وعده دادند مسیحا نفسی می آید...

  نجابت چشمانت

تجسم عینی

طراوت بهار

تداعی دیدار

تسلی دلدار

مجنون بیقرار و

تجلی انوار 

خورشید پر شرارست

بیا که شوق نگاهت

زمین و زمان و

 خلق جهان را  

احاطه کرده است ...!!

پ.ن ۱ / :

ایام فرخنده اعیاد سعید شعبانیه بر عموم منتظران حقیقی ظهورصاحب العصر و الزمان امام الانس و

الجان مهدی موعود ((عج الله تعالی فرجه الشریف )) مبارکباد ...

 

 

 

 

 

 

 

ای سراپا همه خوبی، به تو می اندیشم ....

چه نشسته ای ساکت ...؟

هر چه می خواهی بگو

چه ایستاده ای تنها...؟

هرجا میخواهی برو

درنگ نکن که

روزگار امانت نمی دهد

ناگاه به موج بانگی

برای همیشه از

گفتن و رفتن باز میمانی

هنوز به زندگی

خو نگرفته ای که

اجل نهیب میزند

الرحیل ای همرهان زندگی ...

به همین سادگی

به همین سرعت

و تو میمانی و حسرت ِ

 انبوه آرزوهای

بر باد رفته

که گاه تباهی فرا میرسد ...

فردا سرو قامتت

نثار خاک است و

امروز مایه حیاتت

در رگ تاک ...

کاش میدانستم

از جمع غلمان مشتاق

سوگلی ام را

کدام به یغما خواهد برد......؟

تا پر کشم به سودایش

بیافتم به پایش

ویران سازم  رویایش....

 

 

 

 

هرگز از یادم نمیروی ...

 بهانه عشق و

تمنای عاشقی

از سینه تنگ من آغاز و

تا آسمان نگاه تو

امتداد می یابد

زمان در گذر از

تنگنای خاطرم

عطر یادت را

در  دریا و ساحل می پراکند 

و مرا از

 هر رنج و غصه ای

رها میسازد ....

 

بد شانسی مطلق...

سر ظهر علیرغم همه گرفتاری و خستگی و دلمشغولی و تراکم و  حجم  بالای کار  و گرسنگی

به اصرارمدیر عامل محترم یکی از شرکتهای طرف قرارداد که بدلیل ضیق وقت  اتمام مهلت ارسال

جوابیه مربوطه همین امروز در رابطه با ارسال پاسخ نهایی فرصت داشت بهر زحمت و مرارتی بود در

 محل شرکت  حاضر شدم. خانم تایپیست قبل از من مجهز به آخرین متد تکنولوژی حضور داشت و

عرایض بنده را بسرعت تایپ  مینمود . حدود ۷ آیتم کامل شده بود و خستگی بر جسم و جانمان

چیره که در عین ناباوری یهویی برق رفت و از عصبانیت و اندوه زحمت بیغارمان کاغذها در کف اتاق

 ولو شدند و حالو حوصله برداشتنش رو نداشتیم. خانم تایپیست مرا دلداری داد که سیستم به سیو

اتوماتیک مجهز است و نهایتن آیتم تجمیعی آخر حذف شده است و اگر چه آنهم کم نبود ولی باز جای

 خوشحالی و شکرش باقی بود. قرار شد  ناچار برویم استراحتی بکنیم و منتظر وصل جریان برق

بمانیم  و خانم منشی خبرم کند. حدود یکربع پیش زنگ زد و اندوه را بجانم ریخت که بجز آیتم یک و ۲

همه حذف شده اند و روز از نو و روزی از نو بیاید یا نیاید  و بهره ای نصیبمان شود یا نه هیچ معلوم

نیست. تایپیست شرکت می گفت این اولین باراست که اولن در حین کار نوشته ها را جهت احتیاط

 سیو نکرده بودم دومن در حین کاری به این درجه از اهمیت و سختی آنهم این وقت روز بی مقدمه برق

رفت و سومن سیستم تقریبن کل مطالب را حذف کرده باشد گفتم تردید نداشته باش که این از شانس

بد اندر بد و خراب اندر خراب بنده است. حالا  به همین خاطر ناچارن دعوت یکی از عزیزترین دوستان را

 برای حضور در مراسمی شاد و جشنی فرخنده که آرزویش را دارم رد نمودم تا بتوانم در امر ضروری تایپ

مجدد و بموقع نامه پیش گفته  کمک حال خانم تایپیست باشم . لذا از همین تریبون از دوست عزیزم

عذر خواسته پوزش میطلبم. زحمت تنظیم مجدد نامه به کنار ، امیدوارم  ایشان عذر مرا پذیرفته و بمن

حق دهد.ایشااله وقتی دیگر و مجالی خوشتر و جشنی شادتر و حضوری دل انگیز تر....

 

 

هیچ کس جز من و ما نیست در این شهر غریب ....

رونده  از اینجا و از اونجا موندم

درسای عاشقی رو تنها خوندم

رفتی و بعد از تو منم نموندم

شعله عشقتو به جون رسوندم

سرمو به سنگ غم کوبوندم

همه ی نامه ها تو سوزندم

قاب عکسارو زدم شکوندم

کفتر عشقمو نو پروندم

 چشای مست و خمار و کالتو

  دنبال  زخم دلم کشوندم

رو زمین هر کی که بد خواهت بود

همه رو خاک سیاه نشوندم

پیرهن خیسی که جاگذاشتی

بعد تو با جون و دل چلوندم

نذر و نیاز روز آشنایی

توی عمق خاطرم چپوندم ...

---------------------------------------------------------------

پ.ن ۱/

 حدس میزنم مخاطبین عزیز و سروران گرام و دوستان ارجمند عزیزتر از جان بمحض خواندن شعر واره

این پست شر و ور به حسابش آورند و در خاطر مصفایشان ضرب المثل (( شاعر چو به تنگ آید))

تداعی گردد و به عزیزان عالیمقداری که حدس حقیر در موردشان مصداق یابد کاملن حق میدهم لکن

برای خودم و البته دیگر دوستان و کاربران نیز این حق را قائل بوده و محفوظ میدانم که در وبلاگ شخصی

 خود بدون هیچگونه ملاحظه دستوری هر طور که مصلحت میدانند تقریر و تحریر  نمایند. این آزادی حقی

برای بی مبالاتی و لاقیدی و عبور از خطوط قرمز و ملاحظات اخلاقی و عرفی و قانونی خارج از شئون

 انسانی ایجاد نمی نماید.

پ. ن ۲ / عادتن و اخلاقن متخلق به آداب و اصول بداهه نویسی هستم و در مکاتبات و تقریرات رسمی

حتی بدون پاکنویس و ویرایش می نویسم و هیچگاه عادت نداشته ام متن نوشته ای را اصلاح و بازنگری

کنم مگر اغلاط املایی یا خط خوردگیها که در این مدعا نمی گنجند و در موارد این فرض تصحیح و ترمیم

متن ضرورت  قطعی دارد.

