هستم اگر میروم
گرنروم ،نیستم
سلام.سلامی چو بوی خوش آشنایی
بر آن مردم دیده ی روشنایی
در اوج دلتنگی رها از همه ی تعلقات و دلبستگیهای زمینی
به عزم سر کویت پر میکشم .تشنه کام جام مستی بخشی
هستم که ارمغان لطف بی بدیل توست.سروش الهام بخش
رهایی را نوشیدم و قفس تن را شکستم تا همراه و همدل با
تو به باغ سبز آرزوها بال گشودم.آری جلوه ای از شگفتی اعجاب
برانگیز نگاهت کافی است تا مرا هوایی کند . دریغ که درک عظمت
و حقیقت مقامت بسادگی میسر نیست. دلی که بیادت نباشد و
دیده ای که تو را نبیند به چه می ارزد؟بی گل رویت دو جهان را به
هیچ نستانم.در گذر روزهای پر ملال اگر مجال دیدار دست ندهد
چه باید کرد؟همه ی آمال و آلام و آرزوها را به ساکنان برکه و تالاب
می بخشم و از دنیایی که پلشتی و زشتی و رذالت معیار ارزشهای
دروغین و مفهوم فریبنده ی والایی و عیار سنجش دانایی است
به زلال باران و خلوت یاران پناه میبرم .در گستره ی لایتناهی سپیدی ها
از سیاهی می گریزم و در طلبت همه عالم را به طالبانش وا میگذارم.
آیا شکوه رازناک بنفشه ها با فلسفه ی هستی و حیات و ممات مرتبط
است؟نمیدانم ایده آلیسم و اصالت اندیشه وتحریر خیال و تحکیم وفاق
در تمامیت خواهی و کبر و ناز و غرور فرزندان این کره خاکی چه میزان
تاثیر گذار است اما من برآنم تا با رضایت تام و تمام و طیب خاطر و
سلامت عقل و صحت نفس و دون الاکراه و الاجبارهمه ی هست و
نیست و دار و ندارم را در معامله ای پر سود با تارزلف نگار دلفریب
سودا کنم و بدون انتقام و انزجار از جبر زمانه و کج مداری روزگار به
نفع خویشتن خویش از حق مسلم انتخاب آنچه جاودانه می پندارمش
بهره ببرم و این حق را برای کسانیکه مثل من حق را گرفتنی یا بر
خلاف من خریدنی و دادنی میدانند نیز قائل باشم.وقتی می بینم احدی
از همنوعان مصرانه خود را معیار و دائر مدار همه چیز جهانی که پیش از
مابوده و بعد از ما نیزخواهد بود فرض میکند و برای این خودخواهی
استدلال و استناد واستقرائی دارد که بطلان و بهتان و بی اعتباری
و فلان و بهمان آن حتی برای خود شخصی که امر بر او مشتبه
شده اظهر من الشمس و مسجل است اما با همه ی اینها از سر
کج اندیشی و بد اندیشی و آز و طمع شریکی برای خود متصور نبوده
و همه ی مواهب و مناصب و مراتب را تنهابرای خود میخواهد خنده ام
میگیرد.خنده ی تلخی که از گریه غم انگیز تر است.عوام فریبی را
شاید بشود توجیه کرد اما خود فریبی را هرگز توجیهی نیست.
تک تک ما انسانها در مقابل خود و فرد فرد جامعه و تاریخ و روح بشریت
و انسانیت انسان مسئولیم و اگر از سرگذشت طولانی و تجارب ذیقیمت
طبیعت و حقیقت هستی و بشریت پند نگیریم و از سطر سطر تاریخی
که برای ما به ثبت رسیده است نیاموزیم و از آنچه بر امثال ما رفته است
درس نگیریم و جزء جزء مشاهدات و مرافعات و منازعات و مذاکرات و
مناظرات و مقررات و مقدرات گذشتگان را در پرتو کل هستی چراغ
راه آینده قرار ندهیم و در قبال آن احساس مسئولیت نکنیم جز حماقت
چه نامی میتوان بر آن نهاد که حق مطلب را بدرستی ادا کند.
مثل اینکه خیلی حرف زدم و هنوز خیلی حرفها برای گفتن دارم اما با
عرض پوزش از محضر دوستان عزیز و صاحبدلان آگاه و اندیشمندان
فرهیخته، متاثر از رنج و ملال و اندوه فراق یار تا مجالی دیگر الباقی را
فاکتور میگیرم و از خوف نرسیدن به نگار فریبا واژه ها و سطرها و
نقطه ها و تامل ها و همه چیزهای دست و پاگیری که بخودی خود
موجد خط و ضبط و ربط و حجم و رتق و فتق وکشش و جهش اند
را بهوای سبکبالی پریدن به کوی دوست به کناری نهاده سرخوشانه
بال و پر میگشایم. شما برای من دعا کنید من برای شما...
البته در این معامله سود بیشتر نصیب من خواهد شد چون من یک
نفسم و شما مجموعه ی متعالی آفاق و انفس .یا هو مددی فرما...