چندشبه خوابهای در هم برهم زیاد می بینم.از همه طیف و همه زمینه ها درش هست و

در واقع ترکیبی ناهمگون داره که قابل تعبیر و تفسیر نیست.از دریا و کوه و کویر و شهر و روستا و

زن و مرد و پیر و جوان و خون و خونریزی و جنگ و دعوا  و عزا و ماتم گرفته تا صلح و آشتی و

روبوسی و رقص و آواز و عروسی و ....این تنوع داستان گونه باعث میشه که  چند ساعت محدود

 خواب شبانه برام خیلی جذاب تر و خاطره انگیزتر ازساعات دراز بیداری در طول روز جلوه کند.مضافن

 که من اصولن شب را بخاطر سکوت و آرامش و لطافتی که باعث غلیان احساس  و انگیزه سرایش

 و شاعرانگی میشود  بیشتر از روز دوست دارم و می پسندم و با خواب و خواب آلودگی میانه خوبی

  ندارم و بیشتر ۲۴ ساعت شبانه روز را در بیداری و هشیاری بسر می برم . اتفاقن جالب است که

خوابهای فیلم مانندی که می بینم نیز در همان دو سه ساعت خواب شبانه حادث میشوند. با خود

میگویم هیچ بعید نبود اگر مثل افراد عادی ۸ ساعت نرمال و یا مثل بعضی ها ۱۰ ـ ۱۲ ساعت  مفید

می خوابیدم بجای فیلم های سینمایی تکراری ناچار بودم در هر وعده خواب سریالهای در پیتی ۹۰

قسمتی را تمام و کمال می دیدم و هیچ راه فراری هم وجود نداشت. لهذا باز هم جای شکرش باقی

است  و موجب خوشبختی و مسرت است که هر کجا شانس بیعارم خوابیده ،حداقل اینجا  مثل شیر

حی و حاضر ایستاده است....

*پ.ن ۱/ اگر احیانن شما نیز  مثل من بین عنوان پست با شرح متن هیچ ارتباط و سنخیتی

 نمی بینید کاملن حق با شماست نگران گیرنده خود نباشید ایراد از نویسنده است ...ببخشید.

بهر حال این هم یک راه جذب انرژی رافت و بخشندگی ساطع از جسم و جان خوبان است.