 

 

 

 

 

سکوت درد

شعری که از هجوم خیالت

مایه می گیرد

سرودنی است

لیک ای جان

در اضطراب جوابت

در حریم آرزوها

لب فرو بستم و

ساده و صبور

طعم تلخ لحظه های نبودنت را

چشیدم

اینک پای در رکاب زمان

منتظر غروب خورشید و

طلوع ماه و ستاره ام ...

----------------------------------------------

پ.ن ۱/:

ـ دوست دارم اشک باشم در چشمانم متولد شوم، بر گونه هایت زندگی کنم و در کنار لبانت بمیرم...

دولت صحبت آن سرو روان ما را بس...

دیشب بی خبر رفت و مرا با کوله باری از غم و غصه تنها گذاشت. مراتب ناراحتیم را به نسیم

سحر سپردم تا در عبور از گلزار گیسویش خاطر مکدرم را به وی منتقل و منعکس نماید و غمگین

و اندوهگین شب را به صبح رساندم .نسیم در مراجعت از دیار دوست حدیث مهر یار را بازگفت و

رازهای نهان عیان کرد وغم از دلم زدود.گویا یار دلآرامی که شبها را در جمع صمیمی و عاشقانه

  شمع و گل و بلبل  به شوق دمیدن صبح دولتش سحر می نمود خواب را بر بیداری ترجیح داده

 و داستان بیوفایی گل و  شب هجران بلبل برایش  چندان جذابیتی نداشته است. القصه خبرم

کرد نسیم که دلدار امشب نیز زودتر از دیشب در حریر نرم و پرقوی اهدایی فرشتگان نیکو سرشت

لقا را به عطایش بخشیده و فردا صبح علی الطلوع  در اعلی درجه فخر و مباهات بر زمین و اهلش

منت نهاده و در معیت قدسیان  قدوم مبارکش خاک را مزین و عطر آگین خواهد نمود و به افتخارش

شاعران می سرایند و مطربان می نوازند و خوانندگان می خوانند و حضار و مدعوین شادی و دست

 افشانی و شادباش میگویند و  مشاطه گان چیره دست در محضرش حاضر و وی را آنطور که مهتاب را

شرمنده و خورشید را سرافکنده کند می آرایند و بر سریر سلطنت ملوکانه لباسهای فاخر و الوان دیبا و

 ابریشم  خالص و اطلس   زربفت بر تن و قامت رعنایش پوشانده و تاج زرین بر سرش نهاده  در کابین

طلایی محمل نشانده   با سلام و صلوات و سرودو سرور  و پایکوبی به محفل عیش و بزم نوش جانان

وارد  و به افتخار حضورش  ضریب نامعلومی از سالهای حیات و بهار زندگیش را که جزو اسرار عالم فانی

است محاسبه و به تعداد هر سال ۵ گلوله توپ سلطنتی چکانده و بر صدر مجلسش نشانده خادمان

جوان پروانه وار بر گرد شمع وجودش چرخیده و با بادبزنهای فرنگی مخصوص از حباب عرق عارضش

گلاب ناب می گیرند. آنچه  اجمالن گفته آمد شرحی مختصری از حضور  کوتاه دلداده ی محبوبی است

که با مناعت طبع و بزرگواری کم نظیر تبرک و تهنیت پیوند مقدس آسمانی دو پرستوی عاشق را تضمین

 و با قدم رنجه خویش بر بانیان امر خیر و حضار و مدعوین  و منسوبین  این جشن فرخنده منت نهاده

افتخار حضور داده است.  نام مبارک و شرح  حال و حدیث کمال و حاجت سوال و شرایط و مقتضیات 

حضور و ظهور راز گونه اش جزو  اسرار  نهان و ناگفتنی است که بنده کمترین هم با این همه ادعا ..!!

 هیچ  از آن نمیدانم مگر باد صبا باز گویدم که بعید میدانم...

-------------------------------------------------

*پ. ن ۱ / :

دیدی آن یار کزو گشت سر دار بلند / جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد...

* پ. ن ۲ /: جهت مزید استحضار عرض شود که بیت شعر پ . ن ۱ / اشاره ظریفی  به دار زدن

 منصور حلاج است...

*پ. ن ۳ / : بیت زیر در همین زمینه سروده شده است:

منصور وار چو برندم به پای دار / مردانه جان دهم که جان پایدار نیست... و البته در بعضی نسخ

 مصرع دوم اینگونه آمده است:

مردانه جان دهم که جهان پایدار نیست که همان جان صحیح تر و مستدل تر است.

 

 

در نگاه تو ...

 

عشق را

در زلال نگاهت

شوق را

در لطافت کلامت

شور را

در شکوه لبخندت و

زیبایی را

در سیمای دل آرایت می جویم

ای آشنا باغصه هایم

ای همنوا با نغمه هایم

ای مرهم آرامبخش دردهایم

ای سایه سار رستخیز عقده هایم

جز شانه های راز دارت

 تسکین که خواهد داد

اندوه تلخ های های گریه هایم را...؟

          ******

ای مهرت نقش جهان

رویت از چشم بد نهان

نامت بر دل  به صد زبان

جاریست در ذهن  زمان

لطفت بر همه  کس گردیده عیان

می خواهمت از دل و جان

ای غنچه ی باغ  جنان

 دل برگرفته  از این و آن

در پیش من تا به ابد بمان

سرمست عیش و طرب

شعر و غزل و ترانه بخوان

پیش مـــــــــــــن بـــــمان

پیش مـــــن بـــــــــــمان

پیش من بمان.....

 

لعنت به داور، لعنت به بخت...

