مطلع شعر زیبای زنده یاد مهدی سهیلی حکایت این روزهای ماست .

واقعا آدم وقتی این میزان از رذالت و پستی را می بیند که عده ای خواسته یا

ناخواسته و آگاهانه یا نا آگاهانه آب به آسیاب دشمن میریزند دلش می گیرد.

وقتی به خون مطهرشهدای عزیز این آب و خاک که آسایش و آرامش امروز ما مرهون

فداکاری و از خودگذشتیشان است بی حرمتی میشودچه دلی تاب تحمل دارد که

نشکند؟به باور من دل سنگ هم آب میشود و اگرخون گریه کنیم رواست .عده ای

اظهار میدارندآیا مشکل فقط موی و لباس جوانان است؟یا گشت های ارشاد را که

سهمی خطیر درایفای رسالت تامین امنیت روانی جامعه بعهده دارند زیر سوال

می برند.آدم حیران می ماند! بجای اینکه کمک و مساعدتی صورت پذیرد یا انتقاد

سازنده توام با راهکار ارائه نمایند نفس موضوع رانهی میفرمایند که مسلما مغرضانه و

منفعت طلبانه است و موجب دل شکستگی مجریان بدون چشمداشت طرح ارتقاء

امنیت و نظم عمومی جامعه است که نفعش به مردم میرسد.چرا بجای تشویق و

تحسین فقط ایراد می گیریم نمیدانم ؟ناگفته نماند هیچکس موافق خودسری ورفتار

 دون شان شهروندان ونادیده گرفتن کرامت انسانی افراد جامعه نیست لیکن انتقاد

 از نحوه و

چگونگی انجام موضوع با نفی آن تفاوت کلی دارد.ضرورت برخورد با اراذل و اوباش و

متجاوزین به حقوق مسلم افراد جامعه بر احدی پوشیده نیست و اگر کسی نظری

جز این داشته باشد باید در صداقت و سلامتش شک کرد.رعایت قانون اصلی انکار

ناپذیر است که بر مردم و مسئو لین فرض است در حیطه وظایف خود بدون اهمال

و سهل ا نگاری به مر قانون عمل نمایندو به مقررات و ضوابط و عرف واخلاقیات پایبند

باشند تاضمن تامین رفاه و امنیت دلی شکسته نشود و با ظالم برخورد و حق مظلوم

 ادا گردد. الهی جز این مباد.