مانده ام یا بعبارتی درمانده ام از اینهمه بی حوصلگی و روزمرگی وشاکیم از اینکه وقتهای ذیقیمت و

طلایی  بواسطه بی حوصلگی و تا حدودی خستگی بهدر میرود و کاری هم از دستمان بر نمی آید.

هر برنامه ای هم که تنظیم میکنم نظمش از دستم در میرود و نمیتوانم بدرستی تطبیقش دهم

کلا از یکنواختی بیزارم  و بدم میاید.فکر کنم مختص من هم نباشد و همه از یکنواختی زندگی

کسل میشوند اما بهرحال شدت و ضعف دارد وبرای من شدیدترین بی حوصلگی و کسالت را به ارمغان

میاورد.قرار بود عازم زیارت بارگاه منور رضوی شویم که بعلت فشردگی کارها وموانع و مشکلات عدیده

مکرر به تاخیر میافتد.توقعات بیشمار دوست و غریب و آشنا هم که از حال و روز ما بدرستی خبر ندارند

مزید بر علت است تا خستگی را به کلافه گی و گاها عصبانیت تبدیل کند.در عین حال تمام سعی و

تلاشم بر این است تا اگر خدمتی از من ساخته است بدون منت و چشمداشت و با نهایت افتخار

انجام دهم و طبیعی است که دوستان و آشنایان و اقوام در اولویت باشند اما بعضی ها توقعات

بیجا و خارج از توان و بضاعت از آدم دارند که روی سخنم با ایشان است و وگرنه چه توفیقی از این بالاتر

که انسان بتواندبه نیازمندی کمک کند یا گره ای از مشکل کسی باز کند.همانطور که خودم توقع دارم

 هر گاه و هر جا به موانع و مشکلی برخوردم دوستان و آشنایان به یاریم بشتابند خود را مقید میدانم

هر کمکی از دستم برمیاید برای همنوعان صرفنظر از نوع ارتباط و نسبتی که با ایشان دارم انجام

دهم و خدا شاهد است هیچگاه چشمداشت مادی نداشته ام.لکن وقتی ازچند سو با سیل تقاضاهای

ریز و درشتی مواجه میشوی که توان انجام هیچکدامشان را یا لااقل بیشترشان را نداری وبدتر ازآن

خواهنده هم ناتوانیت را در برآورده ساختن خواسته اش باور ندارد چه باید کرد؟ درد آورتر این است

که گلایه و شکایت و دلخوریشان را به بدترین شکل ممکن با دیگر دوستان و آشنایان و حتی غریبه ها

مطرح و با انعکاس آن قصد دارند ضمن جلب ترحم مخاطبان، جوی از بدبینی علیه شما که هر کس نداند

خدا میداند امکان برآورده ساختن خواسته ی غیر منطقی و بیجایشان را نداشته ای راه بیا ندازند.غافل از

اینکه مکرو ومکرالله والله خیر الماکرین. بقولی طمع و منفعت طلبی نباید آنقدر زیاد شود که صاحب کرم

را پشیمان که چه عرض کنم از اداره زندگی روزمره ی خودش هم ناتوان کند.انصاف هم خوب چیزی است.

مولا علی (ع) میفرمایند هر چه برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم نپسند که واقعا باید این

کلام گهر بار را زر گرفت و اگر همه ما واقعا عامل به آن باشیم دیگر همه افراد جامعه به حق و حقوق

خود قانع خواهند بود.نمیخواهم ادعا کنم خودم عمل میکنم ولی این ادعا را دارم که هیچگاه نفع

شخصی خود را بر مصالح ومنافع دیگران ترجیح نداده و نخواهم داد و در روابط اجتماعی و دوستی و

آشنایی معمول هیچوقت روحیه ی منفعت طلبی و کاسبکارانه نداشته ام.بنظر من اگر غیر از باشد

دیگر دوستی و رفاقت معنی ندارد و در واقع سوداگریست و پر واضح است که سوداگری با اصول وقواعد

دوستی سنخیتی که ندارد هیچ در تضاد کامل است.بگذریم از اینکه شخصی بدون ریا و از سرخیرخواهی

و دلسوزی و علاقه ی متقابل وقتی به نیاز دوست وآشنایش پی میبرد پیشقدم میشود تا در حد توان و

وسعی که دارد کمکی کند و باری از دوش او بردارد که این حداقل وظیفه هر کسی است که نام انسان

 بر خود دارد و مصداق عینی شعر شیرین سعدی علیه الرحمه است که بنی آدم اعضای یکدیگرند.

زیاده عرضی نیست. خدا یار و یاورتان باد.