 ای داد و بیداد... به حق چیزهای ندیده و نشنیده...!!! کم مانده  از تعجب شاخ

 در بیاورم...!! شایدم در آورده ام و خودم خبر ندارم.. بعد از سوت پایان بازی  تا

حالا داشتم می نوشتم و ویرایش میکردم یهو نمیدانم تیر عاشق کش بر دلم

که زد و از کجا زد که تمام زحمتم باد هوا شد و بی یار بودم بی غار هم شدم

لذا بعلت شدت اندوه   و اوج ناراحتی ناشی از گل تراژیک و باخت دراماتیک و

 اخراج بناحق و جانبداری بی تردید قطعی لکن سهوی و غیر عمد داور از

 گاوبازها و شکست ساقه و پرپر شدن گلبرگ لاله های نارنجی که امیدوار

بودم  بتوانند تقاص تیم محبوبم آلمان را از ماتادورها بگیرند که نگرفتند و هشت

 پا را برای همیشه کله پا کنند که نکردند در این دو تیم دو بازیکن مورد علاقه من

 بودند و هستند و خواهند بود که بترتیب اولویت و شدت  و قدمت علاقه و تعلق

خاطر ابتدا ایکر کاسیاس دروازه بان نامدار دنیای توپ گرد و کاپیتن پر افتخار تیم

 ملی اسپانیا و دیگری آرین روبن  فوق ستاره بایر مونیخ آلمان و چپ پای کلیدی و

هافبک تکنیکی تیم ملی هلند می باشند. خب دیگه دل خسته و تن تبدارم توان

تحمل سر درد مزمن میگرن آسایم را ندارند و اگر ادامه دهم بعید نیست تا دقایقی

دیگر مشتی محکم حواله مانیتور فکسنی و فک شکستنی خودم نمایم .ضمنن

 بعلت بی احتیاطی و بی مبالاتی کودکان فضولی که در معیت مهمانان گرانقدر

کمی تا قسمتی خودمانی که مدتهاست چترشان را در فضای حقیقی کلبه محقر

 بنده باز نموده و  حالا حالا ها لنگر انداخته  و تا تمام نشود کنگر میخورند شیشه

عینک یا بهتر عرض کنم جام مطلای چشم عزیزم شکسته است و این امر سردرد و

 بی حوصلگی ام را شدت و حدت بخشیده و بر ناراحتیم افزوده است.شما  به مناعت

طبع و بزرگواری خودتان  مرا ببخشید ..من اگر اینها را نبخشم چه کاری از دستم

ساخته است...؟

تنهایی

تابستون فصل جوش و خروش و عشق و صفا و دوستی است.دوستان فارغ از درس و مشق و

 تحصیل روزهای پر شور و با حرارات را در کنار هم بخوبی و خوشی سپری می نمایند . من اما

 روزهای گرم و شبهای پر ستاره این فصل شورانگیز را تنهای تنها با یاد خوبی ها و خاطرات تو

پشت سر میگذارم و منتظر خبری و نظری و گذری از جانب تو هستم.برسم عادت مالوف چشم

براه پیک خوش خبر سلامتیت تمام روز را به انتظار نشسته ام  ...راستش من این روزها خیلی

 تنها و غمگین و دلتنگم... خودت خوب میدانی جز تو هیچ دوست و آشنایی ندارم که لحظات

کسالت بار تنهایی و بی حوصلگی هایم را با او قسمت کنم . برای تقسیم شادی و شور و شعف

 متقاضی مشتاق کم نیست لکن غم و اندوه و درد بی کسی و تنهایی را  هرگز شریکی نیست.

در هوای یاد تو بازی و تماشای تلویزیون و خواندن کتاب و رفتن به پارک و ساحل دریا  و شنا و ...

هیچ لذتی ندارد و بی حضور مصفایت هیچ تفریحی مفرح و با نشاط  و شادی آفرین نیست .

تو را نمیدانم ولی به هیچ وجه  من الوجوه به من نمی چسپد و بیش از پیش آزرده خاطرم میکند.

از سر ناچاری خودم را با خواندن کتاب و نشریات و تماشای فیلم و تلویزیون و  دریا و ماهیگیری و

گشت و گذار و مسافرت در اطراف و اکناف سرگرم میکنم اما چه سود که لحظات به کندی و سختی 

سپری میشوند و در این روزگار کج مدار دوست اصیل یکرنگ بی غل و غشی مثل تو دوست نازنینی

 که در اوج صمیمیت و اخلاص  بدون  هیچگونه توقع و چشمداشتی در شادی و غم،  شریک و همراه و

همگام بودی یافت می نشود، آنم آرزوست...اندوهناک تر اینکه مضاف بر همه دلتنگی ها، متاسفانه 

 اخیرا پاره ای سوء تفاهمات و بدبینی های بی جای ناشی از عادت مرسوم نیمه خالی لیوان را دیدن

و احیانن دخالت نا معقول حاسدان و ناکسان مغرض موجب گردیده است تماس و ارتباط غیرحضوری و

مکاتبه و مصاحبه و مشاعره و مجادله و مراوده فیمابین نیز با اخلال و مشکل مواجه گردد و غمم از حد

 فزون گردد از این نامهربانی ها ...

مگر میشود لحظات قشنگ و روزهای زیبای تکرار نشدنی و شبهای مهتابی روزگار ماندگار دوستی و

آشنایی و عشق و  عاشقی و مودت  را که با مهر و محبت و رافت دوست بسر رفت و گذر زمان تحت

الشعاع شکوه و عظمتش در حاشیه قرار گرفته و  فراموش می شد را به همین راحتی از یاد برد و با

 این تنهایی کسالت بار مقایسه نمود...!!؟؟هیهات ...

 

 

دل آزاری در آئین وفا نیست ...

 

دریغ از خواب و بیداری

 نه مستی و نه هشیاری

نه سربازی نه سرداری

عروس حسن

درون بسترش آرام

در اندوه بیماری

دریغا خفته در خواب گرانباری

گل خوشرنگ من یاری

که خورشید نگاهش

رنگ هستی داشت

به درگاه شرار شعله های روشن

خورشید خندان جهان افروز 

با من گفت :

در پیکار با دیو پلید زشت خو

پشت و پناهم باش

 من  و دل

بی هراس ازشب

 به عزم شادی ایام

بسوی شعله رقصان

وفا و طاعت و پیمان و

عهدی از دل و از جان

که دردش را کند درمان

غمش را بر کند بنیان

توکل برخدا بنموده

طرحی نو در اندازیم

در آفاق و در کیهان

نوید حق

امید ماست

که در اندیشه رسم وفا و مهر

پا بر جاست

نفس کز سینه بیرون شد

طنین نام او

از آسمان برخاست

 و نقش ماه رخسارش

کران تا بیکران پیداست....

 

 

 

تابعیت بهشت

عیدسعید و فرخنده مبعث پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) و باز شدن درهای رحمت

آسمان و جلوه ی جمال زمین  را به عموم مسلمانان جهان خاصه هموطنان عزیزم تبریک و تهنیت

 عرض می نمایم. در این روز عزیز خداوند سبحان به وعده اش عمل نمود و همچون سایر پیامبران

 پیامبرخاتم را  از میان فرزندان آدم برگزید و از ایشان پیمان گرفت آنچه از جانب پروردگار وحی میشود

 را به مردم برساند و امانت دار امر الهی باشد.رسول الله (ص) همچون رسولان پیش از خود بر عهد و

میثاق دیرین وفادار ماند تا تعمات الهی را به مردم یاد آوری نماید و مردم را به راه راست و حقیقت

اندرز دهد و تحت تعلیمات قرآن کتاب الهی که بر وی نازل گردید و معجزه جاوید اوست یکتایی خداوندگار

عالم را با برهان و  دلیل بر ایشان آشکار سازد.بر پیامبران پیشین نشانه های ختم نبوت در سیمای

عالم افروز حضرت ختمی مرتبت آشکار گردیده بود و همگی به پیامبری او بشارت داده بودند.

