محبوبم

درگوشه گوشه ی این خاک

رد ی زتو بیادگار مانده

بگو که فردا

از کدامین افق

طلوع خواهی کرد؟

از کدامین سو

خواهی وزید؟

به شوق دیدارت

از همین الان

قلبم شروع به

تپیدن کرده است

از همین الان

زلال چشمانم

ترا می نگرد

برای نوشیدن شهد کلامت

از همین الان

روزه ی سکوت گرفته ام

و برای جشن

حضورت

سرود عاشقی

می سرایم

درنگ جایز نیست

بشتاب.