امشب باز

 نشسته در چشمم

سرو قامت تو

می برد مرا تا دور

در هوای بارانی

آن شب سرد زمستانی

گفتی به آرامی

بیا به مهمانی

و کودک لجباز و بازیگوش

درونم

به شوق دیدن

بهار چهره تو

 چه ذوقی کرد

با تو بودن

چه کیفی داشت

دریغا که

 سهم من از

آن همه شور و شادی

 اندک بود...