تولدش با خیرات و معجزات و کرامات و برکات عظیم و عجیبی همراه بود. آنزمان اهل زمین متفرق و

گروه گروه و پراکنده بودند و هر دسته و گروه دین و آئین  و باوری خاص خود داشتند و بعضی خدا را با

اوصافی که شایسته شان والای او نیست می شناختند و بعضی جهان هستی را حاصل وهم و اتفاق و

آفریده شیاطین و سحر و جادو می دانستند و خداوند با رسالت و ماموریتی که به حضرت محمد (ص)

ابلاغ فرمود آنان را از جهل و گمراهی و ضلالت و نادانی نجات بخشید و راه رستگاری را بوسیله ی

فرستاده و پیام آوری که از بین همان مردم بود ترسیم نمود و به وعده ی برحقش وفا نمود.

به همین مناسبت فرخنده،شعر زیبایی با عنوان (( پیله ی بهشت )) که توسط استاد حسین منزوی

  در شادباش مبعث سعید رسول گرامی اسلام (ص) سروده شده است  تقدیم محضر مصفایتان

می گردد :

ای بر گزیده همه انتخاب ها

قرآن تو کتاب تمام کتاب ها

 فخر فلک به توست که فانوس گشته است

در کوچه های آمدنت آفتاب ها

سر مشق آسمان و زمین که نام تو است

بر لوح شب نوشته به خط شهاب ها

... خورشید مکه، ماه مدینه، رسول ما ...

ای خاکسار مدحت تو ، بوتراب ها

شمع زبان بریده چه لافد ز آفتاب...؟

گنگم که در هوای تو دیده است خوابها

(( من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنت))*

 ای پیله ی بهشت ...! بنازم تنیدنت...

*پ.ن ۱ / :

اشاره دارد به این بیت زیبای مولوی علیه الرحمه :

 (( من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر

 من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش ))

 

 

 

میان موج دریا خونه من ...

با بی حوصلگی رایانه رو خاموش کردم و از روی صندلی بلند شدم.حوصله ام حسابی سر رفته بود.

دلم به هیچ کاری نمی رفت.نشستم، فکر کردم، دراز کشیدم اما سودی نبخشید و به نتیجه نرسیدم

چه کاری انجام بدهم که تکراری نباشد.عجبا که زندگی همه اش تکرار است... تکرار در تکرار در تکرار

 و همین تکرار مکرارات باعث کسالت و ملالت و  خستگی است.

چند روز پیش از دوست خوبم میثاق فیلمی گرفته بودم که ببینم اما حوصله ام نشده بود، با خودم

گفتم اگر چه تماشای فیلم از هر کاری تکراری تر است ناچار برای رفع بی حوصلگی مشغول تماشای

 فیلم شوم  که از بیکاری و به بطالت گذراندن وقت بهتر است.بهر حال با خودم کنار اومدم و از جعبه

مخصوص فیلمهای امانتی فیلم را برداشتم  . در همین حین  یهو برق رفت.گرما و شرجی جنوب

 به حدی عذاب آور و غیر قابل تحمل است که خدا میداند چه رسد به این که برق هم برود ....

خسته و کسل بودم عصبانی هم شدم و فیلم را همینطور پرت کردم روی مبل و به بخت بد و شانس

خراب خودم لعنت فرستادم. هوا دم بود و کولرها  و وسایل برقی خنک کننده و تهویه مطبوع همگی

خاموش بودند و هیچ صدایی نمی آمد... سکوتی کشنده بر فضای اتاق و حیاط حاکم بود.

کنار پنجره رفتم و لب پنجره رو به قبله نشستم تا از خداوند سبحان حاجت بخواهم که گناهم چه بوده؟

 و هر چه بوده و نبوده فی الحال که دارم از نفس می افتم  تکلیفم چیست؟ قطعن خداوند چاره ساز به

عمق درماندگیم پی برد که دریا  را بیادم آورد.

(( آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم  // یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم )) ...

 شنا در ساحل ماسه ای دریای نیلگون خلیج همیشه فارس که  خوشبختانه با خانه ی ما فاصله

چندانی ندارد بهترین موهبت الهی است که از لذت آن غافل  بودم و ناگاه  به ذهنم  رسید.

القصه فی الفور لباس شنا برداشتم و در اندک زمانی سایه سار درختان کهور حاشیه جاده منتهی

 به ساحل دریا را پشت سر گذاشتم و بوی آشنای دریا که بمشامم خورد همه غم و غصه و اندوه 

 وخستگی و ملالت و کسالت را همه با هم یک جا ازیادم برد و بی حوصلگی از وجودم رخت بر بست .

امواج خروشان دریا جسم و جانم را قلقلک  و ناز و نوازش کرد...معلومم شد که قطع برق در این وقت

 روز حداقل برای من بهترین لطف و رحمت بود تا در لذت وافر ناشی از طراوت آب لختی بیاسایم و آرامش

یابم و از التهابم کاسته شود. تصمیم گرفتم منبعد حتی برق هم که باشد هر وقت فرصتی دست داد

 دل را به دریا زده  و از تجملات و تشریفات  زندگی کسالت آور ماشینی بگریزم و همه وسایل برقی را

 خاموش کنم و در سکوت مطلق تکنولوژی، به صدای امواج خروشان و فرحبخش دریای رحمت و برکت

بی منتهای حضرت دوست گوش جان سپارم...

دریغ از شکست تلخ آلمان...

شکست تیم محبوبم آلمان خُلقم را تنگ کرد.قبول دارم که بازی برد و باخت داره ولی خب دیگه

دلم راضی نمیشه. آخه حساب عقل و دل از هم جداست...داور بفهمی نفهمی در حق آلمان

نامهربان بود و پنالتی مسلم روی مسعود اوزیل رو نادیده گرفت و زیر سبیلی رد کرد.مهمتر از

داور محرومیت مولر فوق ستاره آلمان در کیفیت بازی تیمش تاثیر گذار بود و جای خالی او کاملن

محسوس بود و هیچکدام نتوانستند جایگزین خوبی برای وی باشند. وقتی شنیدم اون هشت پای

 لعنتی و منحوس شکست آلمان رو پیش بینی کرده فهمیدم  کار از کارگر گذشته ولی خب بازهم

نا امید نبودم و  دل و دیده و  احساسم راضی نمی شدند که مایوسانه باخت تیم محبوب تمام دوران

 عمر ورزشی ام  را متصور شوم. داور که سوت پایان را بصدا در آورد با نهایت خشم بلادرنگ تلویزیون

 را خاموش کردم و سایه ی اندوهی سنگین به دلم نشست.بیشتر از خودم برای دوست عزیزی ناراحت

 بودم که شرط سنگینی را باخته بود و قبل از شروع بازی  مصرانه التماس دعا داشت تا  آلمان نبازد .

