شرجی

هنوز شرجی بوشهر شروع نشده ولی از الان خودمان را آماده کرده ایم که به استقبالش برویم.سال ۸۶ درمسیر بازگشت از زیارت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع) از جاده کناره یک شب در ساری مرکز استان زیبای مازندران بیتوته نمودیم وفردایش هوس کردیم آخرین خربزه ی شیرین مانده در بساط را کنار دریا بسلامتی شما نوش جان کنیم. باور کنید از بس شرجی کشنده ای داشت منصرف شدیم واز خیر خربزه گذشتیم و به آب خنک اکتفاء نمودیم . شب ساری هم شرجی بود اما قابل تحملتر. تازه ما جنوبی هستیم و با شرجی بیگانه نیستیم اما تا این حدش آنهم در شمال دور از انتظارمان بود و غافلگیرمان کرد. من که چنان شرجی را در بندر عباس هم ندیده ام چه رسد به بوشهر عزیز.شهرهای شمال بخصوص استان سرسبز گیلان هم بدفعات گذرمان خورده است ولی تجربه ای مثل ساری نداشتم. از اهالی بومی که با تعجب جویا میشدم میگفتند بعضی مواقع و خیلی محدود هوا اینجا شرجی است. شاید هم شانس ما بوده که معمولا خراب است و محبتش ما را شرمنده میکند. شاید صلاح و مصلحت در این بوده که لذت پاره کردن شکم خربزه آنهم در ساحل زیبای مازندران بدل من و ما بماند تا انشاء اله به تلافی آن دوباره از امام رضای غریب (ع) بخواهیم که ما را بطلبد وامسال تابستان بحول و قوه الهی اول امام عزیزمان را زیارت کنیم بعد از ساحل رویا یی شمال لذت ببریم . البته شمال هر چند زیباست اما به پای  جنوب و بوشهر نمیرسد.اینجا علاوه بر دریا چیزهایی دارد که آنجا ندارد و البته برعکسش هم صادق است و درمجموع به جنوب بیشتر از شمال عشق میورزم.این دلبستگی و تعلق خاطر را از کسانی که حتی یکبار تجربه سفر به دیار ریسعلی را داشته اند سوال کنید بیشتر به صحت عرایض بنده پی خواهید برد . ناگفته نماند همه جای ایران سرای من و عزیز است .

امید

امید به زندگی یعنی واقعیت زنده بودن. اگر ناامیدی در روح و روان انسان

رخنه کند یعنی مردن. انسان فقط با امید زنده است. امید به آینده ای

 بهتر و رستگاری در پیشگاه الهی باعث میشود با عزم و اراده ای راسخ

 به جنگ موانع و مشکلات برویم و بر ناامید یها فائق آییم.اگرمعنویت 

 سرلوحه زندگی قرار گیرد وبر دلبستگی زندگی مادی چیره شویم

وعشق را تکثیر کنیم کمتر دچاریاس و ناامیدی میشویم.بالاخره زندگی

زیر و بم دارد نباید در مقابل مشکلات ریز و درشتش خود را ببازیم. همانطور

که نباید از موفقیت ها وکامیابیها آنقدر مغرور شویم که خود باخته و دلبا خته

گردیم. باید تعادل و تناسب را در همه لحظات زندگی رعایت کنیم وبپذیریم

که در همه وقایع و اتفاقات زندگی حکمتی نهفته است. الزاما آنچه را

دوست داریم به نفعمان نیست وچه بسا از آنچه روی گردانیم رمزشادی

 و نشاطمان باشد لکن از آن غافلیم. مخلص کلام اینکه در همه کارها باید

به خداوند سبحان توکل کرد و از هو یاری جست .اگر به صلاح و مصلحتمان

باشد انجام می پذیرد. تا بعد دست علی یارتان. خدا نگهدارتان.

امام امت

نیمه خردادماه یادمان مرد بزرگی از سلاله پاک رسول

الله(ص) است که عزت و استقلال ایران اسلامی مرهون

 تلاش و استقامت ایشان و یاران با وفایش است.اماما

نیستی ولی عطر تو در لحظه لحظه ی وجودمان

جاریست.با قلبی آرام ولبخندی که خلاصه ی خوبیها بود

 رفتی و آرام گرفتی واین ملت هنوز داغدار توست.نه

فقط ملت ایران که جهان اسلام کماکان یاد و خاطره

مهربانیهایت را در دل و جان پاس میدارند و به عظمت

مقامت توسل میجویند.تو آسمانی بود ورفتی تا دامنت از

 گرد زمین پاک بماند.با تو و جانشین خلفت حضرت آیت

 الله خامنه ای(دام ظله) تجدید پیمان کرده و میثاقی

دوباره میبندیم که از آرمان متعالیتان پیروی کرده و در راه

 عزت و سربلندی بیشتر ایران اسلامی بیش از پیش

 ساعی و کوشا باشیم. این حرف همه امت اسلامی

 است ای امام عزیز.

خرمشهر

خرمشهر قهرمان مظهر حماسه و ایثار واز خودگذشتگی است. من قبل ازجنگ خرمشهر را ندیده بودم. علیرغم اینکه بواسطه سکونت چند تن از اقوام نزدیکمان رفت و آمد نسبتا زیادی صورت میگرفت اما من نرفته بودم.البته از عکسها و فیلمهایی که دیده بودم بخوبی با خرمی و زیبایی وآبادانی این بندر آگاه بودم.قسمت من این بود که ابتدا چهره ویران خرمشهر را ببینم که با قساوت بعثیان ددمنش عراقی نشانی ازآن خرمشهرزیبا نداشت. یکی دوسال از فتح خرمشهر توسط دلیرمردان سپاه اسلام گذشته بود که با تعدادی از همرزمان واحد تخریب عازم خرمشهر شدیم حقیقتا آدم ازاینهمه وحشیگری تعجب میکرد .تازه من ۲سال بعد از آزاد سازی رفته بودم روزهای اول چطور بوده است خدا میداند. البته بعد از ۲سال هنوز خیلی تغییرزیادی صورت نگرفته بود و خیلی چیزها بکر و دست نخورده باقیمانده بودند.و میدانید که جنگ هنوز در اوج بود وشرایط منطقه عملیاتی بود.همه خانه ها بهم راه داشتند وشکل جالبی از معماری ایرانی بود.اگروارد یک خانه میشدی دیگر نیاز نبود از درب حیاط خارج شوی میتوانستی از را پله  بروی روی پشت بام واز راه پله آن یکی وارد خانه بعد شوی و همینطور الی آخر.اگر چه خانه سالم چندانی نمانده بود ولی چند خانه ی مخروبه ای که من ورود کردم اکثرا همین وضعیت را داشتند.قبرستانش هم واقعا دردناک بود .جای گلوله های توپ وخمپاره و موشک و... کاملا مشهود بودوآرایش و نظم قبرها را بهم ریخته بود . بعضی جاها گودال عمیقی حفر شده بود.بعد از جنگ هم بمناسبتهای در ایام نوروز یا در قالب کاروان راهیان نور به خرمشهر عزیز رفته ام.از فامیلهای ما هنوز چند تن در این شهر ساکنند و نتوانستند از خاطرات ماندگار شهر و دیارشان دل بکنند واین دلبستگی ستودنی است . همانطور که رزمندگان دلیر ایران اسلامی به این قطعه از بهشت دلبستگی داشتند و با افتخار نسبت به باز پس گیری آن طی عملیاتی غرور آفرین دل امام راحل و ملت عزیز را شاد کردند.امروز که سالها از آن حماسه بزرگ میگذرد و جنگ تحمیلی خاتمه یافته است هنوز شادی ونشاط در سراسرمیهن عزیز اسلامی ادامه داشته و انشاءالله جاودانه خواهد ماند.

حقیقت

اول به شما و دوست عزیزی که شهرتش حقیقت است و حقیقتا شخصیت

حقیقی صادقی است عرض سلام دارم . حقیقتا غرض اصلی همین سلام

و علیک و احوالپرسی عزیزان است و الباقی همه بهانه ای است تا درمحضر

باصفایتان باشیم. اما از تعارف و شوخی گذشته هیچ چیز بهتر از حقیقت و

راستی نیست. تنها راستی است که رهایی میآورد.حقیقت قائم به ذات

 است واین فضیلتی زوال ناپذیراست . همچنان که حقیقت را زوالی نیست.

 

گپ و گفت

سلام عزیزان. آدم روده دراز یا پرچانه ای نیستم. شاید تا حالا زمینه اش فراهم نشده اما به

شدت طرفدار مذاکره و گفتگو هستم.بخصوص وقتی رافع سوءتفاهمی است یا راهی را نشان

میدهد که بسوی خوشبختی است و یا اینکه راههای پر زرق و برق شوربختی را سدمیکند.

