آمدم تا به عهد خود وفا کرده باشم و محضر با سعادتتان رادرک کنم و دلیلی ارائه کنم

که دوستتان دارم .بعضی میگویند دوست داشتن دلیل نمی خواهد اما فعلا بحث ما اثبات

دوست داشتن است که حتما باید مستند به دلیل و مدرک باشد.مثل هر ادعای دیگری .

دوست داشتن واقعی یک الزام کلی و جدی دارد و آن بدون طمع و چشمداشت دوست داشتن است

وگرنه میشود دوستی کاسبکارها و سوداگرها که اصلا با نفس دوستی تضاد دارد. منظورم این نیست

که کاسبی و سوداگری بداست نه منظورم این است که در عالم دوستی جایی ندارد و اگر بود قطعا

دوستی نیست نوعی شراکت است و بد هم نیست فقط فضیلت دوستی را ندارد.بهر حال انسانها

در عالم مادی خیلی به تعامل و همراهی و همدلی محتاجند و حتی برای تامین ضروریات زندگی نیز

ناگزیر به مراجعه و مواجهه باهمدیگرند که سبب آشنایی میگردد و کم وبیش ممکن است افکار و اندیشه

های نزدیک بهم را دچار نوعی علاقه و عاطفه کند که سر آغاز دوستی است وپس از این مرحله است

که مسئو لیت اصلی شکل میگیرد وآن ماندگاری و بالندگی و حفظ و حرمت دوستی است که حتما باید

 با احترام متقابل توام بوده و حفظ شود.لذا اگر در انتخاب دوست خود دقت نکرده باشیم در مرحله رشد

 دوستی جا میزنیم و این اصلا قشنگ نیست .زیرا دوستی مرتبه رفیعی است و حیف است بازیچه قرار

گیرد . منزلتی دارد که نمیشود به همه کس اطلاق کرد. تا بعد خدا نگهدارتان .