 بهر حال برای من دیگر جام جهانی با همه زیبایی ها و خاطراتش پایان یافته و برایم چندان فرقی ندارد

کدام تیم قهرمان شود لکن بواسطه کینه ای که  بابت حذف تیم محبوبم از اسپانیا به دل دارم دلم

میخواهد مقابل لاله های نارنجی شکست سختی متحمل شوند و آرزوی قهرمانی جهان هرگز برای

ماتادورهای گاوبازها محقق نگردد.

 

از کاروان چه ماند جز آتشی بمنزل...

خبر تلخ بود و ناگوار ...

باد غارتگر خزان و جدائی وزیدن آغاز کرد و

داغی دیگر بر پیکر سترگ هنر نشاند.

آری.... همیشه ناگهان اتفاق می افتد و

خیلی زود دیرمیشود.

محمود بهرامی

بازیگر دوست داشتنی عرصه تئاتر و سینما و تلویزیون

رخ از نقاب خاک تیره بیرون کشید و رهسپار منزل جاوید گشت.

بله عزیزان...

 رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند

آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند..

روحش شاد و قرین رحمت الهی باد.

*پ.ن ۱ / درگذشت جانگداز و نابهنگام این هنرمند شریف و دوست داشتنی را به عموم هموطنان

 عزیز و هنردوست بالاخص جامعه بزرگ هنرمندان و بازیگران و خانواده و بازماندگان محترمش تسلیت

و تعزیت عرض می نمایم. انشاء اله بقای عمر دوستان و بازماندگان آنمرحوم باشد.

قربه الی الله الفاتحه مع الصلوات.

 

شب است و ذکر تو دارم ترانه ام این است / رساترین غزل عاشقانه ام این است.

تا الان دارم دسته دسته ستاره ها رو نشونه میکنم و میشمرم و واسشون حد و مرز و حدود و صغور

تعیین میکنم و اگر چه چیزی به صبح و طلوع خورشید عالمتاب نمانده است  لیکن ستارگان بیقرار

 چشم نواز از حد فزونند.عجب حکایتی است حکایت زندگی و شب و ستاره ...آسمان بی تکلف و

 مهمان نواز همچون میزبانی مهربان، همه شکوه و زیبائیش را عیان نموده  و هیچ چیز را از چشم

مهمانش پنهان نمیدارد.در گوشه و کنار و اطراف و اکنافش هر چه می بینی زیباست و آنچنان غرق

 درحسن و کمال و جمال دل آرا و زیبایی زاید الوصفش میشوی که گویی ره زین شب پر ستاره

بیرون نخواهی برد...این حقیقت که عرش بیکران الهی در انعکاس روشنایی روز نیز زیبائیش دلنواز و

 خیره کننده است قابل  انکار و کتمان نیست اما خب من شب و مهتاب و ستاره را دوست تر دارم...

خاکستر جسمم به سر شمع فرو ریخت / این بود وفایی که من آموخته بودم...

پروانه ی خیالم

چون باد

آواره کوچه باغهاست

دلبسته ی کوه و دشت هاست

شوریده سر چو موج

در التهاب شعله ای آن دوردستهاست

 مدهوش عشق و جنون

  درگیر آتش و خون

دست نسیم و چهره ی گل

روح شگفت نغمه ی رود

مشغول گفت و شنود

بوس از حریم گونه  گلگون گل ربود

غم از کویر سینه ی غمگین شب زدود

پروانه خیال خوش عاشقانه ام

آن دور دست ها

از شبنم زلال اقاقی

وضو گرفت

بر آستان سرخ شقایق

نظاره کرد

 با گل وداع کرد

در گرد نور شمع

چرخید تا سحر

درمقدم شفق

لختی نگاه کرد

نذر و نیاز کرد

دیدم به چشم خویش،

خاکسترش به اقتدای

 کعبه دلها

نماز کرد...

 

 

درد انتظار...

وقتی که درد فراق و اندوه انتظار را پایانی نیست و جام صبرم لبریز میشود دست به دامن شعر

 میشوم تا برای لحظاتی کوتاه زخم ناسور هجران و درد جانسوز انتظار را التیام بخشد.آنچه در

پی می آید حاصل توسل  و تمسک امروز به شراب گیرای شعر است که بعنوان برگ سبزی تحفه

درویش تقدیم محضر مصفای شما خوبان میگردد.امید که مقبول طبع لطیف شما دوستان عزیز و

 گرامی قرار گیرد و کم و کسریها و نقطه ضعف هایم را کم هم نیستند بر من ببخشایند و  نقطه

 نظرات و رهنمودهای راهگشای خود را دریغ نفرمایند:

از فراق گلبن خوش رنگ و بو

روز و شب در انتظار و  آرزو

اشک هم با دیده گوهر فشان

از دل گم گشته ام جوید نشان

تر نگردد کام تشنه از سراب

بر سوال دل کجا گیرم جواب ؟

از آن باغ گل جز نهالی نماند

به اندیشه ام جز خیالی نماند

چو رنجور گشته دل و دیده ام

سرشکی ز دامان غم چیده ام

غم و غصه از جور بیگانه نیست

علاج دل تنگ دیوانه چیست؟

 

 

 

یادت شورافکن دلهاست...

 

مجذوب تو

 انعامش نوش

پیغام تو 

 یک عالم گوش

 از داغ تو

خلقی در جوش

از جام  وصالت ای جان

 سر دسته مستان مدهوش

 گردیده دلا از شوقت

 باغ گل سوسن خاموش

در حلقه درویشان

گه بر سر گه بر دوش

مست طلب عشقت

تا حشر رود از هوش

 ای دلبر شیر افکن

بر من بگشا آغوش ....

 

 

 

دنیای من

دنیای من

دنیای ساده بی شکلی است

باغچه ام خشکیده

کبوترم از بام تنهایی پریده

زبانم لال

سیب م کال

باغم بی برگ

هوای کلبه ام  سرد

رنگ و رویم زرد

دلم بی تاب

دوستانم ناباب

آرزوهایم نقش بر آب

در دیده ام سراب

خانه ام خراب

بسان برگ خشکی

در هجوم باد

بی بنیاد

می کشم فریاد

ای بیداد ،ای بیداد؛ ای بیداد ... 

 

 

 

 

 

 

جهت خالی نبودن عریضه...

