وقتی که درد فراق و اندوه انتظار را پایانی نیست و جام صبرم لبریز میشود دست به دامن شعر

 میشوم تا برای لحظاتی کوتاه زخم ناسور هجران و درد جانسوز انتظار را التیام بخشد.آنچه در

پی می آید حاصل توسل  و تمسک امروز به شراب گیرای شعر است که بعنوان برگ سبزی تحفه

درویش تقدیم محضر مصفای شما خوبان میگردد.امید که مقبول طبع لطیف شما دوستان عزیز و

 گرامی قرار گیرد و کم و کسریها و نقطه ضعف هایم را کم هم نیستند بر من ببخشایند و  نقطه

 نظرات و رهنمودهای راهگشای خود را دریغ نفرمایند:

از فراق گلبن خوش رنگ و بو

روز و شب در انتظار و  آرزو

اشک هم با دیده گوهر فشان

از دل گم گشته ام جوید نشان

تر نگردد کام تشنه از سراب

بر سوال دل کجا گیرم جواب ؟

از آن باغ گل جز نهالی نماند

به اندیشه ام جز خیالی نماند

چو رنجور گشته دل و دیده ام

سرشکی ز دامان غم چیده ام

غم و غصه از جور بیگانه نیست

علاج دل تنگ دیوانه چیست؟