شب است و ذکر تو دارم ترانه ام این است / رساترین غزل عاشقانه ام این است.
تا الان دارم دسته دسته ستاره ها رو نشونه میکنم و میشمرم و واسشون حد و مرز و حدود و صغور
تعیین میکنم و اگر چه چیزی به صبح و طلوع خورشید عالمتاب نمانده است لیکن ستارگان بیقرار
چشم نواز از حد فزونند.عجب حکایتی است حکایت زندگی و شب و ستاره ...آسمان بی تکلف و
مهمان نواز همچون میزبانی مهربان، همه شکوه و زیبائیش را عیان نموده و هیچ چیز را از چشم
مهمانش پنهان نمیدارد.در گوشه و کنار و اطراف و اکنافش هر چه می بینی زیباست و آنچنان غرق
درحسن و کمال و جمال دل آرا و زیبایی زاید الوصفش میشوی که گویی ره زین شب پر ستاره
بیرون نخواهی برد...این حقیقت که عرش بیکران الهی در انعکاس روشنایی روز نیز زیبائیش دلنواز و
خیره کننده است قابل انکار و کتمان نیست اما خب من شب و مهتاب و ستاره را دوست تر دارم...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۹ ساعت 22:21 توسط حمید راهدار
|