چشمهایم،همیشه شوق رسیدن دارندو مدام وسوسه دیدن....
صدای پایم را
می شنوی؟
دوباره آمده ام
تا در سپیده دمان
مخمل گیسوانت را
به دلتنگی هایم
گره بزنم
و ارمغان سفر را
در رنگهای خرم
سبز وسپید و صورتی
بیادگار
تقدیم نرگس
بیمارت کنم
مرا
بیاد می آوری؟
دلتنگیم را
می فهمی؟
نکند اشتباه آمده ام!!؟؟
باز خواهم گشت...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ آبان ۱۳۸۸ ساعت 1:4 توسط حمید راهدار
|