میان موج دریا خونه من ...
دلم به هیچ کاری نمی رفت.نشستم، فکر کردم، دراز کشیدم اما سودی نبخشید و به نتیجه نرسیدم
چه کاری انجام بدهم که تکراری نباشد.عجبا که زندگی همه اش تکرار است... تکرار در تکرار در تکرار
و همین تکرار مکرارات باعث کسالت و ملالت و خستگی است.
چند روز پیش از دوست خوبم میثاق فیلمی گرفته بودم که ببینم اما حوصله ام نشده بود، با خودم
گفتم اگر چه تماشای فیلم از هر کاری تکراری تر است ناچار برای رفع بی حوصلگی مشغول تماشای
فیلم شوم که از بیکاری و به بطالت گذراندن وقت بهتر است.بهر حال با خودم کنار اومدم و از جعبه
مخصوص فیلمهای امانتی فیلم را برداشتم . در همین حین یهو برق رفت.گرما و شرجی جنوب
به حدی عذاب آور و غیر قابل تحمل است که خدا میداند چه رسد به این که برق هم برود ....
خسته و کسل بودم عصبانی هم شدم و فیلم را همینطور پرت کردم روی مبل و به بخت بد و شانس
خراب خودم لعنت فرستادم. هوا دم بود و کولرها و وسایل برقی خنک کننده و تهویه مطبوع همگی
خاموش بودند و هیچ صدایی نمی آمد... سکوتی کشنده بر فضای اتاق و حیاط حاکم بود.
کنار پنجره رفتم و لب پنجره رو به قبله نشستم تا از خداوند سبحان حاجت بخواهم که گناهم چه بوده؟
و هر چه بوده و نبوده فی الحال که دارم از نفس می افتم تکلیفم چیست؟ قطعن خداوند چاره ساز به
عمق درماندگیم پی برد که دریا را بیادم آورد.
(( آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم // یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم )) ...
شنا در ساحل ماسه ای دریای نیلگون خلیج همیشه فارس که خوشبختانه با خانه ی ما فاصله
چندانی ندارد بهترین موهبت الهی است که از لذت آن غافل بودم و ناگاه به ذهنم رسید.
القصه فی الفور لباس شنا برداشتم و در اندک زمانی سایه سار درختان کهور حاشیه جاده منتهی
به ساحل دریا را پشت سر گذاشتم و بوی آشنای دریا که بمشامم خورد همه غم و غصه و اندوه
وخستگی و ملالت و کسالت را همه با هم یک جا ازیادم برد و بی حوصلگی از وجودم رخت بر بست .
امواج خروشان دریا جسم و جانم را قلقلک و ناز و نوازش کرد...معلومم شد که قطع برق در این وقت
روز حداقل برای من بهترین لطف و رحمت بود تا در لذت وافر ناشی از طراوت آب لختی بیاسایم و آرامش
یابم و از التهابم کاسته شود. تصمیم گرفتم منبعد حتی برق هم که باشد هر وقت فرصتی دست داد
دل را به دریا زده و از تجملات و تشریفات زندگی کسالت آور ماشینی بگریزم و همه وسایل برقی را
خاموش کنم و در سکوت مطلق تکنولوژی، به صدای امواج خروشان و فرحبخش دریای رحمت و برکت
بی منتهای حضرت دوست گوش جان سپارم...