در مسیر زندگی
برای دیگری ترسناک است.برای یکی عین واقعیت است و برای دیگری
تخیل و وهم آمیز و البته همه این اوضاع برای آنهایی که گفتم ثابت نیست
و بسته به شرایط و اوضاع و احوال و محیط و سن و جنس و از همه
مهمتر گذشت زمان تغییر میکند و میشود گفت هر لحظه به رنگی بت
عیار عیان شد،دل برد و نهان شد.الحق که گردابهای تیره و مرگبار زندگی
ترسناک است و تاملات و مواهب و نعمات و نغمات و شکوه و عشق و
زیبایی مسحور کننده و شیرین و آرامبخش و آسیاب زندگی به نوبت است
و اینطور نیست که همیشه بر وفق مراد باشد.کلا سیر زندگی و حیات
مهیج است و سر در گمی و ابهامش ناشی از عدم امکان پیش بینی
داستانی است که در روایت جزء جزء آن هر کس برای انجامش تعبیری
و تفسیری دارد و عجیب اینکه هر از گاهی از سر اتفاق مطابق میل
پیش میرود اما همیشه یک جور نیست.تفاوتهای زندگی از دید هر کس
کاملا مشهود است و برای هر کس بنوعی خاص جلوه میکند و هرگز
مشابه نیست.بهر حال پیچیدگیهای ساختاری زندگی امری اجتناب
ناپذیر است.جذابیت هایی که برای من دارد شاید برای شما دافعه باشد
و همینطور برعکس.آیا با همه این بی ثباتی و سرگردانی و سردر گمی
به مقصد میرسیم و مقصدکجاست و چه میشود و آنهایی که نمیرسند
تکلیفشان چیست رازی است سر به مهر که بشر را یارای درک و فهم
و گشودن آن نبوده و نیست و بیشتر به فسون و فسانه میماند.
در حقیقت ذهن و اندیشه ی ما در جایگاه مخلوق ظرفیت محدودی دارد
که در حوزه معرفت فلسفه ی هستی کماکان معطل و معلق است .
بشر تاکنون در شناخت خودش عاجز مانده و ابعاد وجودی خود را بدرستی
کشف نکرده و به توانایی های خود آگاه نیست و هویت خود را
نمی شناسد این هویت معلوم موضوعی عرفی و قراردادی است
اما آن هویت خدادادی که انسان را به حقیقت ربط و پیوند میدهد
مجهول است و در حوزه معلومات بشری نمی گنجد وبرای دست
یافتن به رمز و راز سرنوشت محتوم راهی دراز در پیش است تا
در مواجه با ناشناخته ها پی به متعلقات و محسوسات و ممکنات
ببریم.تاریخ بشریت گواه روشن ادعای بنده است.