خب همانطور که پیش بینی می شد شیلی نتوانست مانع از صعود برزیل شود و بر خلاف

تصور شکست بد و سنگینی را هم پذیرا شد تا ادعای استاد قدیم مبنی بر این که :

شغال بیشه مازندران را / نگیرد جز سگ مازندرانی

 تا حدودی با خدشه مواجه سازد.حداقل توقع می رفت بازیکنان شیلی که از لحاظ جغرافیایی و

شرایط اقلیمی با برزیل اشتراک موقعیت دارند و تا اینجای مسابقات هم الحق و الانصاف بازیهای

 خیلی خوبی از خود به نمایش گذاشته بود یک گل تسکین بخش به طلایی پوشان برزیل بزنند

  و با نشان دادن منافذ  خط دفاعی برزیل به تیم خوب سرزمین لاله های نارنجی ( هلند)  بنوعی از

قاتل خویش انتقام بگیرند که در حد همین حداقل هم موفق نبوده و کاری از پیش نبردند. بجای زوج

آتشین سالهای پیش شیلی متشکل از مارچلو سالاس و  ایوان زامورانو که به ایوان مخوف معروف

 بود بازیکنانی بی بخار و کند حضور داشتند که اصلن در حد نام و آوازه این تیم نبودند.بعبارتی بجای

مار عقرب کور نشسته بود. البته از حق و انصاف نباید گذشت که شیلی در این بازی ۳ تن از بهترین

بازیکنان اصلی و آس خود را بدلیل محرومیت و مصدومیت در خدمت نداشت که این امر در شکست

سنگینی که در حالت تسلیم محض متحمل شدند بی تاثیر نبود.

*پ . ن ۱ / :

 فرد متعادی را گفتند : مهمترین عاملی که به این بلای خانمانسوز گرفتارشدی چه بود؟

بدون اینکه فکر کند بی درنگ پاسخ داد رفیق ناباب...سپس در فکر عمیقی فرو رفت و با آه

 سوزناکی ، اندیشناک ادامه داد که : البته ذغال مرغوب هم بی تاثیر نبود ....!!

نکته ها و لطیفه ها ...

به میمنت و مبارکی پیروزی درخشان آلمان و شکست  مفتضحانه و تحقیرآمیز روباه پیر استعمار

این پست ویژه اختصاص به  نکته ها و لطیفه ها  دارد . امید که همیشه ایام گل لبخند بر لب دوستان

 شیرین دهن بشکفد و تمام عمر شاد و خندان باشند :

* حیف نون:

محمود آقا بر اثر تصادف عمرشو میده شما به حیف نون میگن برو یه جوری آروم  به خونوادش خبر بده

که شوکه نشن.حیف نون میره دم در خونه محمود زنگو میزنه.. زنش میگه کیه؟میگه ببخشید منزل

مرحوم محمود آقا...!!

*محکوم به اعدام:

 یه بابایی رو میخواستن اعدام کنن، بهش میگن چون اینجا غریبه ای، بهت حق میدیم نوع مرگتو

خودت انتخاب کنی.طرف میگه اتاق گاز...

می برنش اتاق گاز. می بینه سقف نداره. می زنه زیر خنده که هه هه... اتاق گاز اینارو ببین،

اونام بهش میگن: بخند حالا ! وقتی کپسولای گاز افتاد رو سرت اونوقت می فهمی !!

*خاطره:

یارو داشته خاطره تعریف میکرده و لافمیزده، می گهک آقا !! ما سال ۴۹ با ۲ نفر دعوامون شد، اونم

چه دعوایی!! البته میدونید که سال ۴۹ دو نفرم خیلی بود...!!

جی ال ایکس:

به طرف میگن: راسته داداشت اچ، آی، وی، ( ایدز) داره...؟ میگه نه  تا دیروز که

 جی ، ال، ایکس داشت .

بی مزه:

طرف میره سوپر مارکت میگه : ببخشید آقا، نوشابه خانواده دارین؟

فروشنده میگه بله داریم.

طرف میگه: به آدم مجردم میدین...!!!؟

 و حالا این نکته هم از نظر مبارک  دوستان عزیز دور نماند که:

خدا مرد را آفرید...

گرسنه بود، نان را آفرید

تشنه بود، آب را آفرید

در ظلمات نشسته بود، نور را آفرید

وقتی که دیگر هیچ مشکلی نداشت،

زن را آفرید...

 و اما نکته ای دیگر:

 قابل توجه خانم های محترم:

 میدونید سخت ترین انتقام از زنی که شوهرتون رو از چنگتون در آورده چیه ؟

 اینه که بذارین مال اون بمونه !!

بله سروران عزیز، خطوط منظم زندگی چون کلافی سر در گم بهم می ریزند اگر در هر خطی چیزی

 نیابیم و از هر خطی درسی نیاموزیم...

تا دیداری دوباره بدرود...

 

ما و جام جهانی

بعد از تیم ملی کشور عزیزمان ایران  که در عین لیاقت و شایستگی  ناباوارانه از صعود به دور نهایی

 جام جهانی باز ماند و این روزها جای خالی اش در بین تیم های حاضر محسوس و غم انگیز است

 آلمان را دوست  داشته و دارم. قطعن  در این تعلق خاطر و علاقمندی  اشتراک نژاد و تقریب تعصبات

 ملیتی و مسائلی از این دست بی تاثیر نیست. از تیم های ملی که بگذریم در رده باشگاهی خب در

 ایران که اول از همه  شاهین سرافراز شهر جاودانه ام بندر زیبای بوشهر و بعد از شاهین تیز پرواز که

از همین حالا کبوتران از شنیدن نامش هراسناکند بیکران آبی دریا استقلال را دوست میدارم .

در سطح باشگاههای اروپا نیز به ترتیب اولویت ۱ـ بایر مونیخ آلمان  ۲ـ رئال مادرید اسپانیا 

۳ـ اینتر میلان ایتالیا را دوست دارم.در این میان  علاقه ام به بایر قدمت بیشتری دارد اما شدت

 علاقه  و شور و شوقم به رئال که همین ۶  ــ ۷ سال اخیر بخاطر حضور ستارگان کهکشانی حادث

شده بیشتر است و اینتر میلان را نیز بینابین این دوکم و بیش دوست داشته  و دارم.

از شروع مسابقات جام جهانی  بجز بازیهایی که ساعت ۱۸:۳۰ برگزار میشد و من در محل کار

 حضور داشتم تقریبن همه بازیهای مهم دور اول را که بصورت گروهی برگزار میشدعلیرغم تقارن با 

 امتحاناتم با دقت و تیز بینی خاصی تماشا نمودم و الحق و الانصاف لذت بردم و از زیبایی ها و

ظرافت های خاص این ورزش فراگیر و تکنیک ناب ستاره ها و تاکتیک جالب و متنوع  تیم ها حظ کردم.

