بغل بغل ترانه و

سبد سبد رازقی

تلالو ستاره و

تقدس عاشقی

زلالی شبنم صبح

سپیدی و سادگی

آرزوهای دل کوچیک و غمگین پرنده ی عاشقی است که سپیده دم بهاری در

اوج پرواز بر فراز ابرها در انعکاس نور خورشید امتداد افق را در انتها و انحنای

افق لاجوردی طیف مه آلود رنگین کمان رویای دلپذیر  و لذت بخش رهایی و

 آزادی خویشتن خود را در هیبت و جلال هفت شهر عشق  نظاره می کند و

در جهت تقرب به هویت حقیقی خویش سیمرغ وار آنقدر اوج می گیرد که

بالهای زرینش در لهیب  پرتو انوار طلایی خورشید شعله ور گردد.آنجاست

که در مدار مداوم کائنات با ملکوت همنوا گردیده و سپیدتر از روشنایی صبح

صادق و با شکوه تر از اصالت عشق با سرخی شفق در می آمیزد و لحظه ای

چند بر لوح کبود نقطه ایست سپس در گذار لحظه به طرفه العینی  هیچش

 نماند. این رمز ماندگاری و وصل به حقیقت مطلق و ذات اقدسی است که

منشاء فیض هستی و راستی و راه رستگاری است که از چشم اغیار و

 جسم ناپاک مستور است.شرح نیل به حقیقت مسلم و لایتناهی هستی که

مرحله ی فنا فی الله است در قالب مثالی انسان که واجد صفات روحانی و

متعالی بیشماری است و از فرشتگان برتر و بحق در ردیف اشرف مخلوقات

قرار گرفته است مستلزم ادراک راز و رمز و فلسفه ی خلقت و طی مراحل کمال

 و سیر و سلوک در وادی خوف و رجاء و شور و شوق و شعور و معرفت است

که بنده عاصی را بر آن اشراف و ادعایی نیست لکن بر آنم  که مراد خویش جویم

و دست از طلب ندارم تاکام من بر آید/ یا تن رسد به جانان یا جان ز تن در آید...