گلواژه ها
سلام.شعر تقدیمی را سال دفتر خاطرات سال ۷۱ نقش بسته بود که به لطف نقش
آفرین هستی برآن شدم آزادش نمایم تا در بیکران دنیای مجازی به پرواز در
آید.متاسفانه نام شاعر و سراینده اش را یا د داشت نکرده ام و از همین جا برای
درج سروده اش در وبلاگ از خدمتشان کسب اجازه میکنم و برایشان اگر در قید
حیات هستند سلامتی و سعادت والا رحمت و مغفرت آرزومندم.
سر بدامان سکوتی سرد
در اتاقی کوچکی تنها
هیچکس از من نمی پرسد
داستان تلخ دردم را
*
صبحدم از راه می آیی
باز می پرسی زمن
ایدوست
شادمانی از نگاه و از حریم خانه ات
چندی است کوچیده است...!
آی دردت چیست؟
با تمام خویش می گویم
خویش را گم کرد ه ام
دیری است.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ ساعت 22:15 توسط حمید راهدار
|