تلخی فراق
پایان خوب قصه ی تلخ فراق ها
ای ناگهان تر از همه ی اتفاق ها
یکجا زشوق آمدنت باز می شوند
درهای نیمه باز تمام اتاق ها
یک لحظه بی حمایت تو ای ستون عشق
سر باز می کنند ترک ها به طاق ها
بی دستگیریت به کجا راه می برم
در این مسیر پرشده از باتلاقها
بازآ بهار من که به نوبت نشسته اند
در انتظار مرگ درختان اجاق ها
ای وارث شکوه اساطیر جلوه کن
تا کم شود ابهت و رنج فراق ها
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 15:22 توسط حمید راهدار
|