ما آئینه ی یکدیگریم.
رو در روی آئینه و آتش
یکریز میرقصم
نه حساب لحظه ها را دارم
نه هراس آتش را
سمندر گونه
میرقصم و
میسوزم
عابران زیر لب گویند
چه رقص نابه هنجاری
نیمی در آتش و
نیمی در آئینه...!!
و من همچنان میرقصم
شاید که
گلستانی پدید آید
از این آتش ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 23:32 توسط حمید راهدار
|