باز هم سلام. امروز جمعه است و مثل همه آدینه ها به انتظار نشسته ایم.

انتظار آمدن یار. بالاخره میاید و انتظار از لغت نامه ها پاک میشود. این وعده ی

الهی است.خوب دوستان و همراهان عزیز شما چطورید؟امیدوارم همیشه ایام خوش

وخوب و خرم باشیدو از لحظه لحظه ی زندگی لذت ببرید و هستی را پاس بدارید.

هراز گاهی که بعلت مشکلات و گرفتاریهای روزمره توفیق حضور دست نمی دهد

 احساس بدی دارم و دلم میخواهد بهرحال برنامه ها را طوری تنظیم کنم که حداقل

فرصت سلامی داشته باشم.زندگی ماشینی امروز واقعا کلافه کننده است و اگر

بخواهیم بر اساس الزامات و مقتضیات آن پیش برویم وقت رسیدن به ذات انسانی

خود را از دست خواهیم داد لذا با هر ترفندی سعی میکنم از قید و بندهای زندگی

یکنواخت فرار کنم و به آفتاب سلامی دوباره بگویم. آفتاب شهر ما هم با آفتاب دیگر

شهرها همسان نیست. درست مثل مردم گرم و صمیمی جنوب پرتو تابناکی دارد

و ما هم که به  درخشندگی خورشید تابان خو گرفته ایم.تا فرصتی دیگر خدا نگهدار.