بهر حال هر که به سهم خود در جامعه تاثیر گذار است ونقشی بازی میکند که برای خیلی ها

مهم است و چه بسا خودش به این اهمیت یا میزانش واقف نباشد. همانطور که نقش دیگران

اعم از اطرافیان، دوست ، آشنا و غریب برای او مهم است . در روابط اجتماعی تعامل و گفتگوی

سازنده ناگزیر است و برخوردهای غیر سازنده و مخرب محتمل. چنانچه انسانها با منطق و تعقل و

 بدور از احساس و عقیده و رنگ و نژاد و دیگر تعلقات با همدیگر مواجه و با همدلی و برادری و برابری

رفتار کنند دلیلی برای نگرانی وجود ندارد. اما متاسفانه گاها بعضی از همنوعان عزیز برای خود حقی

بیشتر ازآنچه استحقاق دارند  قائلند و این  روحیه ی زیاده خواهی منجر به عدم تفاهم و دل نگرانی

 و رنجش دیگری میشود و سرمنشاء اختلافات و درگیریهای بعدی است. اگر هر کس به حق خود راضی

باشد شاهد این حجم از درگیری و کشمکش که وقت و انرژی و سرمایه ملی ومیهنی را فنا میکند

نخواهیم بود.در میان کشورها نیز همین منطق حکفرماست. نمونه عینی آن کشورهای مستکبر و

زورگویی هستند که همه منافع و موقعیت ها را برای خودشان و به زیان کشور مرجع میخواهند.مثالش

کم نیست و در دنیای امروز چهره منفورشان اظهر من اشمس است. امیدوارم همه انسانها و

کشورهایشان بر اساس احترام متقابل و در نظر داشتن حق حاکمیت یکدیگر با هم مهربان و صمیمی

باشند وانسانیت را به معنای واقعی کلام پاس بدارند. بحق محمد(ص) و آل محمد(ص)

وفا

وفا و وفاداری انواع و اقسام مختلفی دارد. یکی از مهمترین آنها که در دین مبین اسلام

نیز زیاد مورد تاکید قرار گرفته وفای به عهد است. شاید بنظر برسد اساس وفا به عهد تعلق میگیرد

و شکل دیگری متصور نیست اما با نهایت احترام به نظر عزیزان من بر این باور نیستم .من معتقدم

 اشکال و صور دیگری هم دارد. تازه شدت و ضعف هم دارد . البته این بحث حاشیه ای است مهم

 همان وفادار بودن به عهد و پیمان و عقودی است که شفاها یا کتبا به آن ملتزم و متعد میشویم.

می بینیم که امروزه موارد زیادی یافت میشود که به میثاق و تعهدات خود پایبند نیستند و این خطر

بزرگی است. حالا که سخن به اینجا رسید عرض کنم که یکی از مهمترین تعهدات ما ایرانیان که شق

بیشتر ش هم اخلاقی و دینی است دفاع و پاسداری از نظام مقدس جمهوری اسلامی است که با

فداکاری زیادی شکل گرفته است. ما در مقابل این نهضت بزرگ اسلامی تعهد داریم تا پای جان در

راستای آرمانهای بلندش وفادار بمانیم و پوزه دشمنان را بخاک بمالیم.روح متعالی بنیانگذار انقلاب

اسلامی بر ایفای احسن تعهد ما نظارت دارد و رهبر بزرگوار انقلاب جز حضور موثر و پرشور مردم

 مسلمان ایران که در همه صحنه ها و عرصه ها همیشه یار و یاور اسلام ناب محمدی بوده اند

 انتظاری ندارد. بجاست که با روح بلند امام (ره) و شهدا پیمان ببندیم که همواره سرباز جان برکف

انقلا ب و نظام اسلامی باشیم و در معرفی بیشتر و بهتر این نعمت الهی بکوشیم و شکر گزار درگاه

احدیت باشیم.

انتظار

زخم دلم ساعت است

می کشدم انتظار

دوستان و همراهان عزیز سلام و عرض ادب و احترام دارم. ایشاءاله صحیح وسلامت

باشید و از لحظه لحظه ی زندگیتان لذت ببرید . وقتی منتظری لحظه ها به کندی

 میگذرند. همه عزیزان تجربه اش را دارند و نیاز به اضافه گویی بنده ندارد . خدا را

سپاس می گویم که توفیق داده است  از طریق همدلی و مصاحبت شما عزیزان

جان بر دلتنگی ها فائق آیم. چه کسی بهتر از شما ؟دل در گرو عشق و محبت بی

ریای شما وتوکل به حضرت حق آرام میگیرد و لا غیر. تا بعد باقی بقایتان.

دید و بازدید

در فرهنگ جنوبیها دید و بازدید تعبیر شو نشینی دارد و برنامه ای به همین نام با همت زحمت کشان

صدا و سیمای مرکز بوشهر روی آنتن است و طرفداران زیادی هم دارد. اما اینکه چه مقدار در گرایش

نسل امروز به این سنت دیر پا و حسنه تاثیر گذاشته است نیازمند بررسی بیشتر است. بهر حال

بی تاثیر نخواهد بود. البته این سنت نیکو هنوز هم در اکثر نقاط استان مشاهده میشود لکن در جوامع

 شهری کمتر به چشم میاید.مثلا به کرات برخورد کرده ام که طرف همسایه دیوار به دیوار و در تو در خود

 را نمیشناسد و جالبتر اینکه هیچکدام تمایلی هم به شناختن همدیگر ندارند چه رسد به رفت و آمد و

شونشینی.این بی تفاوتی هیچگاه تایید نمیشود و در فرهنگ غنی این مرز و بوم اساسا جایگاهی

نداشته و نداردچه رسد به مردم مهربان و خونگرم جنوب که در مهما ن نوازی شهره خاص و عام اند.حالا

علت اینکه چرا  شهروندان محترم به  این مقوله روی خوش نشان نمیدهند نیازمند مطالعات

کارشناسانه درحوزه های مختلفی است که در تخصص حقیر نیست . فقط همینقدر میدانم که باید با

همدیگر مهربانتر باشیم ودرجهت رفع مسائل و مشکلات  همدیگر بکوشیم. چرا که بنی آدم اعضای

یکدیگرند.

ارادت

ضمن سلام عرض ادب و احترام خالصانه خود را در قالب ارادتی وصف ناذیر به محضر شریفتان تقدیم

میدارم. امروز نمیدانم چرا حس و حال نوشتن ندارم. جالب است بدانید من برای تسکین همین بی

 حالی ها و کسلی های گاه و بیگاه می نویسم اما بعضی موقع حوصله همین مقدار هم ندارم.

با این وجود هرگاه بر بی حوصلگی فائق آمده و شروع به نوشتن کرده ام تسکین یافته ام. شما هم

امتحان کنید بد نیست . منظورم اینه که خوبه. خوب چه خبر ؟چکار میکنید ؟ به مخلص هم سر بزنید.

البته ارادت ما به همه  جاودانه است. خوب و بد هم نمیشناسد. از اتفاق خیر همه را خوب میبیند و این

برکت ارزشمندی است که خداوند رحمان عطا فرموده است.آمدم که بگویم عزیزان دلم برایتان تنگ

میشود همانطور که بقول شاعر دوست داشتنی دیار جنوب گاهی دلم برای خودم تنگ میشود.

پس بیایید دلتنگی ها را نیز به مثابه دلخوشیها تقسیم کنیم.شما سهمی از خوشی و

 خوشبختی اتان را بمن بدهید منهم سهمی از دلتنگیم را به شما . موافقید؟

بوشهر

سلام و عرض ادب و احترام خدمت همه هموطنان عزیزبخصوص بوشهری های عزیزتر.

بقربون همو شرجی و هم گرمای بوشهر       /  بنازم منظره غروبه تو دریای بوشهر

بیت بالا سروده احدی از شعرای محلی سرای بوشهر است که اسم شریفشان را نمیدانم اما میدانم

که خیلی مورد علاقه مجری جوان و توانای شبکه استانی است که در هر مناسبت مرتبطی قرائت

میشود و بیان تعلق خاطر ایشان به این دیار کهن است. بنوعی زبان حال همه بوشهریهاست.

نمیدانم شما خواننده محترم تاکنون به شهر زیبای بوشهر سفر کرده اید یا خیر؟ اما مسلما اگر تاکنون

تشریف فرما نشده اید فرصت دیدن خیلی از زیبا ئیها را از دست داده اید.تاخیر بیشتر جایز نیست به دیار

 شیرمردان جنوب رهسپار شوید. بیایید تا با حماسه سازان جنوب بیشتر آشنا شوید و مطمئن باشید

بد نمی گذرد.پیشاپیش مقدم پر برکتان را گرامی میداریم. خاک بوشهر گیرایی خاصی دارد . بسیاری را

میشناسم که جهت تحصیل و یا کار به دیار نخل و آفتاب و آیینه آمده اند و همینجا ماندگار شده اند و

بخوبی و خوشی زندگی میگذرانند وتعلق خاطر وتعصب زیادی هم به بوشهرو مردمش دارند.

گفتم مردمش و حیف بود که نگویم خودستایی هم نیست از هرکس که حتی مدت محدودی را در این

دیار سپری کرده است بپرسید تا بیشتر و بهتر به صحت ادعای بنده پی ببرید. اگر امکان امتحانش برای

 خودتان فراهم بوده ویا باشد که دیگر چه بهتر.بهر حال منتظر زیارتتان در بوشهر عزیز هستیم عزیزان.

