این پست پاسخ مختصری است به کامنت دوست عزیزی در رابطه با فلسفه و تئوری رمان که قاعدتا
بایستی برای پیشگیری و اجتناب از برملا شدن بی سوادی و فقر ادبی و دانش اندکم در این زمینه
از پاسخ عمومی امتناع نموده و همانطور که وی بصورت خصوصی مطرح نمودند بنده نیز متقابلن
بصورت خصوصی به شخص شخیص ایشان پاسخ می گفتم اما از آن جهت طرح موضوع بصورت
عمومی را ترجیح دادم که نیز تعاملی با اندیشمندان و فرهیختگان عرصه ادب و معرفت صورت پذیرد
و از رهنمودها و نقطه نظرات اساتید و صاحبنظران بهره مند گردیم و از محضرشان کسب فیض نموده
بیش از پیش بیاموزیم و بحول و قوه الهی در راستای غنای ادب و فرهنگ و هنر والای فارسی گام
برداریم.
باری آن قلیلی که من در رابطه با فلسفه و تئوری رمان میتوانم عرض کنم و در محضر بزرگان درس
پس دهم بقرار ذیل است که پیشاپیش خودم کاملن واقفم بسیار اندک و ناچیز و ناقص و الکن
است :
عارضم که ادبیات نیز مثل هر دانش وعلوم جدی دیگر، صاحب دستگاه فکری و منشاء عقیدتی و
فلسفه و تئوری و ساختار خاصی است که بدون درک آنها قادر به درک زیبایی و ظرافت ادبیات
نخواهیم بود.ادبیات در معنا و مفهوم عام ـ صرفنظر از ادبیات شرق یا غرب ـ علم هنرهای متعالی و
کمالات معنوی است که در صور و اشکال مختلف و متعدد رخ نموده است و ظهور و بروز می یابد و
روح و شکل منحصر بفردی دارد که در تبلور ادبیات داستانی به تنهایی دنیایی شگرف و عظیم است که
طی قرون و اعصار گذشته بصورت شفاهی و مکتوب سازمان یافته و اجزایش به هم مرتبط گردیده اند.
مثال ساده عرایضم را در عناصر متشکله یک بیت شعر یا جامع تر یک قطعه یا غزل ارائه می نمایم
که در هجاهای کوتاه و بلند و اسباب و اوتاد و مفاصل و عروض و قافیه و بدیع و وزن و آهنگ در حرکت به
سوی یکدیگر تشکیل کلیت واحدی بنام شعر میدهند و این امر در سبک های مختلف ادبی و انواع
مظاهر هنر قابل تعمیم است.در مقوله ادبیات داستانی که مشخصن موضوع سوال دوست عزیز پیش
گفته است اجزای متشکله در قالب و سبک خاص خود نقش عمده ای ایفاء نموده و ساختار و تصویر و
تجسم و رویا و فردیت یا جامعیت اثر را در اسلوب مورد نظر مولف به منصه ظهور میرسانند والا از لحاظ
فلسفه و تئوری تمام شاخه های هنر موضوع و هویت مشابه دارند.مثلن تولد تراژدی در متون ادبی
دوره های مختلف ساختار یکسان و مشابه ای دارد و اشکال خاص آن متاثر از مناسبات اجتماعی و
خرده فرهنگ ها و هنجارها و رسم و رسومات اجتماعی منطبق با سطح فهم و شعور اجتماعی و
شخصیتی و روند زندگی سیاسی و معنوی و مذهبی و اقتصادی و سطح فهم و دانش و طرز فکر و رفاه
اجتماعی و تمایل و تقابل لایه ها و طبقات مختلف اجتماع متغیر است.ذهن و روح و روان و حافظه
انسانها هر عصر تحت تاثیر پاره ای آموزه ها و باورها و اعتقادات و تجربیات شخصی تعبیر و تفسیر
حدوث و بروز حوادث و اتفاقات و حتی جریان روتین و روزمره زندگی معمول را بعضن بدون توجه و عنایت
به خردجمعی در حیطه و دایره ی فرضی خاصی از گذشته و حال آینده در قالب رویا و نسیان و وهم و
خواب و خیال و جادو و جنبل مورد بررسی و تحلیل قرار میدهند و در مقابل اموری را که بصورت کاملن
علمی و تجربی و عینی اثبات گردیده است نادیده انگاشته و جز به ضمیر و باور بعضن باطل خویش
وقعی نمی نهند . حسب تحقیقات و مشاهدات دانشمندان و روانکاوان اصولن سیستم روانکاوی افراد
جوامع انسانی در دوره های مختلف حتی طی یک دهه کلیات موضوعات و مسائل را به شیوه ای خاص
خود تجزیه و تحلیل می نماید و بخصوص در زمینه ادب و عرفان و هنر از جامه تجرد بیرون خزیده و اساس
جهان بینی و سمبل رویا و کیمیای درون و بینش و نگرش خود را بر پایه سیستمی کاملن یکپارچه و
منسجمی که بالشخصه می پسندد و می شناسد و تخیل و تصور می کند بنا می نهند و معقولات و
مجهولات را در ظرف زمان و مکان خود می سنجند و در معنای حقیقی این تقسیم بندیها فی الواقع
هیچ تفاوتی بین شعر و نقاشی و رمان و ..... قائل نیستند چرا که آنچه دارای ارزش و اهمیت است
صرفن هنر پیشرو و مقدس و هنرمند خلاق و آفریننده است و دیگر هیچ ..آنچه گفته آمد بینش و دانش
اندک حقیر بود که بی تردید مثل خودم کم و کاست و نواقص و ایرادت زیادی دارد و بدون هیچگونه تعصب
و تعارف بر فقر خود در این زمینه قرار می نمایم.مشتاقم که حضرات ادبا و فضلا بر من منت گذاشته و
درهر فرصتی که دست داد به حقیر الفقیر العاصی بیاموزند و مساعی اندیشمندانه اشان را دریغ
نفرمایند. قبلن مزید امتنان و تشکر است. تا دیداری دوباره بدرود...