درست۲۲ سال پیش همچین روزی در منطقه خورعبدالله که خط پدافندی نیروهای دلاور ایرانی بود در قالب گردان رزمی حضرت ابوالفضل (ع) از ناوتیپ ۱۳ حضرت امیر (ع) حضور داشتم. یعنی چند کیلومتر از شهر فاو که در آن تاریخ دست ایران بود میگذشتیم تا به خط پدافندی برسیم بعضی مواقع هم میامدیم به فاو مثلا مرخصی جهت حمام یا به صلواتی های مشهورش ومرکز فرهنگی خوبی که توسط واحد فرهنگی سپاه ایجاد شده بود  سر میزدیم.چند جلد کتاب از مرکز فرهنگی مزبور تهیه نمودم که هنوز هم با وسواس نگهداریشان میکنم.معمولا بصورت گروهی وباتفاق سایر دوستان و همسنگران به فاو میرفتیم.مسجد زیبایی داشت یادم هست جلو مسجدی که مذکور جوی آبی روان بود و صحنه  آن راتوام با تجمع رزمندگان واحدهای مختلف ارتشی وسپاهی وبسیجی در صفوف نماز جماعت آنجا دقیقا بخاطر دارم.مثل سایر نقاط جنوب گرمای کشنده ای داشت من که جنوبی بودم اکثر نیروهای گردان نیز جنوبی بودند ولی همرزمانی از نقاط سردسیر کشور نیز در بین نیروها دیده میشد مثلا در سنگر خود ما دو نفر کرد بودند که سرباز سپاه بودند یادشان بخیر حتی اسمشان و قیافه اشان را هنوز بخاطر دارم. رسول کاوه و دیگری شهرتش طالبی بود اما اسم کوچکش یادم نیست.الان هم نمیدانم در چه حالی هستند .حدودا ۳ماه پهلوی هم بودیم بعد جایمان عوض شد و در همان ایام که جبهه بودیم کمابیش سراغشان را داشتم .آنها تازه اول خدمتشان بود و الحق که جز خوبی و مهربانی و صداقت از آنها بیاد ندارم .کاوه با بچه های جنوب بیشتر دمخور بود تا طالبی. بهر حال از لحاظ سنی هم آنها از همه بچه های سنگر بزرگتر بودند ولی اصلا احساس نمیکردیم که سربازند چون صمیمیت زاید الوصفی حاکم بود و هرکس تلاش میکرد سهمی در خدمت صادقانه و پاسداری از میهن عزیز اسلامی ایفا نماید و  اصلا بحث من و شما نبود همه یکی بودند و برای یک هدف مقدس جانفشانی میکردند.بچه های مناطق مختلف جنوب هم که دیگر صفا و صمیمیتشان نگفتنی است و شیرینی خاص خود را داشته و البته دارند که با خیلی هایشان هنوز هم تو فیق ارتباط دارم.خداوند همه آنهایی را که هستند سلامتی و سعادت عطا نماید و آنهایی که به رحمتش پیوسته اند مغفرت واسعه الهی عنایت و با اولیاءالله محشور نماید . غرض یادی بود از دوران جهاد و جوانمردی ملت غیور ایران اسلامی.