وقتی به همنوعی برخورد میکنم که از یاس و نومیدی حرف میزند میمانم چه بگویم . دلم میخواهداصلا طرف صحبت اینجور افراد نباشم اما نمیشود ناخواسته اتفاق میافتد  و اکثرا با خودشان نیز لج کرده اند و به هیچ صراطی مستقیم نیستند.هرکاری که میکنی از خر شیطون پایین نمی آیند . ضمن اینکه روح و روان آدم  را آزرده میکنند .از طرفی هر انسانی وظیفه دارد که اگر ببیند نابینا و چاه هست کمکش کند. حالا اگر کور نخواهد کمکش کنی و بخواهد با سر برود توی چاه چه وظیفه ای داریم و تکلیف چیست نمیدانم؟ شما میدانید؟اگر میدانید لطفا مرا هم راهنمایی کنید تا حداقل اصول درست کمک و راهنمایی افرادی را که احساس میکنم به کمک نیاز دارند یاد بگیرم . می ترسم حکایت مرغی شود که میخواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را فراموش کرد. نوشتم (مرغی) که مجهول باشد چون معتقدم کلاغ نبوده زیرا کلاغ در باهوشی زبانزد مرغان است و حتی معروف است ضمیر انسان را میخواند حالا بگذریم اینش مهم نیست مهم القاء روحیه ی امید و جسارت و دریا دلی است . هر آنکس دل به دریا زد رهایی یافت.