شرجی
هنوز شرجی بوشهر شروع نشده ولی از الان خودمان را آماده کرده ایم که به استقبالش برویم.سال ۸۶ درمسیر بازگشت از زیارت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع) از جاده کناره یک شب در ساری مرکز استان زیبای مازندران بیتوته نمودیم وفردایش هوس کردیم آخرین خربزه ی شیرین مانده در بساط را کنار دریا بسلامتی شما نوش جان کنیم. باور کنید از بس شرجی کشنده ای داشت منصرف شدیم واز خیر خربزه گذشتیم و به آب خنک اکتفاء نمودیم . شب ساری هم شرجی بود اما قابل تحملتر. تازه ما جنوبی هستیم و با شرجی بیگانه نیستیم اما تا این حدش آنهم در شمال دور از انتظارمان بود و غافلگیرمان کرد. من که چنان شرجی را در بندر عباس هم ندیده ام چه رسد به بوشهر عزیز.شهرهای شمال بخصوص استان سرسبز گیلان هم بدفعات گذرمان خورده است ولی تجربه ای مثل ساری نداشتم. از اهالی بومی که با تعجب جویا میشدم میگفتند بعضی مواقع و خیلی محدود هوا اینجا شرجی است. شاید هم شانس ما بوده که معمولا خراب است و محبتش ما را شرمنده میکند. شاید صلاح و مصلحت در این بوده که لذت پاره کردن شکم خربزه آنهم در ساحل زیبای مازندران بدل من و ما بماند تا انشاء اله به تلافی آن دوباره از امام رضای غریب (ع) بخواهیم که ما را بطلبد وامسال تابستان بحول و قوه الهی اول امام عزیزمان را زیارت کنیم بعد از ساحل رویا یی شمال لذت ببریم . البته شمال هر چند زیباست اما به پای جنوب و بوشهر نمیرسد.اینجا علاوه بر دریا چیزهایی دارد که آنجا ندارد و البته برعکسش هم صادق است و درمجموع به جنوب بیشتر از شمال عشق میورزم.این دلبستگی و تعلق خاطر را از کسانی که حتی یکبار تجربه سفر به دیار ریسعلی را داشته اند سوال کنید بیشتر به صحت عرایض بنده پی خواهید برد . ناگفته نماند همه جای ایران سرای من و عزیز است .
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 14:3 توسط حمید راهدار
|