بازیهای مرحله حذفی که از دیروز  و با دیدار کره جنوبی و اروگوئه شروع شد و متاسفانه با شکست

نماینده شایسته قاره آسیا همراه بود را نمیشود  که ندید و هیچ بهانه ای عدم تماشای هنر ناب

هنرمندان قهار و توانای عرصه مستطیل سبز را توجیه نمی کند.خاصه اینکه طرفین مسابقه مثلن

آلمان و انگلیس باشند.لذا این چند روزه باقی مانده که  رفته رفته بر حساسیت بازی ها نیز افزوده

  میشود با کمال میل و طیب خاطر از منافع مادی و مصالح شغلی  چشم می پوشم و به حرف

دلم گوش جان سپرده تماشای مستقیم بازیهای زیبا را به حضور بموقع در محل کار ترجیح میدهم

 و بعد عمری حضور منظم و سروقت چند روز هم با تاخیر در محل کار حاضر میشوم  و در ازای آن از

 دیدن جلوه های ویژه و زیبایی های جام جهانی محروم نمیشوم ....با وجود اینکه طرفداردو آتشه

 آلمانم برای انگلیس که  امروز لاجرم از دور مسابقات حذف میگردد ناراحتم و حیف است که این

 تیم های قدر ـــ هر چند انگلیس این دوره اصلن خوب نبوده و کیفیتی ندارد ــــ با ستارگان جذاب و

 محبوب و علاقمندان بی شمارشان به این زودی رودروی یکدیگر قرار گیرند و حذف شوند اما چاره ای

جز این نیست و بهرحال در مسیر طی طریق جام تا نیمه نهایی و فینال ، فینال های زودرس زیادی

برگزار خواهند شد که سرشار از زیبایی و جذابیت است و بی تردید یکی از طرفین با جام وداع خواهد

کرد که امیدوارم تیم محبوب  و پر افتخار آلمان تا روز آخر جام مقتدرانه حاضر باشد و کاپ قهرمانی را با

افتخار نصیب خود نماید و بیش از پیش بر افتخارتش بیفزاید...

 

خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آید در حدیث دیگران...

چندشبه خوابهای در هم برهم زیاد می بینم.از همه طیف و همه زمینه ها درش هست و

در واقع ترکیبی ناهمگون داره که قابل تعبیر و تفسیر نیست.از دریا و کوه و کویر و شهر و روستا و

زن و مرد و پیر و جوان و خون و خونریزی و جنگ و دعوا  و عزا و ماتم گرفته تا صلح و آشتی و

روبوسی و رقص و آواز و عروسی و ....این تنوع داستان گونه باعث میشه که  چند ساعت محدود

 خواب شبانه برام خیلی جذاب تر و خاطره انگیزتر ازساعات دراز بیداری در طول روز جلوه کند.مضافن

 که من اصولن شب را بخاطر سکوت و آرامش و لطافتی که باعث غلیان احساس  و انگیزه سرایش

 و شاعرانگی میشود  بیشتر از روز دوست دارم و می پسندم و با خواب و خواب آلودگی میانه خوبی

  ندارم و بیشتر ۲۴ ساعت شبانه روز را در بیداری و هشیاری بسر می برم . اتفاقن جالب است که

خوابهای فیلم مانندی که می بینم نیز در همان دو سه ساعت خواب شبانه حادث میشوند. با خود

میگویم هیچ بعید نبود اگر مثل افراد عادی ۸ ساعت نرمال و یا مثل بعضی ها ۱۰ ـ ۱۲ ساعت  مفید

می خوابیدم بجای فیلم های سینمایی تکراری ناچار بودم در هر وعده خواب سریالهای در پیتی ۹۰

قسمتی را تمام و کمال می دیدم و هیچ راه فراری هم وجود نداشت. لهذا باز هم جای شکرش باقی

است  و موجب خوشبختی و مسرت است که هر کجا شانس بیعارم خوابیده ،حداقل اینجا  مثل شیر

حی و حاضر ایستاده است....

*پ.ن ۱/ اگر احیانن شما نیز  مثل من بین عنوان پست با شرح متن هیچ ارتباط و سنخیتی

 نمی بینید کاملن حق با شماست نگران گیرنده خود نباشید ایراد از نویسنده است ...ببخشید.

بهر حال این هم یک راه جذب انرژی رافت و بخشندگی ساطع از جسم و جان خوبان است.

الهه مهر

نگار مهربان من

امید و آرمان من

دلت خوش

خانه ات آباد

تو بخشیدی بمن

در خواب و بیداری

نوید دلکش ِ

آرامش و شادی

سرود دلنشین ِ

شوق آزادی

 دلی پر مهر

 سری پر شور

تو ای محبوب بی همتا

که نذر راستینت را ادا کردی

به عشق آتشینم آشنا کردی

به عهد واپسین خود وفا کردی

مرا از غم رها کردی

چه سان با این زبان الکن و

با این قلم گویم ...؟

چه دیدم من ..!! چها کردی

ترا در قدرت گفتار

 ترا در نیکی رفتار

ترا در حکمت و اندیشه و پندار

ترا در پاکی کردار

نمی بینم حریفی و هماوردی

به جام آخرین بزم مشتاقان

که من هم از دل و از جان

به امر قدسی یزدان

به عهد دیر پای خویش

 با آن خسرو خوبان وفادارم

 و تا جان در بدن دارم

شرف را پاک از هر ننگ و نیرنگی

نگه دارم ....

 

 

 

 

 

در هوایت بیقرارم بیقرارم روز و شب...

امشب باز

 نشسته در چشمم

سرو قامت تو

می برد مرا تا دور

در هوای بارانی

آن شب سرد زمستانی

گفتی به آرامی

بیا به مهمانی

و کودک لجباز و بازیگوش

درونم

به شوق دیدن

بهار چهره تو

 چه ذوقی کرد

با تو بودن

چه کیفی داشت

دریغا که

 سهم من از

آن همه شور و شادی

 اندک بود...

 

 

 

 

معجزه حرکت

رفتن همیشه منتج به رسیدن نیست ولی لازمه رسیدن است و برای رسیدن باید رفت.

رفتن البته باید جهت دار و با برنامه و حساب شده باشد چرا که رفتن بی جهت نه تنها آدم را به

مراد و مقصود نمی رساند که برعکس به بیراهه می برد و از هدف دورتر می سازد.

رفتن به تنهایی چاره کار نیست ،چگونه رفتن از اهمیت والایی برخوردار است که باید فرا گرفت.

(( رهرو آن نیست گهی تند و گه آهسته رود / رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود ))

بله عزیزان غیر از چگونه رفتن،شناخت مقصد و از چه راهی رفتن و هادی و رهنما نیز از اهمیتی

 حیاتی برخوردارست که می بایست به جد و جهد مورد توجه و عنایت رهرو قرار گیرد.

 در مسیر رفتن باید برای تضمین رسیدن و بسلامت رسیدن گاهی توقف کرد و تعقل و تدبر و تفکر

 کرد و با دقت به رهنمای مجرب گوش جان سپرد،از دستپاچگی و شتاب بی مورد پرهیز کرد تا در

پرتو رهنمودها و مساعی و تجارب و  اندیشه  ایشان از موانع و مشکلات و خطرات راه بر حذر ماند.

برای طی مسیر حال و هوای رهرو و توجه به عامل زمان و مکان از اصول مسلم و غیر قابل انکار است.

انسان با نیروی عظیم خدادادی قادر است با توکل به ذات اقدس الهی تعقل و تدبر کند و بهترین تصمیم

 را بگیرد و به راه بیفتد و آینده خود را به بهترین وجه ممکن بنا نهد و بطرز دلخواه بسازد.

