آخرین دیدار
دیشب
نقش رخسارت را
درخشان بر فراز خواب
برون از پرده پندار دیدم
گلی از شاخسار عشق
باغ آرزو چیدم
به شادی با دل
شیدای تو در گفتگو بودم
غزلخوان بهار زندگی بودم
تو مست جام بزم آخرین
مدهوش نقش خواب و
عطر یاسمن پیچیده در
گیسوی مشکینت
منور داشتی
در نقره فام آفتاب
این کلبه ی تاریک خوابم را
و اکنون ای امید جان بی تابم
بدنبال نگاهت بیکران را
جستجو کردم
بیاد روی ماهت
با درختان گفتگو کردم
نمی یابم تو را
ای جان جانانم کجا رفتی..؟
چه شد کآخر نگارا
بی خبر رفتی !!؟
کجایی ای امید جان مشتاقان!!؟
نشانی از تو در خوابم بجا مانده
دلم در خواب و بیداری رها مانده ...
+ نوشته شده در جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 20:50 توسط حمید راهدار
|