دلم را داده ام از دست در عشقت به آسانی/تو را تا بی نهایت دوست دارم هیچ میدانی؟؟؟
نگار
سرخوش و مغرورم
نشسته براریکه قدرت
با نگاه نافذش
دور دستها را
میکاود
و من هولناک از
خشم فروخورده اش
بند از بندم
میگسلد
مبادا
رقص شادیم
حریر خواب خوشش را
شکسته باشد....
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 23:4 توسط حمید راهدار
|