دیشب بی خبر رفت و مرا با کوله باری از غم و غصه تنها گذاشت. مراتب ناراحتیم را به نسیم

سحر سپردم تا در عبور از گلزار گیسویش خاطر مکدرم را به وی منتقل و منعکس نماید و غمگین

و اندوهگین شب را به صبح رساندم .نسیم در مراجعت از دیار دوست حدیث مهر یار را بازگفت و

رازهای نهان عیان کرد وغم از دلم زدود.گویا یار دلآرامی که شبها را در جمع صمیمی و عاشقانه

  شمع و گل و بلبل  به شوق دمیدن صبح دولتش سحر می نمود خواب را بر بیداری ترجیح داده

 و داستان بیوفایی گل و  شب هجران بلبل برایش  چندان جذابیتی نداشته است. القصه خبرم

کرد نسیم که دلدار امشب نیز زودتر از دیشب در حریر نرم و پرقوی اهدایی فرشتگان نیکو سرشت

لقا را به عطایش بخشیده و فردا صبح علی الطلوع  در اعلی درجه فخر و مباهات بر زمین و اهلش

منت نهاده و در معیت قدسیان  قدوم مبارکش خاک را مزین و عطر آگین خواهد نمود و به افتخارش

شاعران می سرایند و مطربان می نوازند و خوانندگان می خوانند و حضار و مدعوین شادی و دست

 افشانی و شادباش میگویند و  مشاطه گان چیره دست در محضرش حاضر و وی را آنطور که مهتاب را

شرمنده و خورشید را سرافکنده کند می آرایند و بر سریر سلطنت ملوکانه لباسهای فاخر و الوان دیبا و

 ابریشم  خالص و اطلس   زربفت بر تن و قامت رعنایش پوشانده و تاج زرین بر سرش نهاده  در کابین

طلایی محمل نشانده   با سلام و صلوات و سرودو سرور  و پایکوبی به محفل عیش و بزم نوش جانان

وارد  و به افتخار حضورش  ضریب نامعلومی از سالهای حیات و بهار زندگیش را که جزو اسرار عالم فانی

است محاسبه و به تعداد هر سال ۵ گلوله توپ سلطنتی چکانده و بر صدر مجلسش نشانده خادمان

جوان پروانه وار بر گرد شمع وجودش چرخیده و با بادبزنهای فرنگی مخصوص از حباب عرق عارضش

گلاب ناب می گیرند. آنچه  اجمالن گفته آمد شرحی مختصری از حضور  کوتاه دلداده ی محبوبی است

که با مناعت طبع و بزرگواری کم نظیر تبرک و تهنیت پیوند مقدس آسمانی دو پرستوی عاشق را تضمین

 و با قدم رنجه خویش بر بانیان امر خیر و حضار و مدعوین  و منسوبین  این جشن فرخنده منت نهاده

افتخار حضور داده است.  نام مبارک و شرح  حال و حدیث کمال و حاجت سوال و شرایط و مقتضیات 

حضور و ظهور راز گونه اش جزو  اسرار  نهان و ناگفتنی است که بنده کمترین هم با این همه ادعا ..!!

 هیچ  از آن نمیدانم مگر باد صبا باز گویدم که بعید میدانم...

-------------------------------------------------

*پ. ن ۱ / :

دیدی آن یار کزو گشت سر دار بلند / جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد...

* پ. ن ۲ /: جهت مزید استحضار عرض شود که بیت شعر پ . ن ۱ / اشاره ظریفی  به دار زدن

 منصور حلاج است...

*پ. ن ۳ / : بیت زیر در همین زمینه سروده شده است:

منصور وار چو برندم به پای دار / مردانه جان دهم که جان پایدار نیست... و البته در بعضی نسخ

 مصرع دوم اینگونه آمده است:

مردانه جان دهم که جهان پایدار نیست که همان جان صحیح تر و مستدل تر است.