همرهان عیدتان مبارک باد
دوستان و سروران بویژه عزیز راه دورم تبریک و
تهنیت عرض میکنم. امیدوارم طاعات و عباداتتان
مقبول درگاه الهی واقع و درجمیع امور زندگی
موفق و موید و شاد و کامیاب باشید انشاءالله.
حسب وعده ای که با عزیزی مهربان و صاحبدل دارم
قطعه شعری را بعنوان برگ سبز تحفه ی درویش تقدیم
محضر با صفایش میکنم امید که مقبول طبع لطیفش
واقع شود و بر من ببخشاید که بیشتر و بهتر میسر نشد
چرا که به کوشش نیست و به جوشش است وامشب
چشمه ی شعر من انگار خشکیده ... هر چند میدانم
این ناقابل در شان و منزلت آن بزرگوار نیست
اما خواستم به رسم ادب و وفاداری به قولم وفا کرده
باشم و گرنه....
سر چه باشد که فدای قدم دوست شود؟؟
این متاعی است که هر بی سرو پایی دارد...
دستهایت بستر خورشیدها
نغمه هایت گلشن امیدها
چشمهایت رقص سبز خاطره
خنده هایت قاتل تشویش ها
ناخدای دل اسیر بادها
در نگاه خامشت فریادها
مهر تو جوشید اندر سینه ام
محو نور افشانیت گردیده ام
جلوه ای کردی و جانم سوختی
آتشی در خرمنم افروختی
فاش می گویم که دلتنگ تو ام
مست آواز خوش آهنگ توام...