درد انتظار...
وقتی که درد فراق و اندوه انتظار را پایانی نیست و جام صبرم لبریز میشود دست به دامن شعر
میشوم تا برای لحظاتی کوتاه زخم ناسور هجران و درد جانسوز انتظار را التیام بخشد.آنچه در
پی می آید حاصل توسل و تمسک امروز به شراب گیرای شعر است که بعنوان برگ سبزی تحفه
درویش تقدیم محضر مصفای شما خوبان میگردد.امید که مقبول طبع لطیف شما دوستان عزیز و
گرامی قرار گیرد و کم و کسریها و نقطه ضعف هایم را کم هم نیستند بر من ببخشایند و نقطه
نظرات و رهنمودهای راهگشای خود را دریغ نفرمایند:
از فراق گلبن خوش رنگ و بو
روز و شب در انتظار و آرزو
اشک هم با دیده گوهر فشان
از دل گم گشته ام جوید نشان
تر نگردد کام تشنه از سراب
بر سوال دل کجا گیرم جواب ؟
از آن باغ گل جز نهالی نماند
به اندیشه ام جز خیالی نماند
چو رنجور گشته دل و دیده ام
سرشکی ز دامان غم چیده ام
غم و غصه از جور بیگانه نیست
علاج دل تنگ دیوانه چیست؟
+ نوشته شده در چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۸۹ ساعت 13:39 توسط حمید راهدار
|