رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند

                                       آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

در تیرگی مبهم و کمرنگ غروب،ساکت و آرام به آسمان نگاه میکنم تا رد نگاهت

فراموشم نشود.با خاطری پریشان و دلی اندوهگین حادثه ی رفتنت را مرور میکنم

استاد عزیزم، دوستان داغدارت در اندوه هجر جانسوزت دردمندانه  اشک ماتم

 ریختند.سالهاست که رفته ای اما داغ دل دوستداران بیشمارت هنوز تازه است.

با نگاه مهربانت هنگام وداع آخرین درس عشق و محبت را زمزمه کردی . گفتی

که زمستان ماندنی نیست.نوید فتح دادی و شوق وصل در رگهامان جوشیدن گرفت.

عزیزم انبوه بیشه های سوخته و خشکیده ی جنوب،کوههای سر بفلک کشیده ی

غرب و نگاه هراسان و مضطرب پرستوهای آواره ای که کاخ آرزویشان در آتش جهل

صدامیان بعثی  به خاکستر مبدل شد شاهد دلاوری و ایثار و سرافرازی ویاد آورعروج

عاشقانه تو و دیگر بلند قامتان جاودانه ی تاریخند .اکنون آبی آسمان چهره ی

غمگینش را ازپس اندوه سالهای آتش و خون شستشو داده و در فراق گلهای پر پر و

 آلاله های عاشق اشک میریزد و ما نبودنت را هنوز باور نکرد ه ایم.تو رفتی و ما هنوز

 چشم براه صفا ومهربانی بی مثالت بر دخمه ی اندوهبارخویش نشسته ایم و به

نسیمی میاندیشیم که سحرگاهان  عطر وجودت را به ارمغان می آورد و رایحه ی

 دل انگیزش یاد و خاطره جاویدت را در روح و جانمان زنده میسازد. خاطرات شیرین  با

تو بودن و از وجود نازنینت درس زندگی آموختن، در عمق وجود من و همه ی

 کسانیکه توفیق زیارت روی ماهت حتی برای یکبار نصیبشان شده است تا ابد

 ساری و جاریست.یادتان گرامی وراهتان پر رهرو باد ای مهربانترین مهربانان.