سخن حاجتی نمی گیرد

به عشق و صدق و صفا تا ابد وفادارم

گلی که غمزده از سینه ی زمین روید

زعمر رفته خبر میدهد خبر دارم

نشان فقر و غنا سرو سبز  آزاد است

مرا چه سود که در دام دل گرفتارم

همیشه عاقبت هر بهانه نیکو نیست

دلم بهانه بیجا گرفته  بیمارم

 

عاقبت منزل ما وادی خاموشانست

بیا ساقیا مستمان کن مدام

که این سرخوشیها ندارد دوام

به پایان رسد بازی روزگار

بجزلطف حق هیچ ناید بکار

اجل ناگهانی هویدا شود

سراسیمه سرمست و شیدا شود

برهر پنچه اش عالمی فتنه است

بخون دل عاشقان تشنه است

نه در بند درد و نه درمان بود

در اندیشه ی بردن جان بود

به لهو ولعب زندگانی تباه است

دمی غفلت ازکید دشمن خطاست

بجز ذات پاکش سکاندار کیست؟

که در قدرتش نفی و انکار نیست

دل عاشقان را جلا میدهد

به حامد نشان وفا میدهد

عنوان این پست مصرعی از غزل شور انگیز لسان الغیب حافظ شیرازیست

که تا ابد بر تارک ادبیات جهان  میدرخشد و افتخار آفاق وایران اسلامی

است لذا بر خود واجب میدانم به روح بلند و ملکوتیش درود فرستاده و

فاتحه ای بخوانم و ثوابش را نثار روح ایشان و دگر شاعران پر آوازه ایران و

 اسلام نمایم.

 

تابستان

ضمن عرض سلام عرض کنم که تابستان فصل گشت و گذار و تفریح و تفرج و بازی

وخلاصه برنامه های مختلفی است که از قبل برای تعطیلات پیش بینی و تدارک دیده

شده است و بچه مدرسه ای ها سخت فرا رسیدنش را انتظار میکشند و حال که

فرا رسیده است در پوست خود نمی گنجند.در مناطق جنوب و بخصوص بنادر بازار

شنا و آبتنی در دریا که علاوه بر جنبه تفریحی و فرحبخشی خاصی که دارد از نظر

پزشکی برای سلامتی روح و روان و بیماریهای پوستی نیز خیلی ثمر بخش است

داغ داغ است. همچنین فصل رسیدن خارک و رطب و خرما ست که خود حدیث

 مفصلی دارد. بازار فروشندگان فصلی یخ در بهشت و انواع شربت وعرقیات گیاهی

و هندوانه و خربزه و امثالهم نیز پر مشتری و روبراه است.مردم معمولا تا قبل از

غروب آفتاب در منزل و زیر کولرهایی که۲۴ ساعت بدون وقفه روشن هستند اوقات

میگذرانند وایاب و ذهاب جز با وسائط نقلیه کولر دار سخت و واقعا عذاب آور است.

با این همه عشق و علاقه مردم ساحل نشین به دیار ابا و اجدادی خود نه تنها کم

نشده و نمیشود که روز بروز بر عشق و علاقه اشان افزوده میگردد و طاقت دوری از

این آب و خاک مهر پرور را ندارند.اصولا جنوبیها خونگرم و سختکوش و قانع و مهربان

 و مهمان نواز هستند واعتقادات مذهبی و دینی ودلبستگیهای قومی و قبیله ای

شدیدی دارند و بسیار متعصب هستند.خالی از لطف نیست اگر تاکنون به جنوب

 تشریف نیاورده اید دعوت حقیر را بپذیرید و قدم بر چشم ما بگذاریدتا ضمن بهره مندی

از سواحل زیبا و چشم نوازش تنی به آب زده و شرجی مثالزدنی بندر را که در واقع 

سونای طبیعی رایگان است تجربه نمایید ضرر که ندارد هیچ کلی هم منفعت دارد.