امید

وقتی به همنوعی برخورد میکنم که از یاس و نومیدی حرف میزند میمانم چه بگویم . دلم میخواهداصلا طرف صحبت اینجور افراد نباشم اما نمیشود ناخواسته اتفاق میافتد  و اکثرا با خودشان نیز لج کرده اند و به هیچ صراطی مستقیم نیستند.هرکاری که میکنی از خر شیطون پایین نمی آیند . ضمن اینکه روح و روان آدم  را آزرده میکنند .از طرفی هر انسانی وظیفه دارد که اگر ببیند نابینا و چاه هست کمکش کند. حالا اگر کور نخواهد کمکش کنی و بخواهد با سر برود توی چاه چه وظیفه ای داریم و تکلیف چیست نمیدانم؟ شما میدانید؟اگر میدانید لطفا مرا هم راهنمایی کنید تا حداقل اصول درست کمک و راهنمایی افرادی را که احساس میکنم به کمک نیاز دارند یاد بگیرم . می ترسم حکایت مرغی شود که میخواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را فراموش کرد. نوشتم (مرغی) که مجهول باشد چون معتقدم کلاغ نبوده زیرا کلاغ در باهوشی زبانزد مرغان است و حتی معروف است ضمیر انسان را میخواند حالا بگذریم اینش مهم نیست مهم القاء روحیه ی امید و جسارت و دریا دلی است . هر آنکس دل به دریا زد رهایی یافت.

خاطره

درست۲۲ سال پیش همچین روزی در منطقه خورعبدالله که خط پدافندی نیروهای دلاور ایرانی بود در قالب گردان رزمی حضرت ابوالفضل (ع) از ناوتیپ ۱۳ حضرت امیر (ع) حضور داشتم. یعنی چند کیلومتر از شهر فاو که در آن تاریخ دست ایران بود میگذشتیم تا به خط پدافندی برسیم بعضی مواقع هم میامدیم به فاو مثلا مرخصی جهت حمام یا به صلواتی های مشهورش ومرکز فرهنگی خوبی که توسط واحد فرهنگی سپاه ایجاد شده بود  سر میزدیم.چند جلد کتاب از مرکز فرهنگی مزبور تهیه نمودم که هنوز هم با وسواس نگهداریشان میکنم.معمولا بصورت گروهی وباتفاق سایر دوستان و همسنگران به فاو میرفتیم.مسجد زیبایی داشت یادم هست جلو مسجدی که مذکور جوی آبی روان بود و صحنه  آن راتوام با تجمع رزمندگان واحدهای مختلف ارتشی وسپاهی وبسیجی در صفوف نماز جماعت آنجا دقیقا بخاطر دارم.مثل سایر نقاط جنوب گرمای کشنده ای داشت من که جنوبی بودم اکثر نیروهای گردان نیز جنوبی بودند ولی همرزمانی از نقاط سردسیر کشور نیز در بین نیروها دیده میشد مثلا در سنگر خود ما دو نفر کرد بودند که سرباز سپاه بودند یادشان بخیر حتی اسمشان و قیافه اشان را هنوز بخاطر دارم. رسول کاوه و دیگری شهرتش طالبی بود اما اسم کوچکش یادم نیست.الان هم نمیدانم در چه حالی هستند .حدودا ۳ماه پهلوی هم بودیم بعد جایمان عوض شد و در همان ایام که جبهه بودیم کمابیش سراغشان را داشتم .آنها تازه اول خدمتشان بود و الحق که جز خوبی و مهربانی و صداقت از آنها بیاد ندارم .کاوه با بچه های جنوب بیشتر دمخور بود تا طالبی. بهر حال از لحاظ سنی هم آنها از همه بچه های سنگر بزرگتر بودند ولی اصلا احساس نمیکردیم که سربازند چون صمیمیت زاید الوصفی حاکم بود و هرکس تلاش میکرد سهمی در خدمت صادقانه و پاسداری از میهن عزیز اسلامی ایفا نماید و  اصلا بحث من و شما نبود همه یکی بودند و برای یک هدف مقدس جانفشانی میکردند.بچه های مناطق مختلف جنوب هم که دیگر صفا و صمیمیتشان نگفتنی است و شیرینی خاص خود را داشته و البته دارند که با خیلی هایشان هنوز هم تو فیق ارتباط دارم.خداوند همه آنهایی را که هستند سلامتی و سعادت عطا نماید و آنهایی که به رحمتش پیوسته اند مغفرت واسعه الهی عنایت و با اولیاءالله محشور نماید . غرض یادی بود از دوران جهاد و جوانمردی ملت غیور ایران اسلامی.

با تو

با تو هستم ای ایرانی سلحشور. ای هموطن دلاور. میدانی و میدانم که ایران و ایرانی نامی به بلندای

 تاریخ داردو همه خصوصیات اصالت و نجابت و صفا و صمیمیت و مهربانی را یکجا دارد.بقول شاعر شیرین

سخن آنچه خوبان همه دارند ما تنها داریم.ایرانی در طول تاریخ درخشیده و کماکان نیز میدرخشد.اصلا

 مرادو منظور نژاد پرستانه ندارم . نیت بنده یادآوری بزرگی وکرامت ملت عزیز ایران است که در لوای دین

مبین اسلام همواره موجب تمجید ملل جهان بوده اند.من و توباید قدر خودمان و موقعیتی را که داریم

بیشتر بدانیم. بالاخره ما زاده ی این سرزمین عزیز هستیم.باید تاریخ ساز باشیم و تاریخمان را به

روشنی آفتاب و پرافتخار از گذشته با برگهای زرین دیگری مزین نماییم.آدم شرمش میاید که هموطنی در

 گوشه ای، بجای دفاع از کشوراسلامی و آرمان متعالی جامعه اش و کار و فعالیت و ارائه راهکار سازنده،

 همسو و همگام با دشمنان قسم خورده این آب و خاک گام بر میدارد و آب به آسیاب دشمن میریزد.دنیا

 برای عظمت و بزرگی این مرز پرگهر ارزش و اعتبار قائل است و صد البته این ارزش و اعتبار اول از همه به

رهبری فرزانه و  ملت قهرمانش برمیگرددو لذا بر ماست که در مجد و سربلندی نام بلند ایران اسلامی

بدون منت از جان خود مایه بگذاریم که تاکنون جز این نبوده است.

دلتنگی

باز هم سلام. امروز جمعه است و مثل همه آدینه ها به انتظار نشسته ایم.

انتظار آمدن یار. بالاخره میاید و انتظار از لغت نامه ها پاک میشود. این وعده ی

الهی است.خوب دوستان و همراهان عزیز شما چطورید؟امیدوارم همیشه ایام خوش

وخوب و خرم باشیدو از لحظه لحظه ی زندگی لذت ببرید و هستی را پاس بدارید.

هراز گاهی که بعلت مشکلات و گرفتاریهای روزمره توفیق حضور دست نمی دهد

 احساس بدی دارم و دلم میخواهد بهرحال برنامه ها را طوری تنظیم کنم که حداقل

فرصت سلامی داشته باشم.زندگی ماشینی امروز واقعا کلافه کننده است و اگر

بخواهیم بر اساس الزامات و مقتضیات آن پیش برویم وقت رسیدن به ذات انسانی

خود را از دست خواهیم داد لذا با هر ترفندی سعی میکنم از قید و بندهای زندگی

یکنواخت فرار کنم و به آفتاب سلامی دوباره بگویم. آفتاب شهر ما هم با آفتاب دیگر

شهرها همسان نیست. درست مثل مردم گرم و صمیمی جنوب پرتو تابناکی دارد

و ما هم که به  درخشندگی خورشید تابان خو گرفته ایم.تا فرصتی دیگر خدا نگهدار.

شاعران دوست داشتنی

همه شاعران دوست داشتنی هستنداما احساس من نسبت  به شاعران دردمند ومتعهد جنوبی رقیق تر و صمیمی تر است. بهر حال افتخارشان اگرچه ملی و میهنی است اما اول از همه برای بو شهر است.همه اشان را دوست دارم نه من که همه مردم خونگرم و مهربان جنوب دوستشان دارند. از زنده یادان مفتون و فایز و کوهی وآتشی و بیابانی و نعمتی گرفته تا سروران ارجمند ادیب وفرزانه ای چون کمالی و شمسی زاده و بابا چاهی و معتمد ودروند و هاشمی زاده و غلامی و خیلی های دیگر که ذکر نام شریفشان در این مقال و مجال نمی گنجد.مردم جنوب کلا مردمی صبور ، قانع،خونگرم،صمیمی و صادق هستندو طبیعی است جماعت شاعرش که روح لطیف وحس و حال عرفانی از ملزومات کارشان است همه آن صفات کریمه را بیشتر و بهترواجد باشند که همینطور است .حیفم می آید که بواسطه گرفتاریهای روزمره توفیق درک محضر با سعادتشان فراهم نمیشود لکن  سلامتی و بهروزی همه شاعران عزیز هموطن بویژه استادان مسلم هم استانی  را از درگاه یزدان پاک مسئلت می نمایم .

فوتبال بوشهر

قصد داشتم به افتخار درخشش تیم های فوتبال بوشهر عزیز جهت تماشای بازی ایرانجوان به ورزشگاه بروم. اما متاسفانه بعللی این توفیق میسر نشد. گفتم در منزل از طریق شبکه استانی می بینم که بر خلاف انتظار شبکه استانی نسبت به پوشش تلویزیونی بازی اقدام نکرده بود.البته بازیهای شاهین  معمولا پخش میشود و فکر کردم حتما به این بازی هم توجه ویژه خواهد شد که اینگونه نبود. شاهین در آستانه لیگ برتر است و ایرانجوان احتمال قریب به یقین امروز جشن صعود خواهد گرفت ومنهم مثل سایر هم استانیهای عزیز برای صعود و موفقیت هردو باشگاه پرافتخارشهرم دعا میکنم و آرزو مندم اول بوشهر بعد همه تیم های ایران اسلامی بخصوص تیم ملی جمهوری اسلامی ایران در مسابقات پیش رو موفق و موید باشند .ازسقوط تیم پرسپولیس گناوه اندوهگین شدم و نتایج نه جندان دلچسپ پرسپولیس برازجان ایضا. بهرحال خالصانه برای ورزشکاران و مربیان و همه زحمت کشان عرصه ورزش بخصوص متولیان ورزش بوشهر دیرپا و مهربان آرزوی پیروزی و بهروزی دارم . شما هم دعا کنید .

عفت کلام

بعضی از دوستان رعایت حال دیگران را نکرده و به حقوق دیگران بی احترامی میکنند که جای بسی

تاسف است.دم دست ترین آن همین موضوعی است که عنوان مطلب است . یعنی اصلا حرمت اخلاق

و عفت کلام که ایرانی جماعت خیلی به آن اهمیت میدهد را نمی کنند.به زشتیها دامن میزنند و این

 روح و روان انسان را آزرده و جریحه دار میکند. بعضی پا را فراتر گذاشته به اعتقادات دینی و مذهبی مردم

 بی احترامی میکنند که دیگر حکایتش نگفتنی است .من معتقدم این افراد بیمارند .یعنی عقده های فرو

خورده ای دارند که بنوعی سرباز می کند و می خواهند از جامعه انتقام بگیرند و به فرمایش متین مرحوم

دکتر شریعتی دشنام و الفاظ رکیک و غیر اخلاقی مبین زشتی و پستی روح صادر کننده است . چه

ضرورتی دارد جوری بنویسیم یا بگو ییم که باعث شرم و خجالت باشد.کلام مقدس است و باید برایش

ارج و قرب قائل باشیم.امید که همه دوستان این مهم را رعایت کنند.

باز آمدن

آمدم تا به عهد خود وفا کرده باشم و محضر با سعادتتان رادرک کنم و دلیلی ارائه کنم

که دوستتان دارم .بعضی میگویند دوست داشتن دلیل نمی خواهد اما فعلا بحث ما اثبات

دوست داشتن است که حتما باید مستند به دلیل و مدرک باشد.مثل هر ادعای دیگری .

دوست داشتن واقعی یک الزام کلی و جدی دارد و آن بدون طمع و چشمداشت دوست داشتن است

وگرنه میشود دوستی کاسبکارها و سوداگرها که اصلا با نفس دوستی تضاد دارد. منظورم این نیست

که کاسبی و سوداگری بداست نه منظورم این است که در عالم دوستی جایی ندارد و اگر بود قطعا

دوستی نیست نوعی شراکت است و بد هم نیست فقط فضیلت دوستی را ندارد.بهر حال انسانها

در عالم مادی خیلی به تعامل و همراهی و همدلی محتاجند و حتی برای تامین ضروریات زندگی نیز

ناگزیر به مراجعه و مواجهه باهمدیگرند که سبب آشنایی میگردد و کم وبیش ممکن است افکار و اندیشه

های نزدیک بهم را دچار نوعی علاقه و عاطفه کند که سر آغاز دوستی است وپس از این مرحله است

که مسئو لیت اصلی شکل میگیرد وآن ماندگاری و بالندگی و حفظ و حرمت دوستی است که حتما باید

 با احترام متقابل توام بوده و حفظ شود.لذا اگر در انتخاب دوست خود دقت نکرده باشیم در مرحله رشد

 دوستی جا میزنیم و این اصلا قشنگ نیست .زیرا دوستی مرتبه رفیعی است و حیف است بازیچه قرار

گیرد . منزلتی دارد که نمیشود به همه کس اطلاق کرد. تا بعد خدا نگهدارتان .

هنر نه گفتن

بنظر بنده گفتن نه بالذاته هنر نیست بلکه نشانه سنگدلی است البته با این توضیح

که پاسخ منفی به وسوسه خناسان مقوله دیگری است. بنظر شما وقتی طرف

مقابل که مخاطب پاسخ منفی مورد بحث است تنها امیدش به شما باشد وشما

بر اساس القائات ضد هنر نه گفتن نا امیدش کنید هنر است؟بسیار واضح و مبرهن

است که به همه بدیها باید پشت پا زد و آن کسی که در زمره بدخواهان است نباید

نگران دل شکستنش با شیم لکن منظور من این است که هر پاسخ منفی موجی از

 یاس و ناامیدی را در طرف مقابل بر می انگیزد که تبعات بیرونی و درونیش بسادگی

معلوم نیست.برای هر کدام از ما به کرات پیش آمده که تلاش و تمنایمان با یک نه قاطع و

 خشک که نرمش نیز زیاد فرقی ندارد مواجه شده ایم وسرخورده و مایوس در خود فرو

 رفته ایم. من که خدا را شکر از این هنر بی بهره ام و هیچگاه هم ناراحت نیستم چرا

 که در هر کاری سعی خودم را میکنم که مشکل عزیزی حل شود حالا اگر نشد حتما

 حکمتی داشته که خدا بهتر میداند و گناه من نیست. به هرحال ما موظف به انجام

وظیفه ایم و نه بیشتر.همین جا از همه کسانی که دررفع مشکلات همنوعان ساعی

و کوشا هستند تشکر میکنم و از آنهایی که طرفدار فلسفه ی نه گفتن

 هستنددعوت میکنم قدری بیشتر به این موضوع بیندیشند. صداوسیمای مرکز بوشهر

 نیز شایسته قدردانی و تقدیر است که با پخش نمایش جالب آقای نه مرا به نگارش

این سطور ترغیب کرد . 

آرامش

برای رسیدن به آرامش و فرار از کسلی راههای مختلفی وجود دارد که بهترین آنها نوشتن است .

البته این نظر شخصی بنده است که خیلی ها بر آن صحه گذاشته اند. وقتی خداوند عالم به قلم و آنچه

که می نویسد سوگند یاد می کند  ایمان و عقیده ی راسخ به حرمت و نقش رفیع و سازنده قلم منطقا

غیرقابل انکار است .خوب نوشتن و از خوبیها و زیبایی نوشتن رسالت نویسنده است بهرحال هر فاعلی

 در مقابل خود، خدای خود و جامعه مسئول است بخصوص نویسنده .از این بحث بگذریم .اینروزها هوای

جنوب گرم و گرمتر میشود و صدای کولرها تمرکز و آرامش خاطر را بهم میزند و اگر چه یواش یواش به

 صدایش مانوس میشویم نوعی آلودگی صوتی مداوم است .آخه کولر باید ۲۴ ساعت روشن باشد.

 البته عده ای خود را به تکنولوژی روز تهویه مطبوع مجهز کرده اند و با توسل به آن دما را به میل

 دلخواه تنظیم و مشکل سر و صدا را نیز حل کرد ه اند که نوش جا نشان و صفای وجودشان .

بالاخره هر جا انسانی راحت باشد انرژی مثبت ناشی از تفکر مثبت و رضایت باطنی او را انسانهای

 دیگر هم در میدان مغنا طیسی حاصله جذب میکنند و بالعکس این موضوع نیز صادق است. پس

 خالصانه و صادقانه از درگاه کبر یایی مسئلت میخواهیم به همه همنوعان آسایش و آرامش عطا کند . آمین.

 

سلامی دوباره

دوباره سلام خوب و خوش و خرم باشید ای ایرانیان سر افراز. به ایران عزیزمان

 مینازیم و خاکش را توتیای دیده میکنیم تا هوشیارو بیدار باشیم. اول حوصله ای برای

 نوشتن نداشتم غرض فقط عرض سلام و اعلام حضوری بود که دلمان برای هر انسان

 آزاده ای بخصوص که ایرانی باشدزود به زود تنگ میشود . دل است دیگر.

اما وقتی شروع میکنی به نوشتن دریغت می آید که رهایش کنی . آدم که نمیتواند

خودش را رها کند اگر باور کند که دارش خودش را می نویسد و خودش را روایت

می کند که همه انسانها بدان علاقمندند . حالا بعضی آن و جودشان را خیلی ظریف

و هنرمندانه عیان میسازند اگر چه میدانند که براساس انچه می نویسند،اهل فن به منویات

    درونیشا ن پی میبرند و این خودش خیلی جسارت و روراستی میخواهد. بعضی هم

مثل من از این شاخه به اون شاخه میپرند که هی بدک نیست بالاخره اگر مخاطبان

را راضی نمیکند دل بیقرار خودمان را که تسلی میدهد. دلمان میخواهد مشق روی

لیلی کنیم اما راهش را خوب بلد نیستیم ومنطق و صبر وشیفتگی فرهاد را هم

ندارم . منطقش را که اصلا قبول ندارم مگر اینکه بگو ییم آن دوره تا این دوره آدمها و

شرایط فرق کلی کرده که فکر نمیکنم خیلی استدلال مرتبطی باشد ما داریم راجع

به الان صحبت میکنیم با شرایط امروز وفق میدهیم عقل را دخیل میکنیم و ...باید

 فرزند زمان خویشتن باشیم .

و عمل کردن از روی احساس ،چندان وجه درست وعاقل پسندی نیست .این را نیاز

بشر امروزی میگوید.اگر انسان به مقام بی نیازی برسد دیگر همه مشکلات و حل

است. بی نیازی واقعی عین عشق است. ایمان داشته باشیم که عالم جلو ه ای از

جمال جمیل اوست . یا حق.

 

 

 

نوشتن

باور کنید هیچ چیز به اندازه نوشتن مایه ی راحتی و آرامشم نبوده و نیست . از قدیم الایام همینطور

بوده و حکایت دیروز امروز نیست. دفاتر متعددی دارم که از سنین ۱۵ ~۱۶ سالگی همه اشان را با

خاطرات ریز و درشت و خوشی و ناراحتی زمان خودشان پر کرد ه ام و کماکان برایم بسیار عزیز و دوست

داشتنی مانده اند. بعضی مواقع که حسب عادت به صفحات آن دفاتر عزیز نگاه میکنم ناخود آگاه به

زمانهای دور پرت میشوم و بیش از پیش باور میپذیرم که دنیا زود گذر است وتلخ و شیرینش دیری نمی

پاید و افسوس میخورم که ناگهان چه زود دیر میشود. ای روزگار.! بنظرم نوشتنهای سابق خیلی

بیشتر تسلی بخش بود  اما حالا تا بخواهی ترتیبات و تشریفات نوشتن را آماده کنی از موضوع و

دغدغه ی اصلی ذهن که محرک دست بقلم شدن است دور می افتی و تقریبا  اثر بخشی کتابت

 بر جان وجسم وروح وروان نویسنده  دچارنقصان میشود. بالاخره اینهم از مشکلات دنیای مجازی است.

 درعین حال لطفش این است که آنچه نوشته میشود  محتمل توسط افراد بیشمار و قطعا توسط عده ای

 محدود بسرعت ملاحظه و مشاهده میشود اگرچه ممکن است خیلی ها سرسری بگذرند و توجه و

 علاقه ای نشان ندهند که این هم ناشی از تنوع و تکثر علایق و سلایق است و هر ذائقه ای مطالب

خاصی خود را می پسندد که فاکتورهایی چون گروه سنی ، محیط، سطح تحصیلات ،ذهنیات ، شغل و

 هزار چیز دیگر در آن موثر است . وضیفه ی من نوشتن پیرامون مسائلی است که مهمتر می پندارم

وطبعا مخاطب نیز چیزی را می پسندد که برای ایشان مهمتر است. بهر حال هرکس باب سلیقه خود

عمل میکند و آنچه  که رعایت آن برای همه افراد جامعه ضروری و تمایل به آن همسان  است این است

 که به حق خود قانع بوده و به حقوق دیگران احترام بگذاریم . باقی بقایتان.

روابط انسانی

میدانم که همه عزیزانم این مسئله را به کلی قبول دارند که انسان خیلی موجود عجیبی است

و از همه عوامل درونی و بیرونی تاثیر می پذیرد. این تاثیر شدت و ضعف دارد. همانطور که آستانه تحمل

و ظرفیت و جنبه های انسانی افراد جامعه با همدیگر متفاوت است .جامعه انتظار دارد اعضا یش وقتی به

 صحن جامعه می آیند باید درگیریها و دل مشغو لیهای ناشی از روزمر ه ی زندگی را موقتا بایگانی کند

چرا که مشکلات اعضاء شخصی است و ارتباطی به سایرین ندارد و نباید حتی به چهره ای غمناک و

گرفته با دیگران مواجه شد تا حداقل هر کس درگیر مشکلات و معضلات خودش باشد. از طرفی افراد

 جامعه نیز با واسطه یا بی واسطه مشکلات را متاثر از کلیت جامعه میدانند و بنوعی خود را طلبکار به

حساب میاورند. لذادر نهایت تعامل و روابط نیک و همدلی و مهربانی و از آنها مهمتر صبوری تک تک

افراد جامعه است که نقشی غیر قابل انکار دارد در اینکه آرامش روانی جامعه را تامین و با زحمتکشان

حوزه سلامت اخلاقی و اجتماعی جامعه همراهی نمایند. با امید به ایرانی آبادتر و مردمانی صمیمی تر.

معلم

سلام. امروز در سطح شهر به معلم بازنشسته ای برخوردم که ماشاءالله خیلی سرحال و بشاش

و بذله گو و البته مهربان بود. مهربانی خصلت مشترک همه معلم هاست. در واقع صفت انبیاء الهی

است که  معلمان نیز رسالت ایشان را بر عهده دارند. تعدادی از شاگردان قدیمش  که عموما رهگذر

 بودند و اتفاقی با معلم سابقشان روبرو میشدند خالصانه عرض ادب و احترام میکردند و با خود گفتم

 همین برای معلمین عزیز بهترین سرمایه است . خدا را شکر که حداقل در بحبو هه هفته بزرگداشت

معلم همچین موضوعی پیش آمد تا منهم به سهم خود از همه معلمان عزیز بخصوص معلمان تمام

مقاطع تحصیلیم که حق بزرگی بر گردن من دارند تشکر و قدردانی نمایم.

من و شما

سلامی دوباره. باز هم تاکید می کنم من و شما که مجتمعا ما را میسازیم

میتوانیم در خیلی از مسائل با روحیه ی بسیجی وجهادی کمک حال مسئولین و

متولیان زحمتکش ایران اسلامی باشیم و در عمران و آبادی این خاک زر خیز شریک

 و همدل و همراه باشیم .این موضوعی اثبات شده است که هرگاه اراده های راسخ

و دلهای مهربان گرد هم آیند از عهده هر کاری بر می آیند و فرزندان توانمند این

سرزمین به کرات در این راستا افتخار آفریده اند.کما اینکه دست خدا هم ،همیشه با

جماعت است پس به ریسمان الهی چنگ زنیم و خود را  در زمره ی بندگان سازنده و

پرامید به خداوند منان بسپاریم تا با یاری الهی و همت و تلاشمان نقشی سازنده

و موثر ایفا نموده و سهمی در خدمتگزاری صادقانه و خالصانه به میهن و ملت عزیزش

داشته باشیم .هر کس با ندازه ی توانش باری را بردارد و مشکلی را حل کند تا خدا

هم مشکلاتمان را حل کند . آمین.

عصبانیت

با سلام نمیدانم چرا همیشه در کارهایم نوعی گیر بقولا سه پیچ وجود دارد که باعث میشود

هم تمرکزم را از دست بدهم و هم اعصاب نداشته امان بهم بریزد.البته در اینجور مواقع فقط و فقط توکل

 به ذات اقدس باریتعالی راهگشاست که من مثل همیشه به خداوند سبحان توکل میکنم تا از انبوه

مشکلات و گرفتاریها نجاتم دهد. چه میدانم حتما حکمتی در کار است که عقل ناقص ما به آن قد

نمیدهد . یا خدا به همه کمک کن و صدقه سر آنها به بنده ی حقیر.

نسیم وصل

اگرچه پست ناقابل حقیر و همچنین مطالبی که نگارش میشود خیلی با تبلیغات و تمهیدات و زرق و برق

 دنیای مجازی که چه عرض کنم ! دنیای حقیقی هم همخوانی نداشته و بنظر بیش از حد ساده و

معمولیست لکن بنده از بابت همین مقدار توفیق الهی اول از یزدان پاک و بعد از مدیریت محترم بلاگفا که

 ابزار لازم را در اختیار کاربران علاقمند قرار داده و حمایت لازم را از نظرپشتیبانی فنی بعمل می آورد

 تشکر میکنم. بهر حال شکر نعمت نعمتت افزون کند همانطور که بدون ذره ای تردید کفر نعمت ازکفت

بیرون کند.روز اولی که به همت و راهنمایی دوست عزیزی وبلاگ را تاسیس کردم به آن بزرگوار و دیگر

دوستان حاضر گفتم احساس کسی را دارم که یک نهالی را درباغی که در معرض دید و تماشای دایمی

 اهل عالم است کاشته ام و بسیار اهمیت دارد که باغبان خوبی باشم. یعنی بیشتر از کاشتن

درخت باید حواسم به کشته ی خویش باشد که بعنوان باغبان دست و پا چلفتی منظور نظر نباشم.

البته بنظر نمیرسد در این رسالت خطیروصل به بوستان هستی موفق بوده باشم امابهر حال برایم 

 مایه ی بسی خوشبختی است. من برای دل خودم مینویسم و فکر میکنم تجارب و اندوخته های خوب و

 بد و تلخ و شیرین انسان، زکات خاص خودش را دارد و مثل علم و دانش و حتی کتابهای موجود در

کتابخانه شخصی باید زکاتش را داد که همان نشر وانتقال جهت اطلاع دیگران است. شاید که این درد

 دلها،خاطرات ،ونوشتن ها در هر نوعش تلنگری باشد به همنوعی و دعای خیرش بدرقه راهمان باشد

واگر نوشته ای مفید باشد پاداش خیر آن که فاعلش ممکن است دیگری در هر زمان محتملی باشد

نصیب من نیز خواهد شد . همانطور که اگر مضر وغیر سازنده و مخرب باشد هم شرش همواره دامنگیر

مسبب خواهد بود .لذا بر ماست که از خوبیها ومهربانیها و عشق و دوستی بنویسیم.با هستی مهربان

 باشیم . مبادا که بی دقتی یا سهل انگاری ما خاطری را مکدر یاذهنی را آشفته ومشوش سازد.

بعبارتی ساده تر مسئو لیت پذیر باشیم و بدانیم که مسئولیتمان در قبال حال و آینده مستمر است.

بچه ها گل گلستان زندگی

اگرچه خودم را آماده کرده بودم به تلافی چند روز غیبت نا خواسته امروز

سنگ تمام بگذارم لکن اصراروالتماس دو دسته گل خوشبویم که الان

مشغول بازی و جست و خیز کودکانه اند مرا وامیدارد علیرغم میل باطنی

برای شادی دل کوچک و زود رنجشان شال و کلاه کنم و همراه ایشان

 عازم بازارچه شوم. البته بازار چه مزبور زیاد از منزل فاصله ندارد وفلسفه

 شال و کلاه این است که ممکن است شی مد نظر بچه ها که سلیقه

متنوعی هم دارند یافت نشود و ناچار باشم سر از بازار در بیاورم.

شما هم مثل من دعا کنید بچه هایتان به اولین گزینه ممکن برای خرید

رضایت دهند تا مجبور نباشید این وقت شب عازم بازار شوید.باور کنید همه

 خستگی ها به یک لبخندشان می ارزد. ولی اگر قیمت کالای انتخابیشان

با دخل من سازگار نباشد خنده اشان در عین انبساط خاطر دل بابا را کباب

میکند. تازه این موقعی است که با وجود گرانی بتوانی بخری وای بحال

وقتی که ببینی وسعت نمی رسد و شرمنده زن و بچه شوی آنموقع بو

 و دود کباب در هم می آمیزد و شرحش نگفتنی است.یا شاید گفتنش

برای خیلی ها ملموس و قابل فهم نباشد. مثل مرفه هان بی درد.در عین

 حالیکه برای کسانیکه تجربه این ناتوانی را دارند سخت اندوهناک وغمگین

کننده است. امیدوارم هیچکس در این دنیای خاکی شرمنده کسی نشود

 چه رسد به زن و بچه اش. آمین یا رب العالمین.

ایران

ایران ای مرز پرگهر.تو و فرزندان رشیدت در طول تاریخ جاودانه اید.

عشق در طلوع خورشید درخشان و تپش قلب مهربان وشیر مردی

مردان تو معنا میشود ای کهن دیار.دشمنانت مایوسانه و رذیلانه شکوه و

مجد و عظمتت را به نظاره نشسته اند و بر ایمان و عشق و پایمردی دلاور

مردانت غبطه می خورند. مردم مهربانت به رهبر فرزانه اشان پر غرور و

سرافراز می بالند و همچون همیشه با مشت گره کرده اشان حق و حقیقت

و شکوه و عشق و سازندگی را فریاد میزنند. چهره ی منفور وهیبت

پوشالی و درمانده ی دشمنان وامانده ات هر روز رسواتر از قبل ،شرح

بی بدیلی است از عزم راسخ و همت بلند و استوار مردمان آزاده و

دلیری که برگهای زرین بیشماری را رقم زده اند. نام پاک تو و رزمندگان

شجاعت بر تارک هستی تا ابد خواهد درخشید ای ایران وطن من .

 

شعر و شاعری

شاید این اسم پرمسمای وبلاگ حقیر برای بعضی از عزیزان که همه مطالب و نوشته هایم را ملاحظه نکرده اند جای سوال داشته باشد که چرا شعر جنوب؟ایرادشان اگر چه تا حدودی وارد است اما باید عرض کنم انگیزه و رسالت اولیه تاسیس و راه اندازی این وبلاگ و همچنین سایتی به همین نام چیزی جز درج سروده هایم نبوده است.لکن بدلایل عدیده امکان درج همه اشعار فراهم نشد که قول میدهم در اولین فرصت به آنها نیز بپردازم و اگر بتوانم در خیل عظیم شاعران زبردست و هنرمند پارسی گوی عرضی داشته باشم موجب مزید سرور و خرسندیست.اما چرا تبدیل شد به محلی برای ذکر از هر دری سخنی بواسطه این بوده است که میخواستم باشم و بنویسم و تمنیات درونیم را با مخاطبان عزیز درمیان بگذارم.البته اگر همین امروز قرار بود برای این وبلاگ اسمی انتخاب کنم باز هم انتخابم جز شعر جنوب نبودیاشایدهم شعر امروز.قید جنوب بخاطر جنوبی بودنم و تعلق خاطریست که به دیار نخل و آفتاب و آیینه دارم و شعر هم که عزیزان استحضار کامل دارند عین زندگیست و جاری و ساریست درست مثل خون در رگها و آنهم شاهرگ نه رگهای معمولی . پس پر بیراه نیست اگر از هر دری و هر دردی سخن بمیان آوریم. حالا منظوم بودنش بحث دیگریست که میتوان آن را به بحث گذاشت . من اگر چه بیشتر به اشعار کلاسیک و مشخصا غزل علاقمند هستم اما اعتقاد راسخ دارم اساسا کلام در هر فرم و قالب و شکلی که بیان شود اگر دردمشترک انسان و اجتماع باشدو سراینده هم فرزند زمان خویش باشد وترنم  آزادی و عشق وشور و شیدایی باشد موجب تعالی روح و کمال انسانهاست. وراز ماندگاری آثار بزرگان و فرهیختگان ادبیات در همه عرصه ها جز این نیست.انشاءاله در اولین فرصت باقیمانده اشعارم را تقدیم خواهم کرد. با امید به ایرانی آباد وایرانیانی همچون همیشه سرافراز. آمین.

انتخاب اصلح

ضمن عرض سلام خدا را شاکرم که تو فیق دوباره داد تا در دنیای مجازی تابی خصوصی داشته باشم که هیچکس منتظراتمام بازی کودکانه ام و نشستن بر تاب رویا هایم را نداشته باشد . آخه برای هر کاری بخصوص بازی یا هرچیز دیگری که بفکر شما برسد اگر دیگری را منتظر ببینم اصلا بهم نمچسپد. این هم عادتیست دیگر.حتما خیلی ها مثل من هستند اما من خیلی در شرایط پیش گفته معذبم .از این که بگذریم میرسیم به مسئله مهم انتخاب و انتخابات که برای من و شما و همه ملت رشید و سرافراز ایران اسلامی امری مهم و حیاتیست. بهرحال بایددر راستای احقاق حق و انجام وظیفه ی میهنی و دینی در سرنوشت خود و کشورمان فعالانه شرکت کنیم تا هم ادای دین به روح پاک و مطهر امام راحل (ره) و شهدای گرانقدر این سرزمین اهورایی کرده باشیم و هم مشت محکمی بر دهان یاوه گویان و دشمنان قسم خورده ی مملکت و سرزمین پر گهرایران زده باشیم.تاکید رهبر معظم انقلاب برانجام هرچه با شکوهتراین رسالت خطیر مبین اهمیت و حساسیت موضوع است.پس عهد میبندیم دست در دست یکدیگردر جهت عمران و آبادی و شکوفایی میهن عزیزمان بکوشیم.مهم نفس انتخابات و حضور پرشور است اینکه چه کسی را با چه معیاروشاخصی انتخاب کنیم موضوع بعدی است که هرکس وظیفه دارد بمنظور حسن انتخاب کاندید اصلح دقت و مطالعه و وسواس لازم را بخرج داده و توکل به خدا کند اما اولویت اول حضور موثر و پرشور تمامی ملت ایران است .

طلوع

طلوع دوباره را با سلامی به گرمای سوزان جنوب جشن می گیرم . ایام ماضی

بعلت مشکل فنی که متاسفانه زیاد هم پیش میاید و من بی تقصیرم توفیق نداشتم

در محضر شریفتان حاضر باشم . از این بابت پوزش میطلبم.باور کنید که خودم نیز

کسل و بی حوصله و ناراحت بودم. چرا که این حضور گاه و بیگاه اول از هر چیز به

خودم انگیزه میدهد و وسیله ای است برای فرار و رهایی حداقل لحظه ای از دنیای

خسته کننده امروز. از طرفی دوست وهمدل و همراهی که از همه جهت باب طبع

سخت گیر من باشد دور و برم نمی بینم و صد البته مشکل از من است. این منم

که با اخلاق  و رفتاردیگران مشکل دارم و تقصیر دیگری نیست. اما بهر حال نمیتوانم

با همه دمخور باشم و در عین حال هوای دلم همیشه بارانی است .وقتیکه این مجال

 هم بهر دلیلی از دست میرود دیگر حسابی کلافه میشوم .بگذریم .

صبحگاهان

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن/دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

مسلما کسی نیست که  صفا و طراوت و زنده دلی و شادابی ناشی از

 سحر خیزی را کتمان کندمگر کسانی که عادت دارند تا لنگ ظهر در رختخواب خود

 خوابهای سیاه و سفید ببینند. رویاهای رنگی زیاد با خواب الودگان دمخور نیستند.

رویا های صادقانه  قبل از سحر و سپیده شکل میگیرندو بیشترمیشود به آنها اعتماد

 کرد. کافیست یکبار برای امتحان هم که شده از خواب ناز که در سحرگاه خیلی هم

 ذیقیمت و گران است برخیزیدتا فرح بخشی و سحرانگیزی سحر را باتمام وجود حس

کنید .شک ندارم بعداز این امتحان سهل و ممتنع اگر روزی خواب ماندید و از لذت

استشمام هوای مطبوع ونسیم روحبخش سحرگاهی محروم ماندید خودتان را

نمی بخشید.بهر حال نعمت و توفیق سحرخیزی لطف کمی نیست و جادارد علاوه بر

آغاز عبادات وتکالیف دینی یومیه ،شکر گزاری مضاعفی بابت نفس سحر خیزی انجام

پذیرد . و خدا را سپاس گوییم که توفیق داده بار دیگر به سپیده و آفتاب عالمتاب

سلام کنیم.برای همه ی همنوعان بخصوص هموطنان عزیز دریا دلم سلامتی و

سعادت و بهروزی آرزومندم .محتاج دعای خیرتان هستم.

نظر شما چیست؟

پس از عرض مراتب سلام و ادب و ارادت مجدد،بر این باورم که اگرچه نوشتن در دنیای مجازی

مواهب و مزیتهای خاص خودش را دارد لکن لذت و آرامش درونی نوشتن در دنیای حقیقی را ندارد.

به این معنی که آدم راحت نیست و همین قدر که محتمل نگارشات و تراوشات ذهنش درمعرض دید

 بوده و توسط دیگران مطالعه و ارزیابی میشود نوعی ملاحظه را بر می انگیزد که در دنیای واقعی که

آدم برای دل خودش می نو یسد اینگو نه نیست. شاید این مو ضوع بیشتر افراد درونگرا را شامل شود

که خیلی مایل نیستند کسی از دغده های ذهنی و تمنیات درونیشان آگاه شود. البته نمیشود

 توجیه کرد که خوب همچین آدمی مجبور نیست درونیات خود را در معرض افکار عمومی قرار دهد.

چون بنای ما بر بیان تفاوت حسی و نوع نگاهی است که برمقوله نگارش داریم.این نظر شخصی

من است و مشتاقم نظرات راهگشای عزیزان را نیز ملاحظه نمایم که آیا ایشان نیز همینگونه فکر

میکنند یا میشود نگاه دیگری داشت .مثلا مدتها در فکر م دفاتر دست نویس خاطرات سالهای دور و

 نزدیک زندگیم را به دنیای مجازی منتقل نمایم.اما با خود می گو یم این تجربیات  تلخ و شیرین

زندگی شخصی من چه اهمیتی برای دیگران دارد؟از طرفی دلم نمی آید آنها در قفس کاغذی اسیر

باشند و من بواسطه ی گرفتاریهای روزمره هر چند یکبار هم بهشون سر نزنم .ضمنا  وقتی که در

 دنیای مجازی  امکان نوشتن به این راحتی و روانی فراهم است دست و دلم به قلم و کاغذ نمیرود.

اینجا نمیشود با خودت درد دل کرد ولی آنجا میشودو نهایتا بعد پاره اش میکنی ودر سطل زباله جا

 خوش میکند . خیلی هم دلت نمیسوزد اما اینجا فضای دیگری است. من که اینطور استنباطی دارم

شما را نمیدانم. دولت خنده بر لبتان مستدام باد.

مبارزه و تهذیب نفس

فقط وظیفه و رسالت خود را تا این حد حس میکنم که برای رسیدن

به جامعه ایده ال و دوری از زشتی و بد اخلاقیهایی که بعضا درسطح

جامعه مشاهده و ملاحظه میشود راهی نیست جز مراجعه به ذات وجودی

و انسانیت خودمان و تهذیب نفس و مبارزه با هوی و هوس و لذتهای آنی و

زود گذر. استدعا دارم به این موضوع توجه بیشتری شود زیرا شایسته ملت

سرافراز و شهید پرور ایران اسلامی نیست که معضلات و مشکلات این

چنینی داشته باشد . ما از جمله متمدن ترین اقوام تاریخ بشریت هستیم

و واقعا حیف است . بیایید مهربانی و عشق به همنو عان را ترویج دهیم

و در سایه دین مبین اسلام خوبی را تبلیغ کنیم چرا که همه چیز گذراست

فقط خوبیها ماندگارند. پس چه بهتر که مثل همیشه خوب و مهربان باشیم .

همت و اراده

همت بلند دار که مردان روزگار       با همت بلند به اینجا رسیده اند

نیروی همت واراده وعزم راسخ وقتی با پشتکار توام میشود هیچ سدی جلو دارش نیست.

اگر دقت کرده باشیم به کرات دیده ایم آب که مظهر لطافت و نرمی است با پشتکارش

سنگ سخت را سوراخ نموده و در آن رسوخ کرده و راهش را ادامه داده است .مسلما اگر

آب مثل بعضی آدمها ناامید میشد کاری از پیش نمیبرد و پا پس می کشید.لذا نتیجه می گیریم

 با سعی و تلاش و پشتکار هر سدی شکستنی است. البته مسئله اصلی توکل به ذات اقدس

الهی است که نباید از آن غافل شدو پنداشت که بدون مشیت الهی کاری پیش میرود. هیهات.

اما مطمئنا خداوند رحمان و رحیم در همه موارد مشروعی که به او توکل میکنیم کمک حالمان خواهد

بود و اگر هم جایی نتیجه مطلوب حاصل نمیشود حتما خیر و مصلحتی در کار است و گرنه خداوندهمه

بندگانش را دوست دارد و یاری میکند.میزان دوستی خالق توانا به مخلوقات ناتوانش میلیاردها باراز

علاقه و دوست داشتن مادر نسبت به کودکش بیشتر است .پس در هر کاری اول به خدا توکل کنیم

بعد با نیروی اراده و سعی و تلاش وافر برآن باشیم تا وظیفه ی خود را به نحو احسن به انجام رسانیم .

فوتبال

آدم وقتی رفتار زشت و دور از ادب بازیکن تیم های عربی را که پس از کسب

نتیجه دلخواهشان در  ورزشگاههای داخلی رخ میدهد میبیند از همه چیز بیزار

 میشودچه رسد به فوتبال.

بعداز باخت تیم ملی به عربستان و بعد شکست پیروزی و استقلال و ایضا دیگر

تیمهای ایران عزیز به باشگاههای کشورهای عربی بخصوص در ورزشگاههای

کشورمان شاهد رفتار دون اخلاق ورزشی از سوی بازیکنان  تیمهای عربی هستیم

که باعث میشود غرور ملی جریحه دار شود و روح هر ایرانی آزاده ای آزرده گردد.

مثلا بعد از بازی باعربستان آنها در ورزشگاه آزادی نمایش رقص وپایکوبی داشتند

یا دروازه بان ام اصلال کم مانده بود با بازیکنان استقلال در استادیوم آزادی دست و

 پنجه نرم کند.کار وحید طالب لو قابل ستایش است که شادی غیر متعارف بازیکنان

ام الصلال را بر نمی تابد ولی ما را چه شده است که از پس این تیمهای ضعیف

هم بر نمی آییم؟ با امید پیروزی وموفقیت هرچه بیشتر ایران اسلامی من بعنوان یک

ایرانی انتظار دارم فرزندان غیور این آب و خاک که در همه عرصه ها اعم از ملی و

باشگاهی بارها غرور وافتخار آفریده اند بخود بیایند و در بازیهای پیش رو بخصوص در

عرصه ی ملی موفق و موید باشند و دل ملت عزیز را شاد نمایند تا دیگر شاهد

رفتار زننده بازیکن های تیمهای بی ریشه عربی نباشیم. الهی آمین. 

 

 

هنرمند

معتقدم هنرمندواقعی باید بدوا خویشتن خویش را دریافته باشند و گرنه اثرش ارزش چندانی

ندارد. نمی نویسم هنرش زیرا هنر با هنرمندنما میانه ای ندارد.البته این امر به مرورشکل

می گیرد و نمی شود انتظار داشت هر علاقمند و رهرو طریق هنر،عارفی باشد پاکباخته.

لکن بسیار مهم است که در  سیر تکامل روحی و ارتقاء جنبه های معنوی و حسن خلق

ساعی و کوشا باشدو در جامعه متخلق به صفات نیک انسانی باشد.ستارگان بی شمار هنر و

فرهنگ میهن عزیزمان که در همه زمینه های هنری درخشیده و می درخشند مطمئنا واجد این

صفات و الزامات بوده اند وگرنه نیکنامی و بزرگی و محبوبیت به آسانی حاصل نیست.حتما با بنده

هم عقیده هستید که هر کس محبو ب مردم باشدمحبوب خدا هم هست . واقعا چه چیزی ازاین

بالاتر که آدم در هردو جهان محبوب وسرافراز باشد. هنر و هنرمند درهمه جوامع انسانی دارای ارج و

قرب خاص هستند و باید هم که همینطور باشد . از طرفی هنرمندان همه عرصه ها بعنوان افراد

متشخص و فرهیخته جامعه باید خیلی وسواس بخرج دهند ودر جهت تعالی روح و ذات هنر بکوشند

چرا که بعنوان هنرمند جز این رسالتی ندارند واگر غیر از این باشداساسا اطلاق لفظ هنرمندموضوعیتی

ندارد.به این قبیل افراد هنرمند نما گفته میشودکه بحمدالله در جامعه ما یافت نمیشود.

 

دنیا

سلام و کلامی راجع به بی ارزشی دنیا.بعضا با افرادی برخوردمیکنیم که دیدگاه و

جهانبینی عجیبی نسبت به دنیا و مافیها دارند.مثلا بی ارزشی و بیوفایی دنیا را

انگیزه انزوا و بی خیالی و چیزی در مایه ی رهبانیت قرار میدهند. یا بر عکس همه

سعی و تلاش خود را بکار می گیرند تا در این دو روزه محدود خوش باشند و بقولی

 مفت نبازند. شکلی از افراط و تفریط.مسلما بی ارزشی و بیو فایی دنیا به معنی

بی توجهی به فرصتها و بهره مندی مشروع از مواهب ولذایذ خدادادی نیست

همانطور که بی بند باری و لا ابالی گری را معنی نمیدهدتا براین باور باشیم که

همه چیز میگذرد و حساب و کتابی نیست و هرچه هست همین جاست و با مرگ

همه چیز تمام میشود.اتفاقا درست عکس این فرضیه است.یعنی با مرگ تازه زندگی

ابدی شروع میشود. شروعی که از ازل آغاز و با ابدپیوندی جاودانه دارد. درواقع ما

برهه ای از زندگیمان را در قالب جسم مادی در دنیای زمینی و مادی میگذرانیم

حال آنکه موجودیت ما (حیات روحی)قبل از زندگی زمینی حادث بوده و در قالب

زندگی فرا زمینی نیزتداوم و استمرار خواهد داشت.این نص کلام تشکیک ناپذیر الهی

است که در قرآن مجید و سایر متون مقدس تصریح گردیده و همه انبیا و اولیاء الهی

به آن بشارت داده اند.در واقع رسالت همه انبیاء الهی ازبدو تا ختم ،دعوت بشر به

توحید و یکتا پرستی بوده و اگر چه در شیوه یا گستره ی ماموریت خود حسب مورد

متفاوت عمل کرد ه اند اما دراصل و اساس پیامی که از سوی خداوند سبحان به

 بشر رسانده اند هیچ تفاوتی نیست.ضمنا بشر وظیفه دارد در طول حیات دنیوی

خود بر اساس تعالیم  پیامبران( ص )و امامان(  ع )و علما و دانشمندان در آیات الهی

تامل و تدبر نماید تا سره را از سره تشخیص و تمیز دهد و این مسئو لیت کمی

 نیست و در آینده افراد بشر که  موضوع دعوت همه پیامبران الهی و خاتم ایشان

حضرت محمد بن مصطفی( ص )بوده و کماکان از طریق حضرت صاحب العصر و الزمان

 عج و نواب بر حق ایشان (اولی الامر) تحت تعلیم هستندتاثیرمستقیم دارد.وعده و

مشیت الهی بر این است که زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نیست حتی اگر

 یکروز به پایان هستی کائنات باقیمانده باشد.ازدرگاه حضرت احدیت برای نایب برحق

مهدی موعود( عج )حضرت ایت الله خامنه ای( مد ظله العالی) طول عمر باعزت

آرزومندم تا انشاءالله حکومت اسلامی ایران تحت زعامت معظم له به زعامت منجی

 عالم بشریت متصل گردیده و جهان هستی گلستان گردد و نهضت جهانی اسلام

فراگیرشود و مطابق وعده الهی داد مظلومین را از ظالمین و مستکبران بستاند. آمین.

 

 

چه کنم دلم از سنگ که نیست.

مطلع شعر زیبای زنده یاد مهدی سهیلی حکایت این روزهای ماست .

واقعا آدم وقتی این میزان از رذالت و پستی را می بیند که عده ای خواسته یا

ناخواسته و آگاهانه یا نا آگاهانه آب به آسیاب دشمن میریزند دلش می گیرد.

وقتی به خون مطهرشهدای عزیز این آب و خاک که آسایش و آرامش امروز ما مرهون

فداکاری و از خودگذشتیشان است بی حرمتی میشودچه دلی تاب تحمل دارد که

نشکند؟به باور من دل سنگ هم آب میشود و اگرخون گریه کنیم رواست .عده ای

اظهار میدارندآیا مشکل فقط موی و لباس جوانان است؟یا گشت های ارشاد را که

سهمی خطیر درایفای رسالت تامین امنیت روانی جامعه بعهده دارند زیر سوال

می برند.آدم حیران می ماند! بجای اینکه کمک و مساعدتی صورت پذیرد یا انتقاد

سازنده توام با راهکار ارائه نمایند نفس موضوع رانهی میفرمایند که مسلما مغرضانه و

منفعت طلبانه است و موجب دل شکستگی مجریان بدون چشمداشت طرح ارتقاء

امنیت و نظم عمومی جامعه است که نفعش به مردم میرسد.چرا بجای تشویق و

تحسین فقط ایراد می گیریم نمیدانم ؟ناگفته نماند هیچکس موافق خودسری ورفتار

 دون شان شهروندان ونادیده گرفتن کرامت انسانی افراد جامعه نیست لیکن انتقاد

 از نحوه و

چگونگی انجام موضوع با نفی آن تفاوت کلی دارد.ضرورت برخورد با اراذل و اوباش و

متجاوزین به حقوق مسلم افراد جامعه بر احدی پوشیده نیست و اگر کسی نظری

جز این داشته باشد باید در صداقت و سلامتش شک کرد.رعایت قانون اصلی انکار

ناپذیر است که بر مردم و مسئو لین فرض است در حیطه وظایف خود بدون اهمال

و سهل ا نگاری به مر قانون عمل نمایندو به مقررات و ضوابط و عرف واخلاقیات پایبند

باشند تاضمن تامین رفاه و امنیت دلی شکسته نشود و با ظالم برخورد و حق مظلوم

 ادا گردد. الهی جز این مباد.

 

 

اگر سپاه نبودکشور هم نبود.امام خمینی ره

در خبرها بود که فرماندهی محترم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دستور

موکد صادر فرموده اند یگانهایی از نیروی زمینی سپاه جهت مبارزه با اشرار

 و سوداگران مرگ در شرق کشور عزیزمان مستقر شود تا ضمن تشریک

مساعی و همراهی با مرزداران دلاور  ناجا ریشه ی مزدوران جیره خوار

اجانب و سوداگران مرگ را بخشکانند و اجازه ندهند روح و روان جامعه که

بخش اعظم آن را جوانان پویا و ساعی تشکیل میدهند بخطر افتاده و آسیب

ببیند. دشمن با توسل به خوی ددمنشانه اش هر جا که میدان را خالی ببیند

چشم طمع میدوزد تا جامعه اسلامی را که مرهون خون پاک شهداست با

خطر مواجه کند .زهی خیال باطل که پاسداران هوشیار وجان بر کف انقلاب

 با عنایات خاصه باریتعالی وتحت زعامت مدبرانه رهبر فرزانه انقلاب دشمن 

را در هر لباسی شناسایی و مجازات خواهند نمود. این وعده  قطعی الهی

 است که همیشه حق بر باطل پیروز است.باقی بقایتان. جانم فدایتان .

سوداگری

باسلام و عرض ادب و ارادت راستش چند روزه که با خودم کلنجار میرم تا مطلبی دراعتراض به

روحیه و رویه ی سوداگرانه ای که شدید تر از دنیای حقیقی به دنیای مجازی رسوخ نموده درج نمایم

که بحمداله امروز موفق به انجام این مهم گردیدم .حتما شما هم با بنده متفق القولید که افرا د سودجو

مترصد هر فرصتی هستند تا از هر نمد کهنه ای هم که شده برای خود کلاهی دست و پا کنند و در

این راه حقوق اجتماعی و حریم خصوصی دیگران هم برایشان چندان اهمیتی ندارد .در دنیای حقیقی

و زندگی روزمره که به کرات با این معضل مواجه ایم لکن در دنیای مجازی نیزمردم را راحت نمیگذارند.

هر کس برای خود دکان و بازاری راه انداخته و در قالب و شیو ه های گوناگون برای خود تبلیغ میکند و

میخواهد بنوعی کالا و خدمات بنجل خود را برمردم تحمیل نماید.بعضی ازخدا بی خبران که دیگرازجنبه ی

مادی زندگی مردم پا را فراتر گذاشته و وقیحانه  جنبه های معنوی وذهن و اندیشه احاد جامعه بخصوص

ادامه نوشته