میترسم بیان دلتنگی ها خلق دوستان را تنگ و خاطر مبارکشان را مکدر کند

مضافا اینکه عهد کرد ه ام غم و غصه و ناراحتی را برای خودم و شادیها را برای شما

بخواهم و شادی خودم را با شما تقسیم کنم لذا نمیدانم چه بگویم و یا چگونه

بگویم.بهتر این است که سکوت کنم . سکوت در ذات خود فریاد نهفته ا ی

نهان دارد که گهگاه سر باز میکند و آنوقت هیچ سدی جلودارش نیست اما تا

به آن مرحله نرسیده باید فکری به حالش کرد.واژه ها نمیتوانند آنچنان که شایسته

است احساسات درونی را بیان کنند.بهمین دلیل ترجیح میدهم تا تجلی فکر بکری 

به سکوت ناخواسته ادامه دهم.یاد خداوند آرامبخش قلوب و متحول کننده احوال است

و بنده نیز به درگاه کبریاییش دست نیاز بلند میکنم و مثل همیشه فقط از او یاری

و استعانت میطلبم از شما عزیزان هم التماس دعای عاجل دارم.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود       زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

برای همه دوستان مهربان لحظاتی خوب و خوش آرزومندم. تا بعد خدا نگهدار.