بدیهی است که در زندگی دنیوی صرفا دستاورد و نتایجی که متضمن  بهروزی و عاقبت بخیری

 انسان گردد مطلوب و مقبول است که آنهم تا اراده و طلب نباشد و فعل خواستن بدرستی صرف

نشود امکانپذیر نیست.بایدبا عزمی جزم برخاست و راه افتاد تا فلاح و رستگاری فرا رسد و خورشید

موفقیت طلوع کند.طرحی تازه و نگاهی نو و نشاطی نوین لازمه راهیابی به حریم حرم دوست و

معبود و مقصود است.باید بر عادتها  چیره شد و هیبت پوشالی تعلقات و منّیت ها را شکست و

لذایذ زودگذر زندگی جسمانی را پشت سر گذاشت و بقول معروف ۳ طلاقه کرد.باید سر بر آستان

قدسی جانان گذاشت و در طلب حیات جاوید در محضر مصفای حضرت دوست رفت و رفت و رفت ...

 

هر مویی از او سلسله جنبان جهانی است.

حلول فرخنده ۱۳ رجب المرجب سالروز میلاد مسعود مولی الموحدین

امام همام  اسدالله الغالب علی بن ابی طالب (ع) و روز پدر را به عموم

شیعیان جهان خاصه هموطنان عزیزم تبریک و تهنیت عرض نموده شعر

این پست را تقدیم به آستان منور علوی نموده استدعای عاجل دارم

خورشید درخشان ولایتش چراغ راه من و شما در رسیدن به صراط

حقیقت و طریق معرفت باشد.آمین یا رب العالمین.

مولی(ع)جان:

جان رهین الفت توست

دستها وقف بیعت توست

عشق بی حب مرتضی (ع) ننگ است

شادی اهل دل محبت توست

هر کسی ره نیافت در حرمَت

حق کلید حریم حُرمت توست

شهداء کشتگان معشوقند

شاهد شمع مهر و همت توست

عقل طفلی است نزد تدبیرت

عشق از بندگان دولت توست

درغروب غریب دلتنگی

عالمی در هوای صحبت توست

ذکر هر دو جهان بود نامت

خلق چشم انتظار حجت (عج) توست...

 

 

 

 

آرمان خواهی

آرمان هنر عروج انسان است.آرمان خواهی فضیلت بزرگ و با ارزشی است.یکی از مهمترین

عطایا و الزامات آرمان خواهان ستایش حقیقت و دفاع از حق است.برای یک انسان  فاضل و

آرمان خواه ،هنر و هنرمند حتی تا فراسوی زیبایی محض اعم از شعر و نقاشی و خطاطی و

موسیقی و ...با تاسی  و توکل به دانای کل و خالق و آفریننده زیبایی ها تجلی می یابد و با

حقیقت عجین میگردد و هنر او قطره ای از اقیانوس بیکران الهی است.

آدم و عالم

آب و عطش

گرسنه و نان

خاک و باد

خستگی و خواب

تاریکی و آفتاب

صدا و سکوت

 هر چه هست و نیست

همه و همه از

مرتبت و مرحمت

 وجود ذیجود و

موهبت جمیل

رب جلیل است که:

(( یکی هست و نیست جز او / وحده لا اله الا هو ))

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ. ن / ان الله نور السماوات و الارض .

 

 

 

 

حیف باشد که دل خسته به سامان نرسد.

 

آخر ای جان جهان

غیر این جان به لب رسیده ام 

من چه دارم که

فدای تو کنم؟

تو که خود میدانی

طعن و تحقیر حریف

به ستوه آورده

این تن زار و نحیف

تو که از سادگی

این دل بی غل و غش آگاهی

سخت بر من گذرد

هجرانت 

تلخ بر من گذرد

فقدانت

زندگی بی تو بسی

دشوار است

حیله ای در کار است

که ترا

در عوض خانه و باغ

بستاند از من

و مرا با غم و اندوه فراق

بستاند از تو

ستم عریانی است

مکر و تزویر و ریا

آیت نادانی است

ابر و باد و مه و خورشید و فلک

همچنان در کار است

دشمن دوست نما

بسیار است

و در این زندگی ناهنجار

کار آن کس که نجنبد

زار است

گل خوش سیمایم

دلبر رعنایم

دل دریایی تو

حرمت میکده را میداند

ما به هم نزدیکیم

فکر وابستگی دلها کن

همتی والا کن

عشق را معنا کن ...

 

 

 

 

 

گلدان خالی ...

از وقتی تنها شدم، غمگینم

روزها در خود فرو میروم

شبها کابوس وار

در خود گم میشوم

امروز برگ طلایی گلی را که

روزی با زجر و زحمت

کاشتم و

در من ریشه دوانیده بود

از شاخه جدا

 شناور روی آب دیدم که

افتان و خیزان می رفت

دلم برای خودم سوخت

نفسم برای او گرفت

 دگرگون شدم

ای دریغ ، روز و روزگار خوشی

که خیال میکردم طولانیست

ناگهان چه زود

 مثل یک رویا بسر رسید و

 من دوباره اینجا

غریب و تنها شدم ...

 

 

 

در هوای دوست

                         ـ  ان الله جمیل و یحب الجمال ـ

دوست عزیزم کامیار تلفنی خبرم کرد که بمدت یک هفته درگالری مهتاب مجموعه ای از

جدیدترین نقاشی هایش  مشتمل بر ۲۷ تابلو با موضوع منظره و انسان و آب را به نمایش

 گذاشته و در این میان تک چهره هایی از اهل خاک نیز زینت بخش گالری است.وی که از

جمله صمیمی ترین دوستان بنده است، فارغ التحصیل طراحی و معماری داخلی از هندوستان

 است و در مقوله تاریخ هنر و طراحی صنعتی دانش و آگاهی و تسلط والایی داشته و صاحب

 مقالات علمی متعددی  در این زمینه می باشد.طی یکی دو سال اخیر دو بار آثار هنری و

نقاشی هایش را نمایش عمومی گذاشته است که اینجانب یکبار توفیق داشتم و از ملاحظه و

مشاهده هنر منحصر بفرد دوست عزیزم که از قدیم دستی در عالم هنر داشت حظ وافر بردم.

این بار نیز  همچون دفعات قبل از سر لطف و مرحمت و بزرگواری که همواره مرا شرمنده میسازد

 تلفنی دعوتم نموده و اصرار نمودند در این مجال تنگ از نمایشگاه آثارش دیدن نمایم .

من که از خدا میخواهم چنین فرصت مغتنمی  دست دهد و انشاء اله رب جلیل سلامتی و

 سعادت عطا فرماید تا ضمن تازه شدن دیدارها و از آثار زیبای دوست دیرین و باصفایم دیدن نموده و

لذت کافی نصیب گردد.