مطمئن هستم اگر یکبار تشریف فرما شوید سالهای بعد نیزبدون دعوت بی تاب حضور

در این دیار دیدنی و قشنگ و  بهر ه مندی از مواهب الهی و طبیعت بکرو زیبایش

خواهید بود و خاطره اش تمام عمر ماندگار و جاوید خواهد ماند. اگر باور ندارید امتحان

 کنید.بهر حال ما بوشهریها از دیدن گل روی هموطنان عزیز درشهر و دیارمان

خوشحال و مسرور میشویم و حسب وظیفه سعی میکنیم به مهمانان عزیز از هر

جهت خوش بگذرد و در مقابل انتظار داریم برایمان دعا کرده و دیگر هموطنان را

ترغیب و تشویق نمایند تا به این دیار دلاور خیزسفر کنند. بالاخره دلمان میخواهد همه

عزیزان هموطن از مواهب خدادادی سواحل دلربای جنوب بهره مند شده و لذت

کافی و وافی ببرند.

 

 

 

نقشهای ماندگار

سلام یاران مهربان.گفتم پست واپسین امشب عرض حالی باشد از

اینکه دنیا را از دریچه خوشبختی و روشنایی ها بنگریم.قدر لحظات

 گریز پا را بیشتر بدانیم و به آسانی رهایشان نکنیم.موی سفید

تاوان کمی نیست که عوضش گرو یی گرفته نشود.بسیار دریغ لحظه ها

 و فرصتها را خواهیم خورد .زنهار که قدر عمر بشناسیم و کاری بکنیم

که ماندگار باشد.امروزه در علم اقتصاد هزینه ی فرصت جزو مسائل

مهمی است که با دقت و ظرافت به آن پرداخته میشود.بیشتر مصدع اوقات

شریفتان نمیشوم.از همه عزیزان التماس دعا دارم و چون بحث دانستن

قدر و بهای فرصت بود منهم فرصت حاضر را غنیمت شمرده از همه ی

 عزیزانی که در تعطیلات تابستان به اماکن زیارتی و مقدس مشرف

میشوند استدعا دارم بر بنده منت نهاده نایب الزیاره حقیر باشند.خداوند

در عوض اجر و پاداش مضاعف اخروی عطا میکند پس شما هم به

خواهش بنده بعنوان فرصت نگاه کنید و از دستش ندهید.برای سایر

همنوعان بویژه هموطنان ارجمند دعا کنید.زیاد برایتان زحمت تراشیدم

ببخشید دیگر.روحیه بخشندگی خودش بالاترین فرصتهاست و از صفات

باریتعالی است. فعلا از محضرتان مرخص میشوم و برای حضور دو باره در

محضر با صفایتان بی تابم.

میعاد(به برستوهای خونین بال دفاع مقدس)

رسید وعده میعاد و وقت پیکارست

به اقتدای شهیدان زمان ایثارست

زسوزبانگ مناجات و ذکر پیدا بود

سپاه عشق مهیای دفع کفار است

گه از جزایر مجنون گه ازشلمچه رسد

نوید فتح وظفر،دشمن زبون خوار است

نماز شکر بدرگاه دوست برپا شد

به نذرواجب ایثار جان وفاداراست

طنین نام علی(ع)مژده رهایی داد

زشور و شوق سفر تا سپیده بیدار است

شهید خفته بخون بر لبان خندانش

فروغ جلوه ی انوار حق پدیدارست

گرفته رنگ شفق اشک چشم بیداران

ردای سید و سالار عشق  بر دار است

خوشا سعادت یاری که در حریم وصال

مدال سرخ شهادت گرفت و سردار است.

 

 

 

خوش خبرباشی همیشه

خبر خوش و شعف انگیز قبولی احدی از بستگان نزدیک در مدرسه ی نمونه دولتی

واقعا سر خوش و مسرورم نمود.خودش خیلی مشتاق و در عین حال نگران بود و

خوشحالیم بیشتر از این بابت است که اعتماد به نفس را در وجودش قوت میبخشد

و بحول و قوه ذات پروردگار یکتا باعث میشود در مسیر پر پیچ و خم زندگی گامهای

بعدی را محکمتر و امیدوارانه تر برداردوتوانایی های خود را باور کند و یقین بداندبا

توکل بخدا و سعی و تلاش و کوشش و پشتکار هر سدی شکستنی است و نباید

از موانع و مشکلات فرا روی زندگی برای خودمان غول بسازیم.مهم این است که

با توکل و یاری جستن از درگاه الهی سعی و تلاش ممکن را انجام دهیم بعداز

انجام  احسن وظیفه اگر با موفقیت توام شد که زهی سعادت واگر هم خداوند

صلاحش را ندیده باشد جایی برای زانوی غم در بغل گرفتن نیست. مهم این است

که هر کس در حد توانش تلاش کنددر این صورت نتیجه ی حاصله اگر با موفقیت هم

توام نباشد چیزی از ارزشهای فاعل کم نمیکندوچه بسا اورا مصممتر از قبل بسوی

در آغوش گرفتن شاهد موفقیت سوق داده و به سمت قله های رفیع کامیابی

رهنمون سازد.خداوند میفرماید( لیس الانسان الا ماسعی)امیدوارم همه افراد جوامع

انسانی مزد تلاش و کوشش خود را بگیرند و هر کس هرآرزوی مشروعی دارد به آن

نائل شود.نابرده رنج گنج میسر نمیشود.مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.

تا بعد همه عزیزان را به خداوند سبحان میسپارم که او بهترین حافظ و نگهدارنده

است.ضمنا شادیم را با شما تقسیم خواهم کرد وخودم به سهم اندکی راضی و

 قانعم بیشترش مال شما.

تلخکامی

سلام و وقت بخیر دوستان عزیز و گرامی.عنوان مطلب برخلاف میل باطنیم

تلخکامیست زیرا بعضی مواقع با زجر و زحمت فراوان مطلبی را ویرایش و درج

مینمایم اما قبل از ثبت بعلت مشکلات فنی و عدم سرویس دهی مطلوب فرصت از

دست میرود و مرا شدیدا مغموم و ناراحت میکند. همین الان شعر سپیدی را

که به روح بلند و متعالی پرستو های خونین بال دفاع مقدس تقدیم کرده بودم

پس از کلی مرارت وصرف وقت و انرژی از دست رفته دیدم .و این موضوع مثل هر

اتفاق دیگری تمرکزم را بهم زد.درد آور اینکه این مشکل به کرات پیش میاید.

بیشتر ناراحتیم از این است که با خود میگویم نکند شهدای عزیزی که با خیلی

از آن بزرگواران دو عالم افتخار دوستی و رفاقت داشته و   توفیق عظیم حضور

در جمع روحانیشان را هیچگاه فراموش نمیکنم از من راضی نباشند.اگر اینگونه که

عرض کردم باشد وای به حال من.تمام سعی و تلاشم این بوده که اگر توفیق ادامه

راهشان برای بنده ی ناچیز و گنهکار چندان که باید و شایدفراهم نیست و

نتوانسته ام به عهدم با شهدا وفا کرده و پایبند باشم حداقل در ذکر رشادتها و

 دلیر مردیهایشان کوتاهی نکنم تا امید به شفاعتشان همچنان در من زنده بماند.

اما این قبیل اتفاقات که ناخواسته پیش میاید نگران و اندوهناکم میکند.از بزرگی

ومنش والایشان هر چه بگویم وبنویسم وبگویند و بنویسند قطرهای از دریا هم

نمیشود. دلاور مردانی که در راه آرمانهای متعالی اسلام و امام عزیزشان (ره) از

همه چیز خود گذشتند تا من و شما اینک در رفاه و امنیت کامل زندگی کنیم.

لذا کمال بی انصافیست اگر از شجاعت و شهامت و راد مردی و فضیلتی که

به آن ایمان راسخ داشتند و تا پای جان ایستادند ذکری بمیان نیاید یا سرسری از

کنارشان بگذریم.شهدا اعم از شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی وعزیزانی

که بواسطه ی جهالت و تنگ نظری عده ای کوردل از خدا بیخبر در اقدامات بزدلانه

گروهکها شهد شیرین شهادت نوشیده و به لقاءالله پیوستند حق بزرگی بر گردن ما

دارند و بر ماست که در جهت شناساندن راه و هدف متعالی ایشان بیش از پیش

ساعی و کوشا باشیم.خداوند همه شهدای گرانقدر را با شهدای کربلا محشور

بفرماید.با هم یکصدا و همدل بگوییم آمین یا رب العالمین.