نامت ماندگار...
پاسی از شب
گذشته و من
دربدر سایه ات
از خود می گریزم
اینجا و آنجا
می گردم
این گوشه
آن گوشه
کوچه پس کوچه ها
کنار شط
پرسان پرسان
هیج جا
نشانی نیست
از رهگذری پرسیدم
مردد نگاهم کرد و
هراسم را
دو چندان کرد
نزدیک است
خودم را نیز
گم کنم
بی تو حتی
لحظه ها در گریزند
شب دیرگاهست و من
در پی تو
افتان و خیزان
تنهائیم را به دوش
می کشم
بی تو مرا
نام و نشانی
نیست
همداستانی نیست
از خود گریزانم
بی تو برای من
جا و مکانی نیست
شور و نشاطی نیست
امن و امانی نیست
صبر و قراری نیست....
دنیای من
تنهاست
بودن چه
بی معناست...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 17:14 توسط حمید راهدار
|