نویسندگی
در رابطه با محتوای مطالب و اصول نویسندگی صرفنظر از شیوه و قواعد شکلی
نگارش این است که وقتی مینویسی باید ذهن و روحت از همه ی قید و بندها و
مسائلی که موجب تشویش ذهن و تکدر خاطر است رها و آزاد باشد.همچنین
ضرورتی بر نوشتن مطلب مورد نظر اعم از فردی و اجتماعی فرض باشد.به زیر و بم
آنچه مینویسی آگاه باشی. آگاهی به خلق اثر و سازندگی و نقشی که نوشته ات
ایفاء میکند منظور نظر است نه مقید بودن به سبک و سیاق خاص.چون سبکها جزء
اشکال و فنون نویسندگیست و به محتوا بر نمیگردد. شایددر زیبایی و شیوایی انشاء
مطلب موثر باشد اما در مفهوم ومنطوق اثر گذار نیست.بنظر من سبک مبین ضمیر و
شخصیت و نوع نگاهی است که نویسنده به درک توانا یی ها و پیرامون خود دارد و
بعبارتی خود نویسنده است.اما آنچه نوشته میشود کشف و شهودی است که
مولف اثر به آن دست یافته و حسب ضرورتی بیان میدارد.این ضرورت دایره ی وسیعی
را در برمیگیرید که حتی میتواند موضوعاتی سخیف و پیش پا افتاده باشد.علی ایحال
وقت نوشتن وقت کشف نیمه ی گمشده ی نویسنده و بیان دیدگاههای شخصی
اوست.چه در حالت جملات و چه حتی موضوع و سوژه ای که پرداخته میشود و
اظهار میگردد.فرقی نمیکند در قالب قصه باشد،قطعه باشد ،شعر باشد،مقاله باشد
و... مهم حقیقتی است که در افکارت بروز و نمود دارد و میخواهی بیانش کنی و
ضرورتی به بیانش احساس کرده ای. چه بسا حقایقی بروز نماید و ضرورتی به بیانش
نباشد .اصولا هر مطلبی چه در فرهنگ گفتار و چه نوشتار باید که لزومی بر بیان و
ذکرش وجود داشته باشد که این لزوم را نویسنده تشخیص میدهد و افکار عمومی و
اهل فن بر تشخیص نویسنده یا گوینده از لحاظ درستی و نادرستی و حتی مصالح
و منافع مخاطبین عام و خاص قضاوت خواهند کرد.نویسنده باید چیزی برای عرضه
داشته باشد که به خواندنش بیارزد و گوینده چیزی بیان کند که به شنیدنش بیارزد.
هرچند روی سخن حقیر با نویسنده است اما در مقام عمل به اصول و قواعد مسلم
و رعایت عرف و اخلاق والزامات قراردادی و حرفه ای تفاوتی بین سخنران و مولف
نیست و هردو باید سخندان باشند.باید دانستن و فهمیدن موضوعات مطروحه برای
مخاطبین مفید فایده باشد و البته مخاطبین دسته بندی و تقسیماتی دارند که در
جای خود باید که لحاظ گردد.برای داشتن چیزی با اهمیت برای گفتن، باید که خوب
ببینی،خوب بخوانی،خوب بشنوی و رشد کنی تا ذهنت غنی و قوی شود.احساست
قبراق شود. در غیر اینصورت ذهن چیزی که قابل پرورش باشد نخواهد زائید.حرفها و
جملات عاریه ای نویسنده را به خیر و صلاح و رستگاری رهنمون نخواهد کردو
نویسنده در حد مقلد صرف باقی میماند که بکلی فاقد ارزش و نوعی عوام فریبی
است.این نازائی یا مستقیم و ارادی است یا از سر تنبلی و کاهلی و رویم به دیوار
بی عرضگی و پخمگی.بهر صورت در اصل موضوع تفاوتی نیست و هردو مخرب و غیر
سازنده اندو درعین حال عملی زشت و مذموم و حقیرانه که باید از آن حذر کرد.از
خداوند سبحان که کلام جاویدش قران مجید چراغ راه بشریت است و در اوج فصاحت
و بلاغت بر پیامبر گرامی اسلام محمد مصطفی (ص) نازل گردیده و راهنمای بشر در
همه ی قرون و اعصار است استدعای عاجل دارم همه ما را به راه راست هدایت و
عاقبت بخیر گرداند.آمین یا رب العالمین.