میرسیم با هم به اون رود بزرگ....
روزها بهم
نمی رسند
اما ما نقطه های مهجور
عاقبت روزی
از روزها
وعده ی دیدار را
وفا خواهیم کرد .....
ما جدایان امروز
آشنایان فردائیم
و در باغی بزرگ
با انبوه درختان
برگهای روشن
نقش غبار را از
اسرار حیات تب آلودمان
خواهیم زدود
و در مامنی خرم و شاد
گل صد برگ عشق را
در جوی جاری زندگی
پر پر خواهیم کرد و
در حلقه ی رندان
خرابات
رسم خدمت را بجا خواهیم آورد
من آنروز را
به انتظار نشسته ام...
نازنین...
+ نوشته شده در یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 17:41 توسط حمید راهدار
|