رونده  از اینجا و از اونجا موندم

درسای عاشقی رو تنها خوندم

رفتی و بعد از تو منم نموندم

شعله عشقتو به جون رسوندم

سرمو به سنگ غم کوبوندم

همه ی نامه ها تو سوزندم

قاب عکسارو زدم شکوندم

کفتر عشقمو نو پروندم

 چشای مست و خمار و کالتو

  دنبال  زخم دلم کشوندم

رو زمین هر کی که بد خواهت بود

همه رو خاک سیاه نشوندم

پیرهن خیسی که جاگذاشتی

بعد تو با جون و دل چلوندم

نذر و نیاز روز آشنایی

توی عمق خاطرم چپوندم ...

---------------------------------------------------------------

پ.ن ۱/

 حدس میزنم مخاطبین عزیز و سروران گرام و دوستان ارجمند عزیزتر از جان بمحض خواندن شعر واره

این پست شر و ور به حسابش آورند و در خاطر مصفایشان ضرب المثل (( شاعر چو به تنگ آید))

تداعی گردد و به عزیزان عالیمقداری که حدس حقیر در موردشان مصداق یابد کاملن حق میدهم لکن

برای خودم و البته دیگر دوستان و کاربران نیز این حق را قائل بوده و محفوظ میدانم که در وبلاگ شخصی

 خود بدون هیچگونه ملاحظه دستوری هر طور که مصلحت میدانند تقریر و تحریر  نمایند. این آزادی حقی

برای بی مبالاتی و لاقیدی و عبور از خطوط قرمز و ملاحظات اخلاقی و عرفی و قانونی خارج از شئون

 انسانی ایجاد نمی نماید.

پ. ن ۲ / عادتن و اخلاقن متخلق به آداب و اصول بداهه نویسی هستم و در مکاتبات و تقریرات رسمی

حتی بدون پاکنویس و ویرایش می نویسم و هیچگاه عادت نداشته ام متن نوشته ای را اصلاح و بازنگری

کنم مگر اغلاط املایی یا خط خوردگیها که در این مدعا نمی گنجند و در موارد این فرض تصحیح و ترمیم

متن ضرورت  قطعی دارد.