بینوا دل......
ضربان قلبم
ناگوار و نامنظم است
دیوار سینه ام
انگار در حال
فروریختن است
ویرانی حتی
از ظاهرش
پیداست
گویی در پشت این حصار
جمعی نوبت گذر دارند
و مستانه
با نعره و مشت
مزید نابسامانی اش...
ای بی نوا دل
کاینسان خسته از
جفای روزگارانی
این صف طویل را بگو
آرام از این سرای در آیند
که به ویرانی اش
لختی نمانده است....
+ نوشته شده در یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 18:11 توسط حمید راهدار
|