من اینجا سخت تنهایم...
من اینجا در انتظار
آمدن فصل عشق
تنهایم
ترا پیوسته می خوانم
کجایی
جان جانانم
جز تو
کسی مرا
با گل و عشق و
بهار و آفتاب
آشتی نمی دهد
هرشب
خواب تو را می بینم
و عشق را
بر ماسه های
نرم ساحل
به تصویر می کشم
و خسته و وامانده
از فراقت
شعر می سرایم
دیگر زمان هجر و جدایی
گذشته است
در کوچه باغ دلم
پرواز کن...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ساعت 1:44 توسط حمید راهدار
|