چه کنم دلم از سنگ که نیست.
واقعا آدم وقتی این میزان از رذالت و پستی را می بیند که عده ای خواسته یا
ناخواسته و آگاهانه یا نا آگاهانه آب به آسیاب دشمن میریزند دلش می گیرد.
وقتی به خون مطهرشهدای عزیز این آب و خاک که آسایش و آرامش امروز ما مرهون
فداکاری و از خودگذشتیشان است بی حرمتی میشودچه دلی تاب تحمل دارد که
نشکند؟به باور من دل سنگ هم آب میشود و اگرخون گریه کنیم رواست .عده ای
اظهار میدارندآیا مشکل فقط موی و لباس جوانان است؟یا گشت های ارشاد را که
سهمی خطیر درایفای رسالت تامین امنیت روانی جامعه بعهده دارند زیر سوال
می برند.آدم حیران می ماند! بجای اینکه کمک و مساعدتی صورت پذیرد یا انتقاد
سازنده توام با راهکار ارائه نمایند نفس موضوع رانهی میفرمایند که مسلما مغرضانه و
منفعت طلبانه است و موجب دل شکستگی مجریان بدون چشمداشت طرح ارتقاء
امنیت و نظم عمومی جامعه است که نفعش به مردم میرسد.چرا بجای تشویق و
تحسین فقط ایراد می گیریم نمیدانم ؟ناگفته نماند هیچکس موافق خودسری ورفتار
دون شان شهروندان ونادیده گرفتن کرامت انسانی افراد جامعه نیست لیکن انتقاد
از نحوه و
چگونگی انجام موضوع با نفی آن تفاوت کلی دارد.ضرورت برخورد با اراذل و اوباش و
متجاوزین به حقوق مسلم افراد جامعه بر احدی پوشیده نیست و اگر کسی نظری
جز این داشته باشد باید در صداقت و سلامتش شک کرد.رعایت قانون اصلی انکار
ناپذیر است که بر مردم و مسئو لین فرض است در حیطه وظایف خود بدون اهمال
و سهل ا نگاری به مر قانون عمل نمایندو به مقررات و ضوابط و عرف واخلاقیات پایبند
باشند تاضمن تامین رفاه و امنیت دلی شکسته نشود و با ظالم برخورد و حق مظلوم
ادا گردد. الهی جز این مباد.