دوباره سلام خوب و خوش و خرم باشید ای ایرانیان سر افراز. به ایران عزیزمان

 مینازیم و خاکش را توتیای دیده میکنیم تا هوشیارو بیدار باشیم. اول حوصله ای برای

 نوشتن نداشتم غرض فقط عرض سلام و اعلام حضوری بود که دلمان برای هر انسان

 آزاده ای بخصوص که ایرانی باشدزود به زود تنگ میشود . دل است دیگر.

اما وقتی شروع میکنی به نوشتن دریغت می آید که رهایش کنی . آدم که نمیتواند

خودش را رها کند اگر باور کند که دارش خودش را می نویسد و خودش را روایت

می کند که همه انسانها بدان علاقمندند . حالا بعضی آن و جودشان را خیلی ظریف

و هنرمندانه عیان میسازند اگر چه میدانند که براساس انچه می نویسند،اهل فن به منویات

    درونیشا ن پی میبرند و این خودش خیلی جسارت و روراستی میخواهد. بعضی هم

مثل من از این شاخه به اون شاخه میپرند که هی بدک نیست بالاخره اگر مخاطبان

را راضی نمیکند دل بیقرار خودمان را که تسلی میدهد. دلمان میخواهد مشق روی

لیلی کنیم اما راهش را خوب بلد نیستیم ومنطق و صبر وشیفتگی فرهاد را هم

ندارم . منطقش را که اصلا قبول ندارم مگر اینکه بگو ییم آن دوره تا این دوره آدمها و

شرایط فرق کلی کرده که فکر نمیکنم خیلی استدلال مرتبطی باشد ما داریم راجع

به الان صحبت میکنیم با شرایط امروز وفق میدهیم عقل را دخیل میکنیم و ...باید

 فرزند زمان خویشتن باشیم .

و عمل کردن از روی احساس ،چندان وجه درست وعاقل پسندی نیست .این را نیاز

بشر امروزی میگوید.اگر انسان به مقام بی نیازی برسد دیگر همه مشکلات و حل

است. بی نیازی واقعی عین عشق است. ایمان داشته باشیم که عالم جلو ه ای از

جمال جمیل